روزی غمانگیز
داشتم گرم میشدم که چیزی بنویسم. از آن چیزها که تا نوشته نشود رها نمیکند. میخواستم بنویسم «خانم مرکل صدر اعظم میشود». او در دوره چهار ساله پیشین نیز صدر اعظم بود و چنان حکومت میکرد که حضور او، دستکم برای من، چندان احساس نمیشد.
هنوز کمابیش یک ماه از آغاز کار دور دوم صدراعظمی او نگذشته است که امروز یکی از وزیران تازهاش به ناچار کنارهگیری کرد. یک کنارهگیری سیاسی آشکارا دیر هنگام امروز به دنبال دو برکناری آشکارا شتابزده دیروز در ارتش.
امروز وزیر کار آلمان کنارهگیری کرد و با کنارهگیری خود مسوولیت سیاسی فاجعهای انسانی در افغانستان را پذیرفت. او دور پیش وزیر دفاع بود. گفته میشود در زمان وزارت دفاع او یک بمباران در افغانستان به کشتار مردمان غیرنظامی انجامیده و گزارش دقیق و کامل آن به مجلس آلمان داده نشده است. امروز سخن از بحران اعتماد میان مجلس و حکومت آلمان بود.
اما ناگهان خبری آمد که ماهها در هوا میچرخید اما هنوز خبر نشده بود.
خبر آمد که قرارداد کار سردبیر خبر شبکه دو تلویزیون آلمان تمدید نمیشود. بیان محترمانه اخراج یک سردبیر کارا و موفق با حسابهای سیاسی جانبدارانه جناحی و حزبی.
سردبیر خود میخواست بماند. مدیران کاری او میخواستند او بماند. تصمیمگیرندگان سیاسی دو دسته شده بودند و پس از ماهها کشاکش مخالفان سیاسی کار حرفهای او بردند.
سردبیر اما در یادها میماند. هم با کار آشکارا موفق خود در سالهای گذشته در شبکه دو تلویزیون آلمان، و هم همچون نمونهای برای کار رسانهای حرفهای آزادانه، مستقل و انتقادی. آزاد از هرگونه تاثیرپذیری سازمانیافته سیاسی، مستقل از دولت و حکومت آشکار یا در سایه، بی نیاز از جانبداریهای سیاسی با نگاهی انتقادی به رویدادها به هنگام گزارش به مردم.
قرارداد کاری او با کارفرما به پایان میرسید و برای ادامه کار نیاز به تمدید داشت. خبر آمد که قرارداد او تمدید نمیشود. غمانگیز بود.
گروه فشار به سردبیر نیز از هم جناحی یا هم حزبی های خانم مرکل بودند. غمانگیزی خبر برکناری سردبیر باید در گفتار و نوشتار نشان داده میشد اما نه در آن چیزی که گرم میشدم تا بنویسم. پس آن را رها کردم تا روزی دیگر.
