18 تیر در تاریخ مبارزه اجتماعی ایرانیان یک نقطه چرخش و یک نقطه عطف تاریخی است. کسی که سراسیمگی و سربهگریبانی آن روز عبدالله نوری را ندیده و یا دیده و درنیافته باشد، هرگز نمیتواند دریابد بر ما چه گذشت و چرا.
تا آن روز نوری از نمایندگان برجسته و آزموده سیاستمدارانی بود که کوشش داشتند پیام مردم را دریابند، و در کردار به آن وفادار بمانند، و بر آن جامه عمل پوشانند. آن روز نشان داد که درهای ژرف میان خواست و روان مردم، و توان و کشش نمایندگانشان وجود دارد که هراس نمایندگان از مردم به آن ژرفای بازهم بیشتری میبخشد. عبدالله نوری که سرفراز و پیروزمند از فاشیسم به حکومت رسیده جدایی میگرفت، اما با سراسیمگی و سربهگریبانی در برابر شورش مردم نشان داد که فرق است میان جدایی از فاشیسم و آغوش گشودن به روی مردم.
پس از آن هرچه دیدیم دستاویز کردن پوستهای بوروکراتیک از دموکراسی برای خاموش کردن شعلههای شور و امید مردم و پنهان کردن آن هراس از مردم بود. به همان اندازه که پنهان کردن هراس از مردم به دلخواه انجام شد و انسانی بود، بدین معنی که انسانها چنین هستند و هراس خود را پنهان میسازند و وظیفه دیگران است که آن را شناخته و آشکار سازند، اما دستاویز کردن پوستهای از دموکراسی دلبخواه نبوده و ناگزیر بود. و راز آن در تاریخ دهههای گذشته ایران نهفته است که راه را بر شناخت دموکراسی همروزگار خویش بسته بود تا چه رسد به عمل به آن.
اول اسفند 82 پرده پایان روند تکیه به پوسته دموکراسی بود. روندی که میشد آن را دید و دیده میشد هم، ولی هیچکس را یارای تغییر آن نبود. دموکراسی حتی در پایدارترین دموکراسیها هم میل به پوستهای شدن دارد. و دموکراسی در جایی که فاشیسم پایدار دههها در پوستین دین مردم فرورفته است تنها بر آوار آن ساخته میشود و نه بر روی آن، و این بسیار فراتر از خواست و توان کسانی بود که پوستین دموکراسی پوشیده و بر پوسته آن تکیه داشتند و حکومت میکردند.
تاریخ ایران در دهههای پس از مشروطه تاریخ استبداد و خودکامگی نیست، بلکه تاریخ مبارزه با آن است، مبارزهای که در کشورهای همسایه ما همتا نداشته است. تاریخ دهههای پیشین آزادیخواهی اما در ایران ما بهگونهای پیشرفته است که فاشیسم تقدیس شده است، و آن هیچ نبوده است جز ستیز سازشناپذیر با دموکراسی و مشارکت مردم در زندگانی اجتماعی و سیاسی در هر رنگ و لباسی. و ترس از مردم در زرورق باور دینی پوشانده شده است تا بخشهایی فعال و پرشور از مردمان به حاشیه رانده شده و یا سرکوب گردد. و این از ژرفای آزادیخواهی ایرانیان از یک سو و ارادهای جهانی-میهنی برای به شکست کشاندن آن از سوی دیگر حکایتها دارد. و همه آنهایی که به نوعی در حکومت دست داشتند، و پس از شورش متمدنانه راهگشای مردم در دوم خرداد 76 با آن همراه شدند، خود از دور یا نزدیک در اندیشه و ساختار فاشیستی در کشور ما دست داشتهاند. هراس از مردم در تاریخ دولتمردان ما ریشهدارتر از آن است که در پاراگرافی به وصف درآید. سرفرازترین دولتمرد تاریخ ما با پای خود به پیش کودتاگران رفته است. و دموکراسی با مسوولیتپذیری مردمان فعال سروکار دارد، در نهادهایی که به دست خود آنها ساخته میشود، و دولتمردان دموکرات نمیتوانند از چنین مردمانی هراس داشته باشند. دموکراسی حاکمیت مردم است، آنگونه که هستند با همه رنگارنگی در اندیشه و مرام و مذهب و نگاه.
نخستین انتخابات شوراها که میتواند دستاورد یزرگ آن سالها به حساب آید نیز نمونهای دیگر برای درک واقعیت آن روزهاست. در آن انتخابات به نیروهای خوشنام اما از نظر اجتماعی منفعل میدان داده میشد، و شوراها در یک تعلیق محتوایی افتادند تا به امروز. انفعال اجتماعی نمایندگان به انفعال اجتماعی شوراها فرارویید. شوراها تشکیل میشوند اما نه خود و نه دولت هیچیک نمیدانند شورا ارگان حاکمیت است و یا سازمانی مدنی و نادولتی، و در عمل زایدهای رانده از آنجا و مانده در اینجا همچون بازیچهای برای هوسهای اجتماعی بنیادگرایان.
