روزگار دیگری آمده است
روزگار دیگری آمده است. روزگاری که نیاز به آزادی را نه تنها فریاد میزند بلکه هر جا که میتواند آزادی دلخواه خویش را نیز به آزمون میگذارد.
میتوانم از نشانههای روزگار دیگری که آمده است نیز بنویسم. اما به آن نیاز ندارم. گمان نمیکنم خوانندههای این یادداشت کوتاه من خود در خیابانها یا در رسانهها نشانههایی برای آمدن روزگار دیگر نیافته باشند.
برای من روزگار دیگر آغاز شده است. اما میتوان گفت که نشانهها از آمدن روزگار دیگر در آینده خبر میدهد و هنوز نیامده است. چرا نه.
مهم آن است که نشانهها را ببینیم و دریابیم. میتوان در باره آغاز یا روند رشد آن چون و چرا کرد. چون و چرا در سرشت پدیده است و نیاز به چون و چرا از اندرون آن سر بر میکشد.
دو روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. انتخابات ریاست جمهوری که در نگاه من نه در آستانه روزگار دیگر، بلکه در روزگار دیگری که آمده است، برگزار میشود.
چندی پیش یکی از خوانندگان یادداشتهای من از من پرسید: «کدام یک از این آقایان را جهت ریاست جمهوری مناسب می دانید؟»
من در زیر آن پرسش برایش نوشتم: «به هر کدام که به نظر شما شایستگی اعتماد شما و توانایی اداره کشور را در این دنیای پرآشوب دارد میتوانید رای بدهید.»
فردا تبلیغات انتخاباتی به پایان میرسد. و من شادمانم از اینکه روند انتخابات بگونهای پیش رفت که من نیاز ندارم از کسی نام ببرم. چون باور دارم مبارزه انتخاباتی بگونهای پیش رفت که شهروندان ایران خود توان تصمیمگیری خواهند داشت و هر تصمیمی بگیرند برای من محترم است.
