
درک اين نکته که جايزه بانوی صلح ما برعليه سياست جداسازی انسان هاست با جنسيت و آيين و مرامشان ، آقای خاتمي را از جلد خود بيرون کرد.
آقای خاتمي مي گويد، جايزه صلح يک اقدام سياسي است. او خود سياستمدار است، مي داند سياست چيست و سخنش نيز درست است. اما چرا نمي گويد، کدام سياست.
برای جنگ خواهان همواره جنگ ادامه سياست بوده است با ابزارهای ديگر. با گلوله و تفنگ، با کشتار آدميان، با اسارت و زندان.
صلح هم اما سياست است، سياست با ابزارهای خود سياست. با گفتگو، با بحث، با رقابت ايده ها و انديشه ها، با رقابت راه حل ها برای مسايل جامعه، و تصميم مردم با آرای خود و ادامه سياست به وسيله نمايندگان مردم.
جايزه صلح خانم عبادی جايزه ای است برای سياست، اما سياست آزادی ، سياست دموكراسی ، سياست رعايت حقوق بشر و نفی خشونت در مبارزه سياسي و واگذاری تصميم های سياسي به نمايندگان مردم.
آنچه اما سرسياستمدار ما آقای خاتمي را از جلد خود بيرون کرد، و در برابر جايزه صلح خانم عبادی ديگر آن آدم فرهيخته گفتگوها نبود که مي نمود، درک نکته ظريفي است که در جايزه خانم عبادی نهفته است. اين نکته را آقای خاتمي در جايزه نوبل صلح ماندلا هم دريافته بود. و آن سياست مبارزه با هر گونه آپارتايد و جداسازی انسان هاست. جايزه ماندلا برعليه سياست آپارتايد و جداسازی نژادی بود در آفريقای جنوبي.
جايزه بانوی صلح ما برعليه سياست جداسازی انسان هاست با جنسيت و آيين و مرامشان در ايران.
و آقای خاتمي نمي خواهد با آن همراه شود. ولي آيا هنوز رمقي سياسي در ايشان مانده است که با برگزيدگانش هم آوا گشته و بگويد: اي کساني که نتوانستيد در شادماني مردم شرکت کنيد، گام نخست را برای صلح آميز ماندن مبارزه سياسي در ايران بگذاريد، از خشونت دست برداريد، زندانيان سياسي را آزاد کنيد.

23 مهر 82