وبنوشت آقای ابطحی گم میشود و پیدایش نمیشود تا اینکه ایشان ناچار میشود آدرس دیگری برای وبنوشت بگیرد. امیدوارم بتواند وبنوشت را زنده کند تا لینکهای گذشته کماکان کارکرد داشته باشد. آقای ابطحی گزارشی از آنچه بر وبنوشت رفته است نوشته و با آغاز دگرباره بخشی از رنجهای زندانیان جوان را در وبنوشت به سند درآورده است. آقای بهنود هم نگاهی حرفهای و برآمده از سالیان دور و نزدیک به سند وبنوشت انداخته است. هر دو نوشته را با دستمریزادی به هر دو نویسنده آنها در اینجا هم میگذارم و به هر دو آنها هم لینک میدهم.
9 دی 83
پ.ن:
آقای ابراهیم نبوی نگاهی به بخش دیگری از رنجهای زندانیان جوان انداخته و با نقد نوشتههای ابطحی و بهنود موضوع را گسترش داده و بهنود نیز نگاهی دگر باره به آن انداخته است. خوشبختانه بهنود نوشته نبوی را هم زیر نوشته خود آورده و با لینک به نوشته بهنود هر دو را میتوان خواند. اگر از بزرگوارانی که در این نوشتهها نام برده شده و یا از دیگران در این باره نوشتهای دیدم همینجا خواهم گذاشت. شما هم اگر نوشتهای داشتید و یا چیزی خواندید که من ندیده بودم، و یا فراموش کردم، منت گذاشته و یادآوری کنید. سپاسگزارم.
در تار عنکبوت - مسعود بهنود
آقاي ابطحي! آقاي نبوي! لطفا تصحيح کنيد! - ف.م.سخن
مطلب جدید ابراهیم نبوی - نيک آهنگ کوثر
فرشتههاى حنيف - پارسا صائبى
در دفاع از شرافت - الپر
نکند گرگ ها، ميش ها را خورده باشند؟ - جمشید برزگر
توضيح محمدعلي ابطحي در باره مقاله ابراهيم نبوي
حضور اميد معماريان و روزبه ميرابراهيمي در جلسه ي هيئت نظارت بر قانون اساسي - محمدعلی ابطحی
---
سه ساعت ديدار هيات نظارت بر قانون اساسي
با وبلاگنويسان زنداني غير پشيمان - محمدعلی ابطحی
روز شنبه گذشته، بنا به ارجاع رئيس جمهور و دعوت هيات پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي که من هنوز عضو آن هستم از وبلاگنويسان غير پيشمان دعوت کرده بود که گزارشي از وضعيت رفتار در زندان و ادعاهايي که مي شود ارائه نمايند. حنيف مزروعي، قريشي، فرشته قاضي، نادر پور و محبوبه ملاقلي آمده بودند. چند نکته مهم و غير قابل توجيهي ارائه کردند که مهمترين آنها عبارتند از:
1- ادعاي شکنجه فيزيکي. مشت و لگد زدند، از پشت سرم را به نيمکت کوبيد که بيني تازه جراحي شده خونريزي کرد و بعد معلوم شد شکسته شده، مشت مي زدند، ماهها در سلول انفرادي بوديم و از اين حرفها...
2- سوال سنتي روابط جنسي . اسامي دوستان دختر و يا پسر را بنويس. روابط نا مشروعت را بگو. فلان دختر يا فلان پسر چه رابطه اي با تو داشتند، چند بار مورد تجاوز قرار گرفته اي يا تجاوز کرده اي و از همه وحشتناکتر: اسم 6 نفر از افراد سرشناس سياسي اصلاح طلب را در اختيار يکي از خانمها قرار دادند و اينکه بنويسد با آنها رابطه نا مشروع داشته است. وقتي هم که انکار مي کردند، يکي دو تا از افراد بريده را پيش آنها مي آوردند که ما خودمان با ايشان روابط نامشروع داشتيم!
3- ادعا مي کردند: مديريت بازجويي توسط يکي از وبلاگنويسان ناراضي قبلي بوده است. چند نفري هم که بعداً توبه نامه نوشتند، از فشار کمتري برخوردار بودند و به نوعي به رفع کمبودهاي اطلاعات فني بازجويان اقدام مي کردند. اينها نشانه آنست که آدمهاي ضعيف نبايد در کار سياست مورد اعتماد قرار گيرند. گرچه بازهم وضع آنان را مي توان درک کرد و نمي توان آنان را مورد ملامت قطعي دانست.
