۲ آبان ۱۳۸۳

شورای امنیت پلیس جهان است

عمادالدین باقی را حکومت جمهوری اسلامی از مسافرت بازداشت و امید معماریان را دولت آمریکا. باقی هنوز در ایران بود و می‌خواست به خارج برود و داستانش آشناست، معماریان اما تا فرانکفورت هم رفته بود و در فرودگاه آنجا از سفرش به آمریکا جلوگیری شده است. نام او را در لیستی یافته‌اند که دولت آمریکا برای جلوگیری از رفت‌و‌آمد تروریست‌ها به آمریکا تهیه کرده است. او به کشور بازگشته و هم‌اکنون در زندان است. امید معماریان در لیست تروریست‌ها؟ تروریسم چیست که امید را هم در بر می‌گیرد؟ امید روزنامه‌نگار و کوشنده سازمان‌های مدنی که حتی آماده بود برای خدمت به همشهریانش به شورای شهر تهران نیز برود.

تروریسم کشتن انسان‌های بی‌گناه برای رسیدن به آماج‌های سیاسی است. نه تنها فرد یا گروهی از تروریست‌ها، بلکه برخی از دولت‌ها هم چنین می‌کنند. خودکامه‌ها برای حفظ قدرت و یا سرکوب مخالفین آدم می‌کشند. تروریسم جنگی هم وجود دارد که در آن شهروندان غیرنظامی که در جنگ شرکت ندارند کشته می‌شوند تا دشمن وادار به تسلیم شود. نمونه تاریخی آن انداختن بمب اتمی بر هیروشما و ناکازاکی در جنگ جهانی دوم است. 11 سپتامبر نیویورک تنها چهره دیگری از آن بود و باعث کشف دوباره تروریسم شد، گویی آنچه که در فلسطین می‌گذشت یارای آن نبود که دیده‌ها را بگشاید، و یا در باسک اسپانیا یا ایرلند شمالی. آتش انتقامجویی دستگاه فرمانروایی جرج بوش زبانه کشید، و قدرت و عملگرایی صفبندی‌های سیاسی را به هم ریخت. با سرعتی کم مانند روسیه و آمریکا دست در دست هم گذاشتند، رفتار با دولت‌های اتمی پاکستان و هند دگرگونه شد. به دولت‌های فاسد آسیای مرکزی خوش‌آمد گفته شد، چین نیز به آن‌ها پیوست.

راست این است که با نام بن‌لادن گونه‌ای دیگر از تروریسم نیز چهره نموده است که بدون شناخت آن درک و فهم آنچه که می‌گذرد، دشوار خواهد بود. در گزارش‌ها از آموزش هفتادهزار جنگنده بن‌لادنی از پنجاه کشور خبر داده شده است که در اردوگاه‌ها آموزش تروریستی دیده‌اند. القاعده از تجارت مواد مخدر و اسلحه نیز برای تامین هزینه‌هایش سود می‌برد. پیوند‌های مالی و بازرگانی خانواده بن‌لادن در آمریکا دیگر شناخته شده است. خانواده سلطنتی عربستان هنوز هم سرچشمه سرشار پول و پشتیبانی‌های لازم برای آنهاست. این گونه تروریسم دیگر ویژگی جهانی یافته و بر بستر ویژگی‌های ساختاری جهان مدرن به زندگی و بازپروری خویش می‌پردازد.

رد پای امید جوان ما را هم بایستی در چنین جاهایی گرفته باشند و نامش به آن لیست رفته باشد، یعنی باور بکنیم؟ در میان ما ایرانی‌ها واژه تروریسم سال‌های سیاه دهه شصت خورشیدی و کشتارهای خیابانی را نیز به یاد می‌آورد، و یا کشتارهای درون زندان‌ها را در سال‌های کودکی امید، و نیز فاجعه رستوران میکونوس در برلین را که شهروندان ایرانی را فرستادگان دستگاه امنیتی دولتشان به خون نشاندند. شاید هم گناه امید مانند هزاران جوان ایرانی جستجوی پاسخی برای چگونگی فهم ترورهای آن سالها بوده باشد. به چیزهای مشترک در باقی و معماریان نیز بایستی اندیشید که مهمترینش ایرانی بودن آن‌هاست و محکوم بودن به همزیستی با حکومتی که اقدام‌های تروریستی دولتی داخلی را خود دولتش افشا کرد، و سیاست خارجی هم همواره ادامه سیاست داخلی بوده و هست، گیرم به گونه‌ای دیگر. بر من مسلم است که تصمیم‌گیرندگان کشورم امروزه بیش از هر وقت دیگری به پشتیبانی نیاز دارند، چه پشتیبانی از این مهمتر که یک بار دیگر واقعیت‌های انکارناپذیری را که خود پدید آورده‌اند پیش چشمانشان بگشاییم، تا بر پایه واقعیت‌ها به تصمیم بنشینند. نام حکومت ایران در لیست شرارت است و دولت ایران در درون و برون مرزها به ترور و پشتیبانی از تروریسم متهم بوده است، که هم در درون و هم بیرون چیزهایی هم به اثبات رسیده است. نام دولت متبوع امید و عماد در لیست است و کس را گمان تروریست بودن آنها نیست.

