۲ خرداد ۱۳۸۲

پيام و دستاورد دوم خرداد ٧٦

داوری در باره شخصيت‌های سازنده و يا برآمده از دوم خرداد ٧٦ هنوز زود است. آنها هنوز بازيگرند و چرخ بازيگر هم به کار. اما دوم خرداد ٧٦ در تاريخ جنبش‌های آزاديخواهانه ايران خواهد ماند. و خوش نام هم خواهد ماند.
پرسش آن بود که انقلاب، ترورهای خيابانی، جنگ، مبارزه قدرت با خشن ترين شيوه‌های ممکن، شوق جهانگيری، به يغما بردن آيين و ايمان مردم که به راستی به آن پايبند بودند و کشتار با هر نيرنگ و بهانه‌ای چه بر سر ايرانی آورده است. پاسخ هوشيارانه بود. تاريخ ايران آنگونه که به ما آموخته اند، سرگذشت خودکامگی و تاريک انديشی نبوده است. بلکه تاريخ پايداری و مبارزه با خودکامگان بوده است که اين بار به مبارزه با خودکامگی در هر جامه و پنداری فرا می‌رويد. مردم اين تاريخ را پاس داشتند.
بسياری از مدعيان بيرون حاکميت به همان اندازه از دوم خرداد و خواست‌های آن دور بودند که حاکمان. آزمون دردناک کسانی که پيش از دوم خرداد، در جايی از جاهای زندگی اجتماعی ايران، به گونه‌ای کمر به اصلاح کژی‌ها بستند، گواه ماست.
ارزش‌ها و سنجه‌های اجتماعی ايران از يافته‌ها و آزمون‌های پس از دوم خرداد بی نياز نخواهد بود، هرگز. آگاهی اجتماعی فراگير پس از دوم خرداد تا به امروز در راستای خواست و تلاش ايرانيان در سده‌های پيشين بوده است. مردم آن تلاش را پاس داشتند، و در دوم خرداد راهنما و راهگشای تلاشگران اجتماعی و سياسی کشور گشتند. و راز ماندگاری آن هم در همين جاست.
بازی تاريخ به گونه‌ای است که اين تلاش با نام کسانی همراه شد که شش سال پس از دوم خرداد ٧٦ نيز هنوز نتوانسته‌اند برای تلاش ارزشمند خويش پيشينه‌ای بيابند و يا پيشينيانی برای خويش بشناسند. آقای علوی تبار پيش از شما کسی در اين کشور برای حقوق و آزادی‌های مردم تلاش کرده بود؟ يا اينکه تاريخ ايران با شما و يارانتان آغاز شده است! آيا شما پدرانی در آين کشور داشته ايد؟ آيا هنوز هم عکس رييس جمهور در کنار تصويری از نامدارترين زمام دار پيش از او جرم و يا دسيسه است؟
خودآگاهی برآمده از دوم خرداد بی مانند است. آيا پيش از آنکه در زندان به زور لباس بر تن آقای گنجی کنند، به کسی زور گفته می‌شد؟ آيا آقای حجاريان بدون دوم خرداد می‌توانست باور کند که همان انديشه و آرمانی که او با آن به گزينش کادرهای جمهوری نوپا می‌نشست، سرانجام گلوله بر گونه اش خواهد کاشت؟ گلوله‌ای که پيش از گونه او بر دل‌های بسياری نشسته بود. او نخستين کس نبود که به اين سرنوشت گرفتار آمد. اما شايد نخستين کسی باشد که سرنوشت دردناکش با گمانه زنی‌های ياران حجاريان و با انديشه‌های ديروزی او توجيه نشد.
پس از دوم خرداد بيداد فراوان بر مردم و برگزيدگانش رفت. اما بيدادگر نتوانست مانند هميشه خود را پنهان نمايد. شناخت برآمده از آن خواست و جنبش مردم را فرسنگ‌ها به پيش راند. امروز آزادی و حق حاکميت مردم ديگر يک آرمان و آرزو نيست، روش و شيوه زندگی اجتماعی ما نيز هست و بايستی به کار گرفته شود، و همه تلاش‌ها با آن سنچيده می‌شود. و آن چه که جلوگير آن است، چه در کتاب قانون و چه در مسند حکومتی، بايستی از سر راه مردم برداشته شود.
گواهی تاريخ به گمان من اينگونه خواهد بود. دوم خرداد، پيش از انقلاب ٥٧ و بدون آن مقدور نبود. آيا برای ادامه آن گسستی ديگر در راه خواهد بود؟ تنها ٨ سال پس از تسليم دکتر مصدق، دکتر ارسنجانی با اصلاحات ارضی دهقانان را به شوق آورد. چرا دکتر مصدق و يارانش اين کار را نکردند و يا نمی‌توانستند بکنند؟ آيا خاتمی و يارانش هم به جای پرداختن به اصلاحات ضرور تسليم خواهند شد؟ بر پيشانيشان نوشته نيست. آيا کسانی که سد راه دوم خرداد شدند توان به شوق آوردن مردم در گسستی ديگر را خواهند داشت؟ بدون آزادی و تسليم به اراده مردم ديگر امکان پذير نيست. و اين هم پيام و هم دستاورد بزرگ دوم خرداد ٧٦ می‌باشد.

٢ خرداد ١٣٨٢