4- مخالفت با تعيين وکيل و ناديده گرفتن حقوق قانوني نيز از ادعاهاي ديگر بود.
5- عدم اطلاع کامل فني از مسائل اينترنت يکي ديگر از مشکلاتي بود که آنان ادعا مي کردند.
6- تلاش براي گرفتن توبه نامه و ارائه محورهاي ندامت که همان محورهاي مقاله عنکبوتي بود و اعلام اينکه اينها را در فلان روزنامه چاپ خواهيم کرد و آزاد خواهيد شد يکي ديگر از ادعاهاي آنان بود که بعضي از آنها تسليم اين ماجرا شدند و اينها که آمده بودند تسليم نشده بودند.
7- تک نويسي در مورد افراد سياسي آنهم با گرايش جنسي و بعضاً سياسي يکي ديگر از مواردي بود که مي گفتند. در همه اين موارد پاي ثابت کساني که از همه خواسته اند عليه شان مطلب بنويسند، در حوزه سياست و اخلاق و فني، من و مصطفي تاج زاده بوديم.
و حرفهاي ديگري که بعضاً قابل نقل نيستند.
پس از شنيدن نزديک به سه ساعت حرفهاي آنان، اعضاي کميته افسرده، نگران و بعضاً گريان و نا اميد از اينکه بتوانند کاري کنند تصميماتي گرفتند که حتماً اعلام خواهند کرد. اينها يک مجموعه ادعاست که در آن جلسه مطرح شد. از رئيس جلسه پرسيدم که اينها را که تصويب نکرديد نقل نشود؟ گفت نه، ولي خدا کند دروغ باشد. اگر راست باشد جواب خدا، مردم و تاريخ چه خواهد بود؟
۰۷ دی ۱۳۸۳
---
کار بزرگ ابطحی - مسعود بهنود
از ديدگاه حرفه اطلاع رسانی که من چهل سال است جز آن کاری ندارم و به نظر می رسد که قواعدش را کمابيش می شناسم در هشت سال اخير – از دوم خرداد به بعد – مواقعی اتفاق افتاد که اطلاع رسانی شهامت می خواست ، حد می گذاشت، درست در جای خود و به موقع بود. از همين رو می توان گفت که تاثيرش روز و موقت نماند. از جمله اين ها نوشته ديروز محمدعلی ابطحی در وب لاگ خود است.
آن چه آقای ابطحی در مورد سرنوشت روزنامه نگاران دستگير شده هنگام زندانشان، و گزارش جلسه هيات پی گيری قانون اساسی نوشته است چند نشان با خود دارد. اول از همه نشان می دهد که انسان ها در برابر واقعيت های تلخ و سخت که در برابرشان عينی می شود، به دليل آدمی بودنشان واکنش های يکسان دارند. خيس عرق می شوند، دنيا از نظرشان تار می شود، به سکوت و مصلحت انديشی خود نفرين می کنند و باری بر سر ايمان خويش چون بيد می لرزند. آدم های کمی هستند که در مقابل چنين موقعيتی جز اين شوند. اما آدم های کمی هستند که بتوانند بر ترس و مصلحت انديشی خود غلبه کنند و اين حس را بروز دهند. بيش تری ها دست و دلشان می لرزد، گاهی در خلوت گريه هم می کنند اما باز هم دچار لکنت و ترس می مانند و به هزينه هايش فکر کنند و خصلت صيانت نفس و حفظ موقعيت و مقام و... آنان را از فاش گوئی باز می دارد.
دوم آن که آدمی که چنين کاری می کند که آقای ابطحی کرد بايد به آن نظام و آن مذهب که نظام به آن متکی است علاقه ای و ايمانی چنان داشته باشند که از بيم لطمه ديدنش، از مقام و موقع بگذرد و به کاری هزينه ساز متمايل شود. بسياری هستند که بر سر می زنند اما نظام و دين را بيش تر از خودشان دوست ندارند و به همين دليل سکوت پيشه می کنند. آقای ابطحی چه عده ای خوششان بيايد و چه بدشان بيايد چنين افشاگری را از جمله به اين دليل کرد که باور داشت که با ادامه اين نوع رفتارها که پشت ديوار زندان ها اتفاق می افتد به کيان آن نظام و آن مذهب لطمه وارد می شود.
