۲۱ اسفند ۱۳۸۲

سياستمداری و روزنامه‌نگاری، يا اين و يا آن

نويسنده خوش‌ذوق وبلاگ «حرف‌های يک الپر» از دست روزنامه شرق حرصش درآمده است و نوشته «حرصم در اومد!». بگويم که ايشان انتخابات مجلس هفتم را خيلي جدی گرفته بود و هنوز اخمش باز نشده است و من کوشش مي‌کنم اخمش باز شود. هم‌اکنون داشتم سر به سرش مي‌گذاشتم که تبديل به اعلان جنگ شد. اين‌جا هم مي‌گذارم که اگر جنگي درگرفت غافلگير نشويد. خوشبختانه وقت خوبي است و نوروز در پيش است و مي‌توان آشتي کرد و اگر هم به سال ديگر کشيد نوروزهای ديگر در پيش است. و اما نوشته دوستانه من برای نويسنده خوب و دلاور «حرف‌های يک الپر»:

حرص بخور، حرص خوبه و حال آدم را جا مياره.
ولي من که نمي فهمم تو چي مي گي. تا روزی که نظرت را در باره آن عکس معروف غذاخوری يک نماينده (در شرق پيش از انتخابات مجلس هفتم) نگي من نمي فهمم چي مي گي.
ابر و باد و مه و خورشيد و کلک سياستمداران (نادموکرات) در کارست تا ايران روزنامه و روزنامه‌نگار نداشته باشد. تو يکي دست کم باران باش و به کشتزار روزنامه و روزنامه‌نگاری ببار. حرص نخور، تحليل بکن.

اکنون که حرصت گرفته من هم چيزهايي مي گويم که يا جنگ مي شود درست و حسابي، خوب، جنگ مي کنيم، و يا حرصت مي خوابد.

سال ها پيش خود آقای خميني فرمودند که خدا خود کارگر است. و از آن روز من دنبال کارفرمای خدا مي گردم. اين يک، يعني يافتن کارفرما همواره کار سهل و ممتنع است. ديگر اين که در دنيای ما کسي کارگری را به جرم کارگری برای کارفرمايي مجرم نمي داند. اما کارفرماها برای اين که کارگران ماهر را پيش خود ببرند خيلي کارها مي کنند که به کارگر ربطي ندارد. حالا که اينگونه شد، روزنامه‌نگار هم کارگر است.

در ايران ما سياستمداران و بويژه مليجک های آن ها همواره خود را کارفرمای طبيعي روزنامه‌نگاران دانسته اند، هر کدامشان هم نيمچه سوادی داشته‌اند خود را از آن ها بي نياز داشته و قلمزني خود را روزنامه‌نگاری دانسته‌اند.

بدترين چيزی که به نام روزنامه در ايران وجود داشته روزنامه‌های ارگان حزبي است. آن ها خود را به رسيدگي به عضوهای خود محدود نمي کنند، بلکه چماق رهبران حزب مي شوند بر سر مردمي که عضو آن ها نيستند، و نه تنها رقيبانشان. بدترين روزنامه‌نگارها آنهايي هستند که در آن روزنامه‌ها مي نويسند، چون پيشاپيش قلم خود را به خط سياسي ويژه محدود کرده اند و در حقيقت به جز سردبيران و دبيران کسان ديگری تصميم مي گيرند. و از اين بدتر برای روزنامه‌نگار وجود ندارد، يعني نه تنها کارفرما بلکه خط فرما و سياست فرما و تاکتيک فرما و امر و نهي فرما هم مي شوند و بزرگترين فرمايششان آن است که از رقيب آن ها چيزی گفته نشود، مگر به بدنامي.

دست حزب‌های سياسي از روزنامه و روزنامه‌نگاری کوتاه بايد گردد، و سياستمداران هم نوشتن به کناری نهند و با واسطه روزنامه‌نگاران با جامعه سخن بگويند.

دست حزبي هايي که مسووليتي در حزب ها دارند و بويژه کارکنان حزبي که همواره نقش عامل فشار را بازی مي کنند، از روزنامه‌نگاری کوتاه بايد گردد، يا اين و يا آن. آن ها همه را به کيش خود مي بينند و نقش اجتماعي بسيار منفي و ضد روزنامه‌نگارانه دارند.

مبلغان حزبي که در جامعه به نام يک حزب کار مي کنند، مبلغ حزب هستند و در ميان روزنامه‌نگاران جايي ندارند، چون وظيفه اجتماعي آن ها با کار روزنامه‌نگاری در تعارض است. يا آن و يا اين.

صنف سياستمدار و اتحاديه سياستمداران وجود ندارد، اما صنف روزنامه‌نگار وجود دارد و اتحاديه ها و سنديکاها و انجمن های صنفي آن ها هم برای دفاع از آن ها بايستي وجود داشته باشد.

یعني يا جنگ برای جدا کردن روزنامه‌نگاری از سياستمداری و بويژه حزبمداری، يا سياستمداران و بويژه کارکنان و مبلغان حزبي پرچم تسليم بردارند و روزنامه‌ها را به روزنامه‌نگاران بسپارند.

اگه جنگ بشه با سياستمداران خواهي ماند و يا روزنامه‌نگاران، اول تصميم و بعد جنگ.

21 اسفند 82