اما 11 سپتامبر جهان را دگرگون نکرد. جهان با فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال پیمان ورشو دیگرگون شده بود و اگر چه جرج بوش پدر در همان سال 1990 از نظم نوین جهانی سخن گفت، اما جهانیان هنوز به زمان نیاز داشتند تا دگرگونی‌های بنیادی را دریابند. حمله تروریستی 11 سپتامبر بر مرکز تجارت جهانی و پنتاگون بر همگان آشکار ساخت که براستی نظم نوینی پدید آمده است، و باز، گویی هنوز ما هستیم که بایستی با تاوان سنگین‌تری باور کینم آنچه را که دیگران دریافته‌اند.

رویارویی دشمنانه دو قطبی جهان برچیده شد، اما ایالات متحده آمریکا و پیمان آتلانتیک شمالی برجا ماند. ناتو و جایگاه آن در نظم نوین را هنوز آینده باید نشان بدهد، دولت آمریکا اما جنگ افغانستان و عراق را در فراسوی ساختارهای آن پیش برد. هژمونی آمریکا با ائتلاف ضدتروریستی بی‌خدشه تکمیل شد. شورای امنیت سازمان ملل و مجمع عمومی آن یکپارچه از تصمیمی پشتیبانی کردند که به آمریکا اختیار می‌داد علیه تروریست‌ها و دولت‌های پشتیبان تروریست‌ها حتی با کاربرد قوای نظامی اقدام کند. دولت جمهوری اسلامی، دولتی که عماد و امید تابعیت آن را دارند، سال‌هاست در لیست پشتیبانان تروریست‌هاست. دولتی که آشکارا، هم در سیاست و هم در دیپلماسی، سودای نابودی یک کشور عضو سازمان ملل را دنبال می‌کند، و در دادگاه عبدالله نوری چگونگی برخورد دولت ما با این سودا از چالش‌های اصلی بود، این را نیز بهتر است فراموش نکنیم. و شورای امنیت همین امروز هم، در جهانی دگرگونه شده که نظم نوینش را به همگان می‌باوراند، به نوعی پلیس جهانی است، اگرچه نه آنی است که شایسته است که باشد و خود نیروی پلیس و نظامی مستقل ندارد، ولی وظیفه حفظ امنیت جهان و یک‌یک کشورها را به دوش می‌کشد.

هنوز هم مانند گذشته حفظ صلح جهانی، جستجوی عدالت اجتماعی و حفظ محیط زیست اولویت‌های سیاست جهانی است. اما جنگ با تولید سلاح آغاز می‌شود و سلاح عصر اتم نیز بمب اتمی است، و با بمب اتمی نمی‌توان با آن پند دیرین رفتار کرد که می‌گوید اگر صلح می‌خواهی خود را برای جنگ آماده کن. بشریت در تولید اسلحه اتمی به جایی رسیده است که همه مرزهای توان اخلاقی تاریخی انسان را درنوردیده و به قدرت نابودی کره خاکی ما دست یافته است. حتی در نظم نوین پدید آمده هم، که هنوز می‌توان در باره ویژگی‌های آن به گفتگو نشست، جلوگیری از نابودی بشریت یک عنصر اصلی سیاست جهانی است، و برای آن بایستی رقابت ویرانگر کهن کشورهای در جستجوی قدرت مهار شده و نظمی بین‌المللی برای حفظ صلح و گسترش عدالت اجتماعی وجود داشته باشد. همه آنهایی که به گونه‌ای وظیفه‌ای دینی برای خود تعیین می‌کنند، چگونه می‌توانند بر امکان نابودی بشریت چشم بپوشند و خواهان رستگاری باشند! و آیا مسلسل در دست‌های امامان جمعه آنچنان وجدانشان را به خواب برده است که دیگر برای خود هیچ وظیفه‌ای اخلاقی در برابر بود و نبود بشریت نمی‌یابند!

