۳۰ فروردین ۱۳۸۳

چه دختر ناز و بانمکيه


شب مهیب به لرزه نشست،
سحر، همه ساغرها از شراب خویش لبالب کرد،
و آفتاب، حضور آسمانی خود را بنا نهاد

«زیتون چند وقت بود که فهميده بود»