اگر بخواهم پيشينه چنين کارهائی را در اين هشت سال نشان دهم بايد ياد آورد از کار سعيد حجاريان – چند بار - در دورانی که از دولت بريد و به عالم ژورناليسم وارد شد و" صبح امروز" را بنياد نهاد. کارهای اکبر گنجی که همه می دانند، ديگری عبدالله نوری بود باز هم چند بار و از جمله در دادگاهش وقتی که آن متن تاريخی به يادگار ماندنی را خواند. اين اواخر عيسی سحرخيز وقتی که ماجرای درونی هيات نظارت بر مطبوعات را افشا کرد. آقای محسن آرمين وقتی در نمايندگی مجلس ماجرای زهرا کاظمی را پی گرفت. زيدآبادی هم دو باری جز همه نوشته های اگاهی دهنده خود باز دامن همت برای تابو شکنی به کمر زد. دکتر هاشم آقاجری را همين تاويل تا دم اعدام برد و مردی متدين را به غوغای غوغائيان " سلمان رشدی" نام نهادند اما به نظرم به عنوان يک مسلمان و يک استاد دانشگاه در تمام شب های شوم و سخت زندان آرام خوابيد و با ايمان خود ماند. ياد کنم از ناصرزرافشان که وقتی وکالت خانواده مقتولان قتل های زنجيره ای را به عهده گرفت و راز و رمز ها را دانست خود می دانست که اگر چه کند اين می شود که شده است. اما کرد کاری را که شايسته يک مبارز سياسی و وکيل مدافع بود.
اين نشانه ها را که دادم علامت اهميتشان تنها به ترور ، زندان و محروميت های عاملانشان نيست، بلکه از تاثير هر کدامشان در آگاهی جامعه می گويم. همين اواخر وقتی داستان بهشت خاکستری دکتر مهاجرانی را خواندم و تکه ای را که پشت کتاب جديدش "برف" نوشته است، با خود گفتم بی ترديد او نيز شايسته است که نامش در ميان نشانه های اين حرفه به دورانی باشد که در آنيم و به نظر بعضی در پايانش به سر می بريم.
ما را چاره نيست جز آن که آن قدر سر بر ديوار عادت های زشت بکوبيم و آن قدر بگوئيم و افشاکنيم تا رسم و راه بی مروتی و خداپنداری، قدرت پنهان را از ميان برداريم. اين مربوط به آن نيست که چه حکومتی بر ما حاکم باشد. اين رسم ها را بايد خود براندازيم. آن هم در جهانی که با محاکمه ميلوسويچ و صدام و پينوشه آمادگی از خود نشان داده است. افکارعمومی جهان دارد در چنبره قدرت برای نگاه انسانی خود جائی باز می کند. ما هم آدميانيم. ما هم بايد اجازه ندهيم که عضوی از جامعه در لحظاتی بی پناه و بی کس باشد. ديده ايد که اقتدارطلبان به دروغ و با هزار بهانه به مردم می گويند نهادهای مدافع حقوق بشر سياسی هستند و رجوع به آن ها گناهی بزرگ و بيگانه جوئی آشکار است. به مردم می گويند افکارعمومی دنيا دروغ است. مردم سالاری وجود ندارد و... ما هم کم کمک می آموزيم که اين ها جدی هستند و تا کار خود اصلاح نکرده اند در دامشان گرفتارند. انسان امروز به اين اعتبار که خبر دارد از همنوع خود نمی تواند بی اعتنا بزيد.
باری کار آقای ابطحی را در افشای راز زندان ها و درهای بسته و زمانی که بازجويان را احساس خدائی دست می دهد و به هر کار قادرند، ارج بنهيم. من از جانب خودم که عضو کوچک اين حرفه ام و از جانب نسل بعد از خود، شاگردان و فرزندانم که گرفتار بودند و چه بسا زبان آن ندارند که راز دل خود بگويند، از وی سپاسگزارم و بی ترديدم که نوشته آقای ابطحی هر چند کوتاه، نقشش در آينه زمان می ماند به يادگار از زمانه ما.