۱۴ فروردین ۱۳۸۳

شناخت خطا ممکن و ارزشمند است

در روزهای پس از نوروز پارسال در کنار جنگ در عراق درک نتیجه انتخابات شوراها سرگرمی بزرگ جامعه سیاسی ما بود. بیشتر مردم پای صندوق‌های رای‌ نرفته بودند، اما برگزار کنندگان از آزادترین انتخابات کشور در بیست و چند سال گذشته سخن می‌گفتند. فرصتی فراهم آمده بود تا شناخت بهتر و بیشتری از چند و چون جامعه فراهم آید. گروهی که چشم به نمایندگی داشتند راه ساده‌ای را برگزیدند و به انتقاد از مردم پرداختند. آن‌هایی که از آزادترین انتخابات سخن می‌گفتند برای پشت کردن مردم به تلاش‌های خود پاسخ قانع کننده‌ای نیافتند.

راه درست آن بود که پذیرفته می‌شد خطایی در کار است و جستجوی خطا در دستور کار علاقمندان گذاشته می‌شد. با این اصل راهنما که شناخت خطا همواره ممکن و ارزشمند است، حتی زمانی که یافتن پاسخ درست برای پرسش‌ها ممکن نباشد. تنها کسی که خطا را شناخته باشد توانایی یافتن پاسخ‌های قانع کننده برای پرسش‌ها را خواهد داشت. شناخت خطا اما بدون گفتگوی اجتماعی آزاد، بدون اطلاع‌رسانی آزادانه، بدون روزنامه‌نگاری آزاد امکان‌پذیر نیست. بخت بد آنهایی که خود را برگزارکننده آزادترین انتخابات‌های کشور می‌دانستند هم در همین‌جا بود. روزنامه‌ و روزنامه‌نگاری کشور بسیار پیش از آن آزادی خود را از دست داده بود، و آن‌ها هم از گفتگوی اجتماعی آزاد شهروندان و با شهروندان در باره چند و چون کار خود بازماندند.

شکست بزرگ در انتخابات مجلس هفتم اما از گونه‌ای دیگر بود و هر چه بود هیچ‌کس از آزادی انتخابات دم نزد. اما جستجوی خطا شاید دیگر ناگزیر شده باشد. «روزنامه‌نگار نو» با نگاهی به نتیجه انتخابات مجلس از «وبلاگ نویسی برای رسیدن به قدرت » سخن گفته بود و به «دو حزب جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین اتقلاب اسلامی» پیشنهاد داده بود که فعالانه در «جامعه مجازی ایرانی» حضور یابند. آنچه در پی می‌آید واکنش من به آن نوشته جالب بوده است که در هفده اسفند سال پیش نوشته شده است. شناخت خطا ممکن و ارزشمند است و گفتگوی متمدنانه در رسانه‌های اینترنتی امکان‌پذیر است. و اما آن واکنش:

ايده جالبي است، ولي آمدن و ماندن در اينترنت به يک حداقل از فرهنگ و مدارا و آمادگي گفتگو نياز دارد و نيز کاربرد به جای امکان‌ها. با بيانيه دادن نمي‌توان در اينترنت به جايي رسيد. و نيز مدام رقيب را کوبيدن چاره‌ساز نيست.

به گمان من آن‌هايي که شما نام برده‌ايد نخست به يک ارزيابي نقادانه از کار خود در روزنامه‌ها نيازمندند. بدون آن نقد توان درک رسانه‌ای به نام اينترنت را نخواهند داشت. همچنان که در روزنامه‌نگاری هم از درک حزبي چپ های قرن نوزده از روزنامه فراتر نرفتند.

سازمان سياسي که خود چهره و ساختار شفافي ندارد چگونه مي‌خواهد در اينترنت دوام بياورد. «رويداد» اگر چه تاحدودی پويايي از خود نشان مي‌داد ولي «امروز» فاجعه است، فاجعه به تمام معني، به بولتن‌های امنيتي بيشتر ماننده است تا يک رسانه اینترنتي. خبرهای بدون منبع، تحليل‌کننده‌های بي‌نام و پشت پرده، مقاله‌های تکراری چند چهره نامدار چپ جهان که برای خواندن آن‌ها نياز به «امروز» نيست و خود آن‌ها هم در جهان چيزی را جا به جا نمي کنند و برگزيدن آن‌ها تنها يک نخبه‌گرايي سترون را نشان مي‌دهد.

