بایگانی ماهانه
March 2010
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آمار
  • یادداشت‌ها: 643
  • دیدگاه خوانندگان: 1343
  • بازتاب از خوانندگان: 49
October 10, 2009

گفتار صلح آغاز کردار صلح

سپاس آفریدگار دانا و توانا را که کمیته نوبل برای جایزه صلح را خود نیافریده است، بلکه آن را انسان‌ها ساخته‌اند. آن کمیته اندکی بیش از یک سده است که هست و سالیانه تصمیم می‌گیرد به کس یا انجمن یا سازمانی که برای صلح کوشیده است جایزه بدهد. کمیته‌ای ساخته انسان‌ها که با سنجش دانشورانه، تجربی و خردورزانه انسانی به گزینش برنده سالیانه می‌پردازد. و آنچه انسانی است همواره آبستن خطا یا افتادن به بیراهه است.
پس کمیته صلح نوبل هم می‌تواند خطا کند. همه آنهایی که به تصمیم‌های سالیانه کمیته نوبل می‌پردازند حق دارند در جستجوی خطایی در کار آن باشند. بیشتر از آن. انسان‌ها حق دارند و می‌توانند با تصمیم کمیته صلح نوبل مخالف باشند.
کمیته نوبل برای جایزه صلح امسال رییس جمهور جوان و رنگین پوست کشور آمریکا، باراک اوباما، را برگزید. رییس جمهوری که هنوز یک سال از آغاز زمامداری او نگذشته است. و در این کمتر از یک سال او تنها توانسته است با هیلاری کلینتون، رقیب انتخاباتی سرسخت هم حزبی خود، به صلح دست یابد که هنوز پایدار است.
بینوا باراک اوباما. او هنوز حتی بازداشتگاههای فرامرزی قانون‌گریز مرده ریگ رییس جمهور پیشین را نبسته است. او هنوز هیچ جنگی را پایان نداده است. او هنوز پای هیچ پیمان صلحی امضا نگذاشته است. او هنوز برای امضا کنندگان هیچ پیمان صلحی کف نزده است.
شاید برای آن است که اوباما با فروتنی آمیخته با شگفتی و سرافکندگی به واکنش پرداخت و آنچنان سخن گفت که مخالفان را خوش آید. او گفت خود را شایسته این جایزه نمی‌داند اما آن را می‌پذیرد.
چه کسی خبر را شنید و شگفت‌زده نشد! جایزه صلح به فرمانده ارتش کشوری داده شده است که دست‌کم در دو کشور، عراق و افغانستان، درگیر جنگ است. و در هیچ یک از آن دو نیز هنوز چشم‌انداز صلح گشوده نشده است. جنگ جرج بوشی با دولت نیست در جهان تروریستی هم کماکان قربانی می‌گیرد و زندان قانون‌گریز گوانتاناموی آن نیز هنوز پا بر جا است.
در چندین ماهه زمامداری باراک اوباما در آمریکا نه از کاهش سربازان آن کشور خبری بوده است و نه از برچیدن سپاه یا ارتش آن.
مخالفان جایزه نوبل برای اوباما این ها را می‌گویند و پر بیراه نیز نمی‌گویند. برای چه چنان جایزه‌ای به اوباما داده شد. با کوشش خستگی نا پذیر آنها هنوز یک روز از تصمیم کمیته نوبل نگذشته بر دانسته‌های تاریخی ما بسیار افزوده شده است. اکنون می‌دانیم که اندکی بیش از یک سده پیش جایزه نوبل صلح به تئودور روزولت داده شد چون در برپایی صلح میان دولت‌های روسیه و ژاپن آن زمان دست داشته است. یا اندکی کمتر از یک سده پیش جایزه نوبل به توماس وودرو ویلسون داده شد چون در برپایی جامعه ملل دست داشته است که همچون سازمان ملل کنونی برای دولت‌های پس از جنگ جهانگیر نخست بوده است.
