۱۸ دی ۱۳۸۲

دوباره خواهي خنديد

بسياری مي گويند اي کاش من هم به بم رفته بودم و در جا کمک مي کردم. حسي ستودني است. اما در جايي خواندم، وجود انبوه کساني که امدادگری نياموخته اند مشکل ساز بوده است، و غذا و بهداشت خود آن ها از جمله دشواری ها. برای نيکوکاری هيچ وقت دير نيست و آنقدر به آن نياز داريم که نپرس. و زندگي را در فردا و فرداها نيز بايستي ديد نه در روزهايي که گذشت. مهم آن است که هر کس در هر جايي که هست، آن چه مي توانست کرده باشد.

ممکن است کساني هم به ندای وجدان خود عمل نکرده باشند. بعيد نيست، همواره و همه جا چنين کساني يافت مي شود. اما برای ما بايستي همواره و همه جا اصل بر بری بودن انسان ها از زشتي ها و پذيرش نيک رفتاری آن ها باشد. بدگماني به انسان و دعوت وجداني به نيکوکاری و کارهای اينگونه را به آخوندها و ميسيونرهای مذهبي واگذاريم که پيشه آن هاست.

طرف خطاب ما بايستي همواره مردمي باشند که به ندای وجدان خود عمل کرده اند و مي کنند، و نشان دادن اين که زندگي جاری است. هيچ دليلي وجود ندارد که انسان ها مجبور به شنيدن و يا خواندن سرزنش هايي باشند که خود را شايسته آن نمي دانند، بويژه در گفتگوهای سياسي و اجتماعي.

من وقتي به روزهای سخت گذشته مي انديشم، از نوعدوستي و همياری مردم به نوعي احساس غرور مي کنم. دشواری ها، نوميدی های سياسي، بدکاری های حاکمان و ناتواني های نمايندگان همه چيز نبوده و نيست. اما يک چيز نيز گفتني است، در چهره مخالفان سياسي خويش انسان را نيز ببينيم. انساني که کرامت و حيثيت او ذاتي اوست و با او زاده مي شود و ديدگاه های سياسي و اجتماعي نه زاينده کرامت و حيثيت انسانند و نه زايل کننده آن.

آزادی و حقوق بنيادی انسان جدا از ديدگاه های سياسي او محترم است و بايستي در همه حال رعايت گردد، و حق هر کسي است که از تهمت بي وجداني بری باشد. در سنت سياسي و اجتماعي ما آزادی شناخته شده و ارجمند است، و برای رسيدن به آن فداکاری های بسيار شده است. اما ما از کوران انقلابي مردمي و بزرگ گذشتيم و ديديم آنهايي که برای آزادی خود رزميدند، پاسدار آزادی همگان نبودند. ديکتاتوری خود و دسته و قبيله خود را جانشين ديکتاتوری ديگران کردند. در مخالف خويش انسان نديدند، وجود وجدان و ويژگي های انساني را در او نفي کردند، و پس آنگاه حق پايمال کردن آزادی و حقوق آن ها را به خود دادند. به خود اجازه دادند با يافتن تنها يک نابه کار و کج رفتار در گروه و دسته مخالف خويش، همه آن ها را متهم بکنند و خود را از پاسخگويي بي نياز بدانند. ندانستند که گناه جمعي و جرم همگاني وجود ندارد. هيچ کس مسوول رفتار کسي ديگر نيست. و کسي که ذره بين گذاشته و به دنبال مجرم مي گردد، در هر دسته و گروهي، در هر جايي و همه جا و ميان همگان خواهد يافت. و کسي که چنين مي کند تا چهره ديگران را بيالايد، به سادگي به دستياری جنايتکاران گماشته خواهد شد.

به ياد داشته باشيم سرنوشت آنهايي را که نپذيرفتند که حکومت و دولت بايستي کرامت انسان را همواره و در همه حال محترم بدارد. و نمي دانند هنوز شايد کساني، سياستي که به نقد حکومت و دولت مي پردازد، سودای حکمراني روز و فردايي ديگر را در سر دارد. اگر همين امروز در گفتار و رفتار خود را به احترام به کرامت انسان و حفظ حقوق او متعهد نسازد، فردا نيز که قدرت داشته باشد نخواهد توانست. چرا امروز نه و فردا آری؟ نه، همين امروز، همه آنهايي که به سياست و فعاليت اجتماعي مي پردازند، همه آن هايي که دستي به قلم مي برند و دغدغه انتخابات و مجلس و دولت امروز و آينده را دارند، همين امروز بايستي خود را به کرامت و حيثيت انسان پايبند نشان دهند.

راه دشوار و سنگلاخ است. اما به سنگلاخي دهه های گذشته نيست. آزمون دو دهه پيش چشم ماست. انقلاب، جنگ، کشتار در زندان ها، هفت تير کشي در خيابان ها و جسدهای رها شده در بيابان ها را پاسخي شايسته بايد داد. انسان و کرامت و حيثيت او، آزادی و حقوق او را به هيچ بهانه ای نبايد دست کم گرفت. جرم و گناه همگاني وجود ندارد که با يافتن در يکي بتوان چهره همگان را آلود. آنهايي که چنين مي کردند خيلي ساده دستشان به خون مردمان آلوده مي شد. دو دهه و نيم کارنامه آن ها پيش چشم ماست. کارنامه هايي که در بهترين حالت به توجيه حق کشي ها و انسان کشي ها پرداخته اند. سرنوشت تلخ آن ها را نبايد فراموش کرد. و از شوربختي امروزشان نبايستي غافل بود، که بسياری از آن ها امروزشان غم انگيزتر از ديروزشان است. انسان و کرامت ذاتي او را در کشمکش های سياسي و اجتماعي پايمال نکنيم. آزادی انسان را به هيچ بهايي نفروشيم. سياست را بايستي با انسانيت انسان محدود کنيم و به آن پايبند نماييم.

تصوير انسان خنداني که سگي را به آغوش گرفته و عکسي انداخته بود، برای هميشه در خاطر من خواهد ماند. امدادگری بود خارجي که با سگ تربيت شده اش پس از روزها جستجو در ويرانه های بم در برابر خبرنگاران ايستاده بود، خندان و خرسند. گفته بود که حتي يک نفر را نتوانسته است زنده نجات بدهد، چون از خانه های خشت و گلي چيزی باقي نمانده بود، خاک نرم کويری حفره ها را پوشانده و راه نفس کشيدن را بسته بود. گفته بود سگ ها بي تابي مي کردند و انگيزه جستجو از دست مي دادند، چرا که از تشويق هايي که پس از يافتن انساني زنده به دنبال مي آيد خبری نبود، اما آن قدر بر ويرانه ها دويدند که پاهايشان زخمي شده بود و در پايان به سختي راه مي رفتند. خبرنگار مي پرسد پس رفتنتان سودی نداشت. پاسخ مي شنود اينگونه کلي نبايست داوری بکنيد. از اعتماد و سپاسگزاری های مردم بم سخن گفته بود، و از مردمي که حتي وقتي به ناچار بدترين خبرها، يعني يافتن درگذشته ای را از آن ها مي شنيده اند، با احترام زبان به سپاسگزاری مي گشوده اند. گفته بود آنها مي ديدند و مي پذيرفتند که آن چه در توان انسان بود، انجام داديم. آری کسي که چنين مي کند شايسته خنديدن است، حتي بر ويرانه های ارگ و بم.

18 دی 82