آن‌ها خود را به محدودکننده‌های آزادی مقيد مي‌دانند و همواره آزاديخواهان را به محدود شدن و تمکين فرامي‌خوانند. اينترنت بگونه‌ای است که بايستي به آزادی متعهد بود و حتي آنهايي را که محدوديت‌های خردمندانه‌ای را خواستارند به خويشتنداری فرا خواند. يک بار جانبداری از سلب آزادی به عمر فرد ايراني در اينترنت پايان مي‌دهد. بسياری از آن‌ها نظريه‌پرداز و عامل محدود کردن آزادی‌ها بوده‌اند و شايد هم هستند.

چند روز پيش آقای ابطحي با احتياط و خاطره و نقل از ديگری از نوعي از محدوديت سخن به ميان آورد، آنتن‌ها تيز شد. ابطحي چيز به جايي را از زبان مادری نقل کرده بود که نگران رابطه بچه‌اش با دنيای نامحدود اينترنت بود. نمي‌دانم آقای ابطحي مي‌داند يا نه، اين نگراني ها ديگر حل شده است و با فيلتر موضعي و خانگي پاسخ يافته است که در اختيار کاربرها و خانواده‌هاست. با همين رابطه اينترنتي و بدون متخصص هم مي توان به دغدغه خانگي آن خانم پاسخ داد، در کتابخانه‌های عمومي هم بخش کودکان از آن فيلترها سود مي برد، اما فيلتر شهری و کشوری محدود کردن آزادی شهروندان است. کافي است نام زن لخت به ميان بيايد و قهرمانان ما خود پيشگام سلب آزادی شهروندان بشوند.

و اما مهمترين چيز آن است که با مديريت ناآشنا به فضای کامپيوتر و اينترنت نمي‌توان کامپيوتر و يا اينترنت را به کار گرفت. راه حل آن نيست که آنها با کامپيوتر و اينترنت آشنا بشوند که ضروری است، بلکه آن است که آشنايان با کامپيوتر و اينترنت به مديريت‌ها راه يابند، سازمان مجاهدين و جبهه مشارکت چنين نيروهايي دارند؟ و اگر آری، توان باز کردن دروازه‌های مديريت به روی آن‌ها را دارند؟

در جريان بست‌نشيني‌های نمايندگان رندانه به نام يکي از نمايندگان سايتي درست کردند، نماينده خوش‌نام آن را دسيسه ديد و دست به دامن فيلتر وزارتي شد، در صورتي که با يک سپاسگزاری از علاقمندانش مي‌توانست خواهان پايان بازی رندانه بشود و بازی تمام مي شد چون سازنده آن معلوم بود.

آشنايي با فضای اينترنت انسان را جهاني‌انديش بار مي‌آورد. در رفتار و انديشه جوانان وبلاگدار در همين زمان کوتاه هم آن گرايش را مي‌توان ديد. آن دو سازمان به شدت محلي‌انديش با گرايش قوی آکادميک ديدن زندگاني سياسي و اجتماعي هستند. در سخنراني‌های سياسي و اجتماعتي درسنامه‌های دانشگاهي را بازخواني مي‌کنند.

استفاده نابه‌جا از امکان اجتماعي فاجعه‌بار است. گزارش تحليلي از نظرخواهي از مردم را که به نام جبهه مشارکت صادر شد به ياد داريد؟ فاجعه به تمام معني بود. تنها يک برژنف مي‌تواند آن را به حزب تحميل کند. يعني خمودی و بي تفاوتي همه جا را گرفته باشد و خودکامه‌ای بکند آنچه که مي‌خواهد. آن چه کردند در تاريخ حزب‌های ايراني يگانه و بي‌مانند است. گزارشي کارشناسي بود که حتي خود کارشناسان هم در آن به يگانگي نمي‌رسند، چگونه يک حزب به يگانگي در آن رسيد!

اکنون که مجلس هفتم به اين صورت درآمد که مي‌دانيم، خواه ناخواه بايستي به آن‌ها زمان داد. آن‌ها به همان شيوه‌ای آمدند که آن يک نفر را به زور حذف ديگری به مجلس ششم آوردند و از اکثريت مجلس ششم هم برايش اعتبارنامه گرفتند. چيز تازه‌ای رخ نداده‌است. زمان به آن‌ها دادن به معني سود بردن از اين زمان برای پرداختن به دردهاست که بخشي از آن را من يک نفس به احترام نوشته دلسوزانه شما برايتان نوشتم. اگر زبان‌ها باز شود دردها بسيار بيش از آن خواهد بود که شما و من ديده‌ايم. و اگر به اينترنت وارد شوند خواه ناخواه با زبان‌های باز و آزاد روياروی خواهند شد. اين‌ها همه برای ساز مخالف زدن نيست که خوشبختانه با مخالفت‌ نمي‌توان مانع آمدن و ماندن کسي در اينترنت شد، بلکه دعوت به آمادگي است، اين گوی و اين ميدان.

14 فروردین 83