اما هنوز از جایزه صلح ویلی برانت یا مارتین لوتر کینگ چندان سخنی نرفته است. آنها با کمترین دستاورد و بیشترین رویا اما با برانگیختن دل‌ها و گرداندن سرها به جایزه صلح دست یافتند. در روزهای آینده باز هم بیشتر خواهیم آموخت. کمیته نوبل برای جایزه صلح توانست با تصمیمی شگفتی‌انگیز و نامنتظر به گفتگوهایی جاندار در باره صلح و چگونگی دستیابی به آن دامن زند. نویسنده گاردین خوب دریافته است که اوباما جایزه نوبل گرفت چون جرج بوش نیست. و این آغاز خوبی برای هر گفتگویی در باره صلح در دنیای کنونی می‌تواند باشد.
اوباما جرج بوش نیست. او میراثدار جنگ‌هایی است که جرج بوش برپا کرده است. او آتش هیچ جنگی را در این چندین و چند ماه برنیافروخته است، و هیچ یک از جنگ‌های میراث جرج بوش هنوز به صلح نرسیده است.
برای پرداختن به صلح هیچ چیز ضروری تر از آن نیست که دانسته شود صلح هم بازندگانی دارد و چگونگی رفتار با بازندگان صلح هم بخشی از روندهای برپایی و نگهداری صلح پایدار و همه جانبه است. هیچ پیمان صلحی پایدار نمی‌ماند اگر به سلاح تکیه کرده باشد یا بازندگان صلح را به خواری واداشته یا از کوشش برای خوش‌زیستی در همزیستی صلح‌آمیز با دیگران باز داشته باشد. و صلح برای پایداری به آشتی نیاز دارد. آشتی میان آنهایی که جنگجویانه به ستیز با همدیگر پرداخته بوده‌اند.
صلح تنها پایان جنگ نیست. اگرچه آن هم هست. صلح تنها پیمان حقوقی میان دو سوی درگیری نیست. اگرچه آن هم هست. صلح شیوه زندگانی نیز هست تا در آن شعله‌های خانمانسوز جنگی تازه برافروخته نشود. صلح شیوه زندگانی است که بتواند آشتی بدهد. آشتی که بتواند درگیرشدگان را به گفتگو با همدیگر بنشاند. و از گفتگوها قاعده‌های حقوقی برای صلحی پایدار و همه جانبه فراهم آید. صلح پایدار و همه جانبه به زبان و فرهنگی شایسته آن نیز نیاز دارد. نمی‌توان با زبان تازیانه و فرهنگ گلوله‌انداز به صلح پایدار و همه جانبه دست یافت. و با خوارداشت بازندگان صلح هرگز. می‌نویسند هیتلر اگر هم زاده خوارداشت آلمانی‌ها پس از شکست در جنگ جهانسوز نخست، و پیمان صلح پس از آن، نباشد از باتلاق آن سیراب می‌شده است.
با این دانستنی‌ها می‌توان پلی میان تصمیم کمیته نوبل و جایزه برای باراک اوباما یافت. باراک اوباما در زمانی کوتاه توانست با چیرگی به فرهنگ صلح و زبان گفتگو فرهنگ جنگ‌افروزانه و زبان تازیانه‌ای جرج بوشی را به انزوا کشاند. نه تنها آن، بلکه اوباما توانسته است بار دیگر ارزش‌های صلحجویانه را جانی دگرباره دمد.
برای صلح هیچ چیز ضروری‌تر از آشتی نیست. اوباما در قاهره دستان خویش را به روی مسلمانان می‌گشاید تا به آنها نشان دهد ارزش‌های دینی آنها می‌تواند به همزیستی با ارزش‌های انسانی روزگار کنونی بپردازد.
