همبستگی بزرگ و فراگیر برای یک آزمون تاریخی
برای آنچه که میخواهم بنویسم هنوز نامی بهتر از همبستگی نمیشناسم. جبهه نمینویسم تا نامی نظامی نباشد. ای کاش میشد حزب نوشت تا دانسته نامی سیاسی گذاشته باشم. اما باور ندارم حزبی برای یک هدف و بر پایه سن و سال میتوان تشکیل داد. و این همبستگی اجتماعی سیاسی حزب مانند در نگاه من بایستی در برگیرنده 48 سالگان تا 73 سالگان ایران باشد. ایران به همدلی و همبستگی این گروه سنی نیاز تاریخی پیدا کرده است، تا پاسخی شایسته برای گزینش تاریخی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا فراهم آورد.
پاسخ شایسته ایران به آنچه در آمریکا روی داد و نخستین رییس جمهور سیاهپوست را در آمریکا روی کار آورد هر چه باشد، بایستی فرض آگاهانه پیشین آن بر کامیابی باراک اوباما گذاشته شود، و خواهان کامیابی او باشد. اما خواست یا پاسخ شایسته ایران همه چیز نیست. بلکه اگر روند تاریخ بگونهای پیش رود و این رییس جمهور با ناکامی به تاریخ بپیوندد، نباید نام ایران در ناکامی او جایی داشته باشد. و این مسوولیتی پدید میآورد که من آن را تنها در کنار مسوولیت تاریخی سال 57 میتوانم بگذارم.
پاسخ شایسته من دو وجه بسیار ساده دارد. 48 سالگان تا 73 سالگان تا روز انتخابات ریاست جمهوری ایران یک رییس جمهور دارند و آن محمود احمدینژاد است. نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به سود هر کس باشد رییس جمهور آینده ایران کسی است که از صندوق رای بیرون میآید و از آن لحظه همه پشتیبان آن هستند. و در میان این دو وجه بیشترین گفتگوی اجتماعی و سیاسی گسترده انجام گیرد. جهان باید بداند ما خواهان ناکامی اوباما نیستیم. و ایرانیان هر من یا نیم منی که داشته باشند در این هدف بایستی ما بشوند و به ما شدن تن بدهند.
در این نوشته من کاری ندارم به آنچه پیش از سال 32 گذشت و آن سال نیز. با کسانی کار دارم که آن سال بر دوشهای آنها آوار شد و آن آوار را کشیدند تا به سال 57 رساندند. در این نوشته من کاری ندارم به آنچه در سال 57 گذشت.
48 سالگان کسانی هستند که در سال پنجاه و هفت به هجده سالگی رسیدند. 73 سالگان کسانی هستند که در سال 32 پای به هیجده سالگی گذاشتند. من بی داوری آن دو سال را در کنار هم میگذارم و میگذرم. و 48 سالگان تا 73 سالگان ایران، با هر بیم و امیدی که داشتند، اکنون در مرز میان یک کامیابی یا ناکامی تاریخی جای گرفتهاند. و مسوولیتی تاریخی پدید آمده است که با روان اجتماعی گاه ناهمساز آنها بایستی پاسخ داده شود. رقابتهای آن روان گاه ناهمساز ناگزیر است اما بایستی برای پذیرش آگاهانه این مسوولیت تاریخی و پاسخگویی شایسته برای آن باشد.
نمیتوان گفت روان اجتماعی آن کس که در سال 32 پای به جامعه گذاشت با روان اجتماعی آنی که در سال 57 آغاز کرد خوانایی دارد، حتی میتواند بیگانه هم باشد اگرچه هر دو زیر یک سقف بار آمده باشند. اما آنها در برابر یک آزمون تاریخی کم مانند جای گرفتهاند. آنها میدانند آزمون چیست. آزمون سال 32 و آزمون سال 57. اما برداشت آنها از ناکامی یا کامیابی نمیتواند همانند باشد. و پاسخ شایسته در گفتگوی گسترده و آشکار میان آنها یافتنی است. با بیشرین بردباری در برابر نسلهای پیش از 48 ساله و بیشترین گوش شنوا برای نسلهای پس از 73 ساله.