نوری و روزگارش در آن روز نمونهوار است و او در میان یاران حکومتی روزهای نخست جنبش دوم خرداد به راستی نمونهای صدیق است. افسوس خود او در موقعیتی جای گرفت که شاید هرگز نتوانیم برای کشف حقیقت با او به گفتگوی بیلکنت زبان بنشینیم، آنگونه که به آزار شخص او نیانجامد، و این همواره از تاریکیهای تاریخ سیاسی ما بوده است. انسانآزاری را به آن درجه از توحش میرسانند که برخی پرسشها را برای نسلی شاید دشوار میسازد و یافتن پاسخش را نیز دشوارتر. هدف مبارزه و هدف پرسشگری هیچ آرمانخواه انساندوست و هیچ انسانگرای مردمدوستی نمیتواند بر آزار انسان استوار باشد، هیچ انسانی. ما در کشوری زندگی کرده و میکنیم که محبوبترین نخستوزیر آن از ترس استالین و استالینیان با پای خود به پیش کسانی رفته است که با کودتا و با همدستی بیگانگان حکومتش را سرنگون ساختهاند و از آوار شکست او اندیشه و عملی سربرآورده است که کشور را به آغوش فاشیسم در زرورق دین انداخته است. و اما تاریخ جهان بگونهای دیگر سیر کرده است و استالین و استالینیان دوشادوش همه دموکراتهای جهان با فاشیسم جنگیده و آن را به زانو درآوردهاند. دموکراسی برای سالاری مردم شرط آرمانشهری نمیگذارد و با آرمانهای آنها کاری ندارد و ما هنوز آن را نیاموختهایم.
و اما 18 تیر برای همیشه در تاریخ مبارزه ضدفاشیستی ما میماند. برای نخستین بار فاشیسمی که در مبارزه دهههای پیشین مقبولیت اجتماعی یافته بود از همه سو نکوهش شد، حتی از سوی خود فاشیستهای صحنهگردان. و پیروزی آفرینندگان 18 تیر هم در همین جاست. فاشیسم در ایران از نظر روانی شکست خورد، برای همیشه، اما دموکراسی به پیروزی نرسید، روان جامعه به سوی دموکراسی و مشارکت مردم در زندگی اجتماعی و سیاسی چرخید و راه برای شناخت همه جانبه آن باز شد. و پس از آن هر جا که از مشارکت مردم تنها چشمداشتی سیاهیلشگری بروز کرد، شهروندان پا پسکشیدند و این به سود دموکراسی است.
دستاویز شدن پوستهای از دموکراسی برای کسانی که خود در سازمان دادن اندیشه و عمل فاشیستی دست داشتهاند، و شرافتمندانه از آن روی برگرداندند، دوران دیگری از زندگانی اجتماعی ایرانیان را آغاز کرد. دوران ساختمان اجتماعی دموکراسی که بدون شناخت همه جانبه آن ممکن نیست. نسل پس از 18 تیر فعالان اجتماعی و سیاسی ایرانیان نخستین نسل پس از انقلاب ضد سلطنتی ایران است که هیچ اجباری برای همراهی اجتماعی با فاشیسم نداشته است و میتواند بیهراس از خود و دیگران پای به رقابتهای اجتماعی بگذارد، و به ساختمان جامعه دموکراتیک بر پایه کرامت انسان و حقوق بنیادی او بپردازد. سال 82 در سالگرد 18 تیر نشان داد حسابی که دشمنان دموکراسی بر داغهای نسل پس از 18 تیر گشوده بود با واقعیت آن سازگار نیست. آن نسل را نه با داغهای مشترکش با پدران که فاشیسم عریان بر سینهاش نشاند بایستی سنجید، بلکه در شانس بزرگ تاریخیش، که دیگر، آنگونه که نسلهای پیش از آن بودهاند، ناگزیر نیست یا قربانی و یا دستیار فاشیستها باشد.
این شانس بزرگ تاریخی بر جوانان 18 تیر خجسته باد.
بیگمان
نادانتر آن کسان
کافسونشان نهاده به همپای کاروان!
از بیم، تیغ دشمن را تیز میکنند.
وینگونه زان پلیدان پرهیز میکنند.
آنان به تنگنای شب سرد گورشان،
کان را به دستهای خود آباد کردهاند،
بیهوده سوخته،
چشم امید آنان
با مرگ ساخته،
سود خود و کسان دگر را
در کار باخته.
برباد میدهند
آنان ز جا که باد درآید
همپای گاه و گاه نه همپا،
فکر خودند آنان
تا کامشان ز کار برآید.
آنان به روی دوست نموده،
یار موافقاند و به تحقیق
خصم منافقی که در این راه
زحمت به زحمتی بفزوده.
در عالم به پا شده زندگان و لیک
باشد خبر دگر،
از هر خبر که آید، زاید دگر خبر.
افزاید آنچه در خط چو طلسمش،
در ریشه خطوط منظم،
امروز خواندنی است.
وین حرفها از او
در چشم گوشها
در گوش چشمها
فردا شنیدنی است.
18 تیر 83
* بخش کوتاهی از شعر بلند ناقوس، از نیما
با یاد آنچه بر جوانان ایران گذشت در چنین روزی.