۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۳

نمی‌توانم زیبا نباشم

در افسانه‌ها آمده است که نخستین شعر را آدم سرود، در سوگ فرزندی که به دست فرزند دیگرش کشته شد، ‌در سوگ هابیل.

تصویرهایی که این روزها از بربریت موجودی دوپا در برابر دیدگان ما گذاشته می‌شود، در آن سوی مرزهای انسان است، حیوانی است. و آن هم نه هر حیوانی، درنده‌ترین حیوان‌های روی زمین، دوپایی که جوانی 26 ساله را سر می‌برد، و سر بریدن او را به تصویر می‌کشد، و آن را انتقام زشت‌کاری‌های سربازان آمریکایی در زندان‌های عراق ‌نام می‌گذارد. انتقام چیزی و کاری که قربانی او را هرگز در آن دست نبوده است. و من با خود می‌اندیشم حتی خود شکنجه‌گر، و حتی آن کس که سگ‌ها را به جان انسان‌های اسیر انداخت،‌ حتی آن‌ کس که دستور شکنجه داد هم سزاوار چنین رفتاری نیست. و خبرها را دنبال می‌کنم.

دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا به یاد قراردادهای بین‌المللی افتاده است و می‌گوید آنچه در زندان‌های عراق گذشته با آن قراردادها سازگار است. شماری از سناتورهای آمریکایی پس از دیدن تصویرهایی از آنچه در زندان‌های عراق گذشته به گريه افتاده‌اند. جانشین وزیر دفاع آمریکا پذیرفته است که شیوه بازجویی سربازان آمریکایی از اسیران عراقی با قرارداد ژنو سازگار نبوده است. و گفته‌های پدر جوان آمریکایی را می‌خوانم که گفته است «پسرم قربانی گناهان جرج بوش و دونالد رامسفلد شد، تقصیر این حکومت است». و به یاد حاکمان کشورم می‌افتم.

بی‌اختیار و نمی‌دانم چرا به یاد دنیای اسلامی رییس جمهور کشورم ایران می‌افتم، دنیایی که در اوج شور و شادی ایرانیان در روزهای پیروزی بانوی صلح ایران از سوی رییس جمهور به بازی گرفته شد تا با شادی‌های ایرانیان همراه نشود. بی‌اختیار به پهنا و درازای آن دنیا می‌اندیشم، و رابطه‌اش با این تصویرها، و بی‌اختیار بر خود می‌لرزم.

نه، نه. اینگونه پندار‌ها را از خود دور می‌کنم. خوب می‌دانم که ما، ما ایرانی‌ها را می‌گویم، در برابر اینگونه پندارها مصونیت اخلاقی نداریم هنوز. آموزگاران اخلاق ما به کارهای دیگری سرگرم بوده‌اند و هستند هنوز. و من بایستی با خود بستیزم.

نه، نه. از شکنجه شکنجه‌گران ابزار سیاسی نخواهم ساخت. هرگونه دفاع از شکنجه و یا توجیه آن، آن هم به دلیل وجود چنان موجودهای دوپایی، انسان را تا درجه شکنجه‌گران کاهش می‌دهد.

نه، نه و هزار بار نه. از بربریت آن دوپایی که با سر بریدن برنامه‌ریزی شده انسانی و به تصویر کشیدن آن، نشان داد که وجودش ننگ بشریت است، هرگز ابزاری برای برخورد با هیچ انسانی نخواهم ساخت. هرگونه سود بردن از آن برای مبارزه با کسانی که خود در آن دست نداشته‌اند مرا تا درجه آن دوپای بی‌خبر ار انسانیت انسان کاهش خواهد داد.

نه، نه. دستاویز کردن جنایت آدمکش‌ها در مبارزه اجتماعی و سیاسی، ما را تا درجه آن‌ها کاهش خواهد داد. آنچه آن‌ها کرده‌اند در آن سوی مرزهای انسان است، و سیاست و تلاش و مبارزه اجتماعی کار انسان‌هاست.

چه خوب که ایرانی هستم. چه خوب که شاملو را داشته‌ایم، شاملویی که آموخت نمی‌توانم زیبا نباشم. باور کنید حتی امروزهم، با دیدن آن تصویرها هم حتی نمی‌توانم زیبا نباشم. قابیل بار دیگر سر برداشته است، نمی‌توانم زیبا نباشم، با شعر، با زیبایی انسان، به انکار او می‌روم.

ابلها مردا، که انسانیتم را به بازی گرفته‌ای، ایرانی هستم، شاملو را دارم و زبانش را هم می‌فهمم، آموزگاری که با بودنش از همه آموزگاران اخلاقی که تفنگ در دست گرفتند و پس‌آنگاه به نماز ایستادند بی‌نیازم می‌کند، اخلاقم را از او می‌گیرم، عدوی تو نیستم من، انکار توام.

ای همه عالمان دینی ایران!
قابیل دگرباره سر برداشته است،
مسلسل‌ها را واگذارید،
به راه آدم بروید،
با شعر به انکار او برخیزید.

و بدانید، امروز هم حتی:

نمی‌توانم زیبا نباشم
عشوه‌ای نباشم در تجلی جاودانه.

چنان زیبایم من
که گذرگاهم را بهاری نابخویش آذین می‌کند:
در جهان پیرامنم
هرگز
خون
عریانی جان نیست
و کبک را
هراسناکی سرب
از خرام
باز
نمی‌دارد.

چنان زیبایم من
که الله اکبر
وصفی ست ناگزیر
که از من می‌کنی.

زهری بی‌پادزهرم در معرض تو.
جهان اگر زیباست
مجیز حضور مرا می‌گوید.-

ابلها مردا
عدوی تو نیستم من
انکار توام.

25 اردیبهشت 83