او دولت ایران را به گفتگو فراخوانده است. دولت ایران همانی است که جرج بوش اروپاهایی‌ها را از آن می‌ترساند تا در کنار گوششان سازه‌های پوشش موشکی زمین پیما بر پا سازد. اما به جای اروپایی‌ها دولت روسیه خود را از آن در تهدید می‌دید. با اوباما واقعیت آشکار شد. دولت ایران بهانه بود. هم‌اکنون دولت‌های روسیه و آمریکا بار دیگر به گفتگوهای کاهش سلاح اتمی روی آورده‌اند و توانسته‌اند خوش‌بینی دولت‌های اتمی دیگر را نیز برای گفتگوها فراهم آورند، چون اوباما آن برنامه جرج بوش را کنار گذاشت. در پراگ اوباما نگرش جهان بدون سلاح اتمی را جانی تازه داد و آن را تا نشست‌های سازمان ملل نیز کشاند.
هشدار مخالفان جایزه صلح برای اوباما هشدارباشی به جا است. او جوان است و در کار خود تازه‌کار. او هنوز سالیانی چند برای زمامداری را در پیش دارد و این یعنی هر آن آماده تصمیم‌گیری‌های دشوار بودن، برای سالیانی چند. او هنوز تنها حرف زده است و هنوز عمل آنچنانی از او دیده نشده است.
کمیته نوبل به خود وفادار مانده است و با اوباما هم همان کرد که با مارتین لوتر کینگ کرده بود. روزی که مارتین لوتر کینگ جایزه نوبل صلح را می‌گرفت هنوز ساهپوستان در آمریکا دستگیر می‌شدند، هنوز به زندان می‌افتادند، حتی کشته می‌شدند چون خواهان برابر حقوقی با دیگران و برچیدن تبعیض بر پایه رنگ پوست یا نژاد بودند. رویای مارتین لوتر کینگ اما راه را گشوده بود. و کمیته نوبل آن را دریافته بود. ویلی برانت با نگاه به شرق از پشت دیوار برلین در اوج جنگ سرد میان غرب و شرق آن زمان برنده جایزه صلح شد. کمیته نوبل به آن نگاه جایزه داد. پس از آن جهان هر گامی به پیش برداشت به نگاه ویلی‌ برانت آفرین گفت تا آنکه دیوار برلین برچیده شد.
اوباما تاکنون بیشتر سخنان دلربا بر زبان رانده است. اما فراموش نباید کرد دنیای اوباما را که دنیای ریاست بر یک کشور است. در دنیای اوباما، دنیای مسوولیت ریاست یک کشور، گفتار آغاز کردار است و حرف آغاز عمل است. نه تنها برای خود او بلکه برای بسیاری که دستیار او هستند یا خود را، درست یا نادرست، رقیب او می‌پندارند، چه در پهنه کشوری و چه در گستره جهانی.
اوباما تاکنون با سخنان دلربا توانسته است سرهای بسیاری را نیز تغییر دهد. تغییری که پیش از آماج‌های سیاسی اوباما، یعنی آشتی، صلح و خلع سلاح بایستی فراهم ‌می‌آمد. کمیته نوبل برای جایزه سالیانه صلح آن را دریافته است، و آن را با اماج‌های یک سد و هشت ساله گذشته خویش هم سو یافته است. جایزه نوبل صلح اوباما برای آن است که شایسته اوست. اگرچه او ناچار است با فروتنی شادمانی خود را بپوشاند تا مبادا هم‌میهنانش خیال کنند جایزه نوبل بند یا سدی است در برابر تصمیم‌های ضرور او در کاخ ریاست جمهوری کشورشان.
خواننده این نوشته من نیز نباید خیال کند جایزه نوبل اوباما بندی یا سدی است بر دستان اوباما در گفتگو با خودکامگانی در ایران که دادگاه‌های فرمایشی نمایشی برای بستن دست و دهان رقیبان سیاسی خویش بر پا داشتند. برای درافتادن آشتی نا پذیر با پلشتی پندار و کردار بر پا دارندگان دادگاه‌های فرمایشی نمایشی ایرانیان نه تنها به صلح بلکه به زبان و فرهنگ آن نیز نیاز دارند. زبان و فرهنگی که در ماه‌های گذشته در باراک اوباما بهترین سخنگوی جهانی را یافت و او را شایسته جایزه نوبل صلح کرد.

دسته‌بندی، 

پیوند چاپ October 10, 2009 12:22 PM Saturday