بحران هستهای جمهوری اسلامی هر ویژگی داشته باشد خوشبختانه آنچنان مهار شده است که از آن بحرانی درونکشوری پدید نیامده است. و این را پیش و بیش از هر چیز مدیون بحرانسازان حرفهای در کشور هستیم. بحران هستهای نشان داده است که اپوزیسیون قانونی و بخش بزرگ اپوزیسیون غیرقانونی و بازیگران دولتی اصلاحطلب از مسوولیت میهنی چشمگیری برخوردار بودهاند. دست بحرانسازان هم بوسیله فرماندهان آنها باز گذاشته نشده است، شاید برای نخستین بار در بیستوپنج سال. اما با همه آن بحران هنوز پایان نیافته است و خطر هنوز باقی است. در این بحران خطر چیست؟ و آفتهای هوشیاری ملی کدامند؟
بحران هستهای هرچند هم نو و رازآلود جلوه کند اما در سپهر سیاسی ایران آنچنان نو نبود که بازیگران سیاست ایران را سراسیمه کند. از سالهای دور ایرانیها با آن درگیرند. ایران از سال 1959 در سازمان بینالمللی انرژی اتمی عضو است و از همان زمانها سودای دسترسی به انرژی هستهای را در سر داشته است. با بنیادگذاری سازمان انرژی اتمی در سال 1974 دوران اتمی ایران در زمان شاهنشاهی آعاز میشود و شاه ساختن بیست و سه رآکتور هستهای را در برنامه داشت. قراردادهایی نیز برای آموزش کارشناسان هستهای با کشورهای دیگر بسته شده بود، با هند در همسایگی استراتژیکی کشور، و آلمان هستهای که پس از جنگ جهانی دوم متعهد به نداشتن سلاح هستهای است، تا نیروهای هستهای آمریکا، انگلیس و فرانسه. نیروگاه هستهای بوشهر نخستین نتیجه چشمگیر آن بود. در آن سالها نیز ایران به صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای تاکید داشت و صلحدوستان و مخالفان گسترش سلاحهای هستهای نگران دستیابی شاه دیکتاتور به سلاح هستهای بودند. همین نگرانیها و پیوندهای انقلابیان ایران با نیروهای صلحخواه جهانی بود که پس از انقلاب به فعالیتهای هستهای پایان داد. با ندانمکاریهای دولتهای ما قراردادها نیز از سوی دیگر کشورها و به زیان کشور ما لغو شد.
اما انقلاب حتی پیش از آغاز سرکوبهای فاشیستی هم از سوی آمریکا به رسمیت شناخته نشد و به جای آن دسیسه و کوشش برای کودتا نشست تا همین امروز. امروزه دیگر به همت غارتگران حقوق مردم همه چیز رنگی دیگر گرفته است و همه دشمنیها با پرده دفاع از حقوق مردم ایران پوشانده میشود. و در میانه تاراج حقوق مردم، جنگ با عراق، بمبهای شیمیایی صدام و موشکباران شهرهای کشور روان و زمینه بازگشت به نیروی هستهای را فراهم آورد. امروزه میدانیم که پنهان از چشم مردم ایران کارهایی شده بوده است، و نیز میدانیم که با فشار جهانی چرخشی در سیاست حاکمان پدید آمد، و بحران هستهای همین امروز هم که این واژهها نوشته میشود بحران کشور با بیرون آن است و خوشبختانه با هوشیاری از داخلی شدن آن پرهیز شده است. اما بحران باقی است و در ماه سپتامبر بار دیگر به آن پرداخته خواهد شد.
آیا محمد خاتمی خواهد توانست پیش از کنار رفتن از ریاستجمهوری بحران هستهای را پایان دهد؟ آیا برزخ موجود را کماکان ادامه خواهند داد تا خاتمی اینجا نیز ناکام بماند؟ و یا در زمان خاتمی پرونده به شورای امنیت خواهد رفت؟ و مهمتر از همه این پرسش است که آیا یگانگی ملی مسوولانهای که پدید آمده است پاس داشته خواهد شد؟ و یا رقیبان اصلاحطلبان نیز به راه آنها خواهند رفت و به یگانگی ملی مسوولانه فراهم آمده پشت کرده و راه خود خواهند رفت، آنچنان که اصلاحطلبان با شور و امید پس از دوم خرداد کردند. آیا خاتمی و یاران و رقیبان او به یاد دارند که این هوشیاری ملی در کشوری پدید آمده است که از سیاستمدار نماینده مجلس تا روزنامهنگار، از کارگر تا دانشجو در درون کشور فریادرسی نیافته و به سازمانهای بینالمللی پناه میبرند. و اگر کار به مقابله حکومت با سازمانهای بینالمللی کشیده شود، دیگر تنها یک چیز برای هزینه کردن باقی خواهد ماند، و آن حاکمانی است که به یاغیگری در برابر ارگانهای بینالمللی روی آوردهاند، با هر رنگ و هر لعابی که بر خود بسته باشند.
آقای بهنود در مقاله «مانع اصلی صنايع هسته ای ايران» نگاهی تحلیلی به بحران هستهای انداخته است و در آن از خطر تندروها گفته و نوشته است «در داخل ايران موضوع فعاليت های هسته ای به موضوعی تبليغاتی بدل شده است و از جمله کسانی که هيچ تاملی در مسائل بين المللی ندارند درباره آن اظهار نظرهای گاه عجيبی می کنند و در اروپا و آمريکا هم هر روز بيش از پيش افکارعمومی آماده می شوند برای جلوگيری از به کار افتادن نيروگاه بوشهر». من هم یاداشت زیر را بر آن میافزایم:
حتی با این دید خردمندانه شما هنوز خطر از سر کشور کنار نمیرود. به گمان من اینجا جای بازی سیاسی نیست، برای هیچکس. همه توان کشور و همه نیروهای آن بایستی برای مقابله با خطر و رفع آن باشد. تندروهای ایران چوپان دارند و این را اگر دیگران ندانند ما میدانیم. پس خطر اصلی از سوی آنها نیست. آنها نشان دادهاند که فرمانبرند. خطر آنست که خردمندان درگیر مساله نسبت به سازمانهای بینالمللی و قاعدههای آن کجرفتاری پیشه کنند و چشم امید به این یا آن دولت و یا گروهی از دولتها ببندند. هیچ کس یا کشوری حق ندارد تنها به خاطر وجود مشتی شعارگوی گوش به فرمان منافع کشور ما و یا امنیت مردم صلحجو و گرفتار آن را به خطر اندازد. و بزرگترین خطر بازی با سازمانهای بینالمللی و قاعدههای آن است. خردمندان ما هم بایستی در چارچوب شناخته شده سازمانهای بینالمللی باقی بمانند و هم به ما –مردم ایران- اطمینان بدهند که «بمب کثیف» به دست ایرانی ساخته نخواهد شد. «بمب کثیف» به بمبهایی گفته میشود که با مواد انفجاری معمولی غیر هستهای ولی آغشته به مواد رادیواکتیو ساخته میشود. این بمبها دیگر مانند بمبهای هستهای جنبه بازدارنده ندارند، بلکه از هر نگاهی که دیده شوند براستی جنایتکارانهاند و حکومت ایران بایستی از راه اطمینان دادن به مردم خویش، به جهانیان اطمینان دهد که چنین چیزی هرگز در ایران ساخته نخواهد شد.
3 شهریور 83