برنامهای برای احمدینژاد
این برنامه واکنش من به «قومیت ها؛ معضل امنیتی یا حقوق بشری؟» است که پس از خواندن آن نوشتهام. اما برنامهای ویژه محمود احمدینژاد است، چه دوباره رییس جمهور بشود و چه با خواست مردم دوران خدمتگزاری او در ریاست جمهوری به پایان برسد.
احمدینژاد مساله را بخوبی میشناسد و میتواند کارگزار خوبی برای این خدمت ماندگار کشوری باشد. احمدینژاد اگر دوباره رییس جمهور نشود میتواند ریاست این پروژه کشوری را پذیرفته و آن را به سرانجام رساند. و اگر او رییس جمهور بماند بهتر است هر چه زودتر دستاوردهای سفرهای استانی را به خدمت این برنامه درآورده و در دوره دوم ریاست جمهوری خود کاری ماندگار بکند.
در این برنامه همه دستگاه مرکزی کشوری گردشگری به استان آذربایجان غربی، به جز ارومیه، میرود. اگر برای شهر یا استان خود هنوز پیشنهادی ندارید بهتر است هر چه زودتر دست به کار شوید. و اما برنامه:
در باره چندگانگی فرهنگی و قومی مردمان ایران بایستی به خودویژگیهای آن دقت کرد و راه حل را از خودویژگیهای آن بیرون کشید. خودویژگی آن نداشتن مرزهای جغرافیایی و نیز درهمتنیدگی آنها در همه مولفههای فرهنگی آنهاست.
نباید خیال کرد که دادن پست و مقامی به فرد ترکی از شمال غرب ایران میتواند پاسخگوی نیازهای ترکهای مرکز یا شرق ایران باشد. همچنانکه آوردن فارسی زبانی از جنوب ایران پاسخگوی فارسزبانهای شمال شرق ایران نخواهد بود.
مساله اینجاست که جمهوری در ایران بیش از نیاز مردم درگیر قدرت بوده است و ایران هنوز نتوانسته است به گسترش ساختارهای جمهوری بپردازد. ساختار دولت متمرکز پایتختنشین بر جا مانده است بدون اینکه تاج و تختی باشد.
دولت احمدینژاد بی هیچ ادعای تیوریک یا روشنفکرانه، با سفرهای استانی، هم مساله را نشان داد و هم راه حل را.
سفرهای استانی نشان داد که هنوز، سی سال پس از انقلاب، همه تصمیمهای مربوط به استانها در مرکز گرفته میشود. بردن نشستهای تصمیمگیری دولت در باره هر استان به همان استان هم نشان داد که دستگاه تصمیمگیری کشوری بایستی در همه استانها پخش شود.
به جز مجلس و وزارتخانهها که ارتباط تنگاتگ با هم دارند همه دستگاههای کشوری تصمیمگیری بایستی در کشور پخش شود. هیچ مرکز استانی نباید پذیرای دستگاه کشوری باشد تا از تمرکز در مرکز استان نیز جلوگیری گردد.
جدا کردن جغرافیایی همه دستگاه دادگستری و قضایی کشوری از مجلس و دولت خود نماد استقلال آن است. و همین گفته را برای بانک مرکزی نیز میتوان به کار برد.
هیچ دلیلی ندارد سازمان مرکزی گردشگری یا تعاون یا بیمه یا چه و چه ها بیخ گوش دولت یا مجلس باشد. اگر اینگونه سازمانهای مرکزی کشوری در سراسر کشور، به جز مرکز استانها، پخش شود بخشی از نیازها برآورده شده است.
چرا نباید بانک مرکزی را به استان یزد یا استان اصفهان برد که چگونگی رفتار مردمان آنها با پول زبانزد ایرانیان است. چرا نباید سازمان گردشگری کشوری را به آذربایجان غربی برد که بیشترین همسایههای خارجی را داشته و از گوناگونی فرهنگی و قومی چشمگیری برخوردار است و بهتر از هر جای ایران توانایی رفتار با همسایگان خارجی یا همسایگیهای شهری و روستایی چند فرهنگی را در تاریخ خود داشته است.
و اگر بپذیریم که شوراها همان پارلمانهای محلی هستند بخش دیگر نیازهای قومی و فرهنگی نیز برآورده خواهد شد.
