

زن ايراني با موسيقي ايراني بر بلندای انسانيت انسان: صلح، حقوق بشر.
من ايراني هستم، نواده کوروش، از کشوری که بيشتر مردمان آن مسلمانند و با تار و غزل دست افشاني و پايکوبي مي توانند.
با شرمساری از مسلماني حاکمان کشورم و دستاويز کردن ايمان و آيين مردمان برای کشورداری، از رنج و تلاش زنان و مرداني که شيرين عبادی را پروردند و زيستن در ميان آنها سرافرازم.
در 22 بهمن سال 1357 ايران و ايراني پيروزمندانه مانعي را از سر راه پيشرفت خويش برداشت و به دور افکند. همه نيروی سياهي و تباهي سده ها و ساليان، در ايران و جهان دست به دست دادند تا پيروزی را از او بربايند و او را به زانو درآورند.
زن و موسيقي، يعني مادر و روح شعر و شراب ايراني را نشانه گرفتند. خوار داشتند، ناسزا گفتند، ربودند، به بند کشيدند، اما نتوانستند از پا درآورند. زن ايراني با موسيقي ايراني زنده ماند و پيروز شد. همراه با شيرين عبادی موسيقي ايراني، با سازنوازی و ترانه خواني زنان و همراهي مردان بر بام جهان طنين افکند.
پژوهش های علمي در فيزيک، شيمي و حتي نوشتن رمان هم فردی است و در انزوا پيش مي رود، حتي اگر تیوری نسبيت باشد که رابطه انسان و جهان را دگرگون کرد. و يا کليدر باشد که روان دوراني از زندگاني انسان ها و جامعه را بازتاب داده باشد. برقراری و حفظ صلح، روان کردن شهد آزادی و قاعده های حقوق بشر بر رگهای زندگي اجتماعي اما هرگز کاری فردی نبوده و نخواهد بود، بلکه کار گروههای بزرگ زنان و مردان همراه و به هم پيوسته است.
شيرين امروز ملتي صلح دوست را نمايندگي کرد که در تاريخ معاصرش به ملت و يا کشوری نتاخته است. و با دفاع سرفرازانه در برابر متجاوز، نيروی زندگاني از خود نشان داده است. و آن نيروی زندگي را امروزه برای آزادی و حقوق مردمان، و نه تنها مردمان ايران به کار مي برد.
صلح و حقوق بشر مرز نمي شناسد. انسان ايراني خدمتگزار صلح و آزادی و حقوق مردمان را هم که راه سرفراز زيستن را يافته است، نمي توان با مرزها به بند کشيد، نه با ديوار زندان ها و نه با مرزهای کشورها و نه با فرهنگ ها و تمدن ها که خود بي مرزند. نه در خانه خود ايران، که با فردوسي و حافظ ساخته شد، و نه در هيچ کجای جهان، که نيمای بزرگ و بنيانگذار همان بني آدم اعضای يکديگرند سعدی را به زباني نو سرود در زيباترين شعرش:
دنيا خانه من است.
چهار شنبه 19 آذر 82
همزمان با سخنراني شيرين در جشن نوبل نوشته شد.