سال‌ها چنین دیده می‌شد که دولت آمریکا سازمان ملل را فراموش کرده است، و حتی از پرداخت حق عضویت نیز سر باز می‌زد. با 11 سپتامبر اما واقعیت عریان نظم نو چهره نمود و نشان داد که در دنیای امروز، با ویژگی جهانی شده گسترش یابنده آن، وظیفه‌های سیاست بین‌المللی تنها با سازمان‌ها و سازوکارهای فراملی به انجام خواهد رسید. دولت آمریکا هم آن را دریافت. مبارزه با تروریسم با تصمیم شورای امنیت و پشتیبانی یکپارچه همه عضوهای آن آغاز شد. دولت آمریکا نه تنها به پرداخت قرض‌ها پرداخت، بلکه از شورای امنیت اختیار گرفت که برعلیه تروریست‌ها و دولت‌های پشتیبان آنها به اقدام نظامی نیز دست یازد.

اما هستند کسانی که سازمان ملل را به پرسش می‌گیرند و به جایگاه شورای امنیت آن بی‌اعتنایی نشان می‌دهند. سخن از بن‌لادن نیست که هنوز صدای او در گوش‌هاست که پس از آغاز جنگ افغانستان از کافرانی سخن می‌گفت که قانون‌های بین‌المللی را بر قانون خدا رجحان داده‌اند، و آنهایی را که با کمک سازمان ملل در حل مساله‌ها می‌کوشند خائن به خدا و پیامبر و مومنان دانسته و سازمان ملل را افزار جنایت‌کاران می‌نامید. سخن از ایرانیانی است که بازگشت آمریکا به سازمان ملل را بدرستی درک نمی‌کنند، و هژمونی سنگین دولت آمریکا دیده‌هایشان را به سویی نادرست می‌کشاند که اگر در سیاست عملی و روزمره جاری شود فاجعه به بار خواهد آورد. از فروش اسلحه بوسیله عضوهای قدرتمند شورای امنیت می‌توان سخن گفت، از نادیده گرفته شدن خشن حقوق بشر در چین و روسیه سخن‌ها بسیار است. اینها واقعیت‌های انکارناپذیر هستند. و شاید در سخن دیگرانی هم که با دیدن پیشبرد برخی سیاست‌ها، از مسیرهایی مانند گروه کشورهای صنعتی بزرگ، به نتیجه‌هایی می‌رسند که شورای امنیت وزنه آنچنانی نمی‌یابد، رگه‌هایی از واقعیت‌های امروز و آینده یافت شود. اما برای سیاست عملی که بحران هسته‌ای کشور ما را به آستانه شورای امنیت ‌کشانده است، تنها یک پرسش مهم است: آیا جایگزینی برای شورای امنیت سازمان ملل برای حفظ صلح جهانی هست؟ اگرچه هنوز بسیاری از کشورها به آزادی و دموکراسی و حقوق بشر بی‌اعتنایی می‌کنند، اما همه آنها بایستی خود را در برابر سازمان ملل مسوول بدانند. در ایران ما نه تنها همه توان سیاسی و دیپلماتیک تصمیم‌گیرندگان و کارگزاران بایستی در خدمت حل مساله در بیرون شورای امنیت به کار رود، بلکه وقت آنست که خردمندان بر نبودن جایگزین برای شورای امنیت سازمان ملل در سخن و تبلیغ سیاسی نیز تاکید کنند و در جستجوی جایگاهی شایسته برای کشور در سازمان‌های بین‌المللی باشند. و نیز برای همیشه به یاد داشته باشند که مسوولیت پیگیری آنچه در فرودگاه فرانکفورت بر امید، شهروند ایران، رفت با آنهاست. با به بند کشدنش نمی‌توان از مسوولیت فرار کرد، و امید یکی از هزاران است و نه یکی. و ایران شاید تنها کشور در منطقه ما باشد که آنگاه که سخن از تروریسم در بیرون مرزهایش می‌رود، انگشت اشاره به سوی حکومتش نشانه می‌رود و نه شهروندان دولتش.

2 آبان 83