
اگر در دعوی آزادگي ثابت قدم باشي
به زير بار دل رقص صنوبر مي توان کردن
در يکي از نوشته های «گيله مرد» آزاده، واژه «رقصنجاني» به کار رفته بود. من نگران از اين که مبادا بر رقص ستمي رفته باشد، که رقص همان هنر ايجاد زيبايي و بيان احساسات با حرکت های موزون سر، گردن، سينه، دست ها و پا هاست، با همراهي موسيقي و يا بدون آن، يادداشت کوتاهي برايشان گذاشتم.
گيله مرد عزيز به يادداشت من پاسخ زيبايي داده و هر دو را در وبلاگش گذاشته است. با اجازه ايشان هر دو را اينجا هم مي آورم.
گفتگوی گيله مرد و من با حال و روز زمانه هم سازگار است، که ايرانيان به وجد و سرورند از شادماني پای گذاشتن بانوی صلح بر خاک ميهن، و به زاهدان فرو رفته در خرقه سالوس به هزار گونه از زبان سعدی مي گويند: تو گر به رقص نيايي شگفت جانوری!
يادداشت من:
" گيله مرد عزيز!
در خبر ها خواندم ؛ شما که آزاده ای گيله مرد هستيد ؛ از واژه " رقصنجانی " برای به سخره گرفتن کوسه مردی از اهالی رفسنجان سود برده ايد .
به سبيل هايتان سوگند ؛ آزرده شدم .
جوانمردا ! از رقص چه بدی ديده ايد که اينگونه آنرا با کوسگان نفت خوار می آلاييد ؟؟
اگر شما از يزد بوديد يا کرمان ؛ و يا ره گم کرده ای از حجره های قم و ری ؛ به کاليفرنيا در آمده ؛ شايد آزردگی اندک ميبود ؛
مبادا شما هم از اينکه زيبا صنمی آنگونه که رسم شهر و ديار زيستگاهش هست ؛ در کنفرانس برلين رقصيد ؛ آزرده خاطر شده ايد و آداب برنجکاران زيبا روی گيلان رها کرده و به دشمنی با رقص و رقصندگان بر خاسته ايد !
چه دشمنی از اين بزرگتر که نفتنجانی را رقصنجانی بناميد و تازه آنرا هم ميان خامنه ای و شريعتمداری بنشانيد ؟؟
اگر به اين دشمنی پايان ندهيد و خاطر آزردگان را شاد نسازيد ؛ به ياری همه اهالی ديلم و گيلان و کردستان و آذربايجان ؛ که براستی زندگی بی رقص نتوانند و جشن بدون رقص نخواهند ؛ تابلوی گيله مرد را از دات کامتان پايين ميآوريم .
دنيا به کام تان.
هوشنگ "
و اما پاسخ گيله مردانه ايشان :
« چنين گويد الامير السابق القاليفرنيا ! مولانا حسن بن نوروز علی بن خليل بن کيکاووس بن بنداد بن ساسان؛ مسمی به اسم مبارکه ی گيله مرد ؛ از دارالمرز گيلان ؛ با فرزند خويش هوشنگ بن کيقباد که :
ای فرزند ! بدان و آگاه باش که : ديگر از غرايز بشری آنکه بهنگام وجد و سور ؛ طريق وقار بنهد ؛ و حلیه طمانينه بيفکند ؛ و چونان رضيع منفطم ! ايادی و رجلين به وجهی موزون به حرکت آرد ؛ و اين چنين حالت را در اصطلاح " رقص " گويند .
همانگونه که در کتاب مستطاب " التفاصيل " منقول است ؛ رقص خود بر دو قسم است :
نخست آنکه رقاص به اراده خويش ؛ بر عرصه شود ؛ و جفت در بغل گيرد ؛و به نغمات موزون به رفتار آيد ؛ و متانت از دست ننهد ؛ و صيانت ذات مرعی دارد ؛ و اين رقص را در اصطلاح رقص غربی گويند .
دو ديگر از اقسام رقص ؛رقص ملايی است ؛ که ملايان و مجتهدان و آيات عظام و فقيهان را بر آن وقوفی کامل است ؛ و آن چنان باشد که کوسه ای رقاص از کيسه ديگران اجير شود و مزد گيرد و به دلخواه اجانب به محافل ايشان شود ؛ و قر دهد ؛ و کرم ريزد ؛ و بشکن زند ؛ و مجسمه شود ؛ و نشيمنگاه ؛ بخاطر التذاذ آنان طاحونه وار به چرخش آورد ؛و حضار به خنده افکند ؛ چنانکه شاعر ميفرمايد :
نازم به قرشمالی ات ای کوسه ی رقاص
کز هر طرفی باد وزد ؛ نان تو چرب است
قر ريز و بجنبان و قميش آی ؛ که امروز
استاد ترا زر به کف و پنجه به ضرب است
ای فرزند ! بدان و آگاه باش که خدای عز و جل ؛ جهان را نه از بهر نياز خويش آفريد و نه بر خيره آفريد ؛ بل بيافريد بر موجب عدل ؛ و بياراست بر موجب حکمت .
ای فرزند ! امروز تا در اين سرای سپنجی ؛ بايد که بر کار باشی ؛ و زادی که سرای جاودان را شايد برداری ؛ و سرای جاودانی برتر از سرای سپنجی است ؛ و زاد او از اين سرای بايد جست ؛ که اين جهان چون کشتزاری است که هر چه بکاری می دروی ؛ و نيکمردان در اين سرای همت شيران دارند ؛ و بد مردان همت سگان .
و الله ولی التوفيق !!»
28 مهر 82