۱ بهمن ۱۳۸۳

منطق مدنی حقوق بشر و طبل جنگی دولت آمریکا

باز هم کسانی در قوه قضایی کشور ما فیل هوا کردند، و باز هم به عادت سالیان ریاست جمهوری آقای خاتمی، به هنگامی که او در سفر خارج بود. قاضی با تهدید بازداشت برای خانم شیرین عبادی احضاریه فرستاد. همه چیز قاصی مانند گذشته بود اما نتیجه‌ای دیگر به بار آمد. خانم عبادی با قاطعیت و با تاکید بر حقوق خویش قاضی را به خاطر نادیده گرفتن قانون نکوهش کرد. در آن سوی جهان رییس جمهور نیز برای نخستین بار با قاطعیت گفت که امنیت خانم عبادی را تضمین کرده است. این خاتمی اما همانی است که در نخستین ماه‌های ریاست جمهوری به هنگام برخورد با پدیده شوم قتل‌های زنجیره‌ای از به خطر افتادن اقتدار دولت خویش سخن می‌گفت و فراموش می‌کرد که مسوول امنیت شهروندان است، و رقیب نیز اقتدارش را نشانه گرفت تا در ماه‌های پایانی ریاست جمهوریش سخنی از او شنیده شود که سازگار با وظیفه اوست و هنوز هم آن را از همه شهروندان دریغ می‌دارد. فیل قاضی این بار در میان این دو قاطعیت شهروند و مسوول حکومتی در همان هوا دود شد و رفت.

تا پیش از آن که فیل قاضی دود شود سه چیز دیگر هم گذشت که از اهمیتی بسیار برخوردار است. دولت آمریکا مانند گذشته بر رعایت حقوق بشر در ایران پای‌فشرد، خانم عبادی بی‌نیاز از تاختن به دولت آمریکا بر جهان‌شمولی حقوق بشر تاکید کرد، و خاتمی رییس جمهور بر دولت آمریکا تاخت که به خاطر زیر پا گذاشتن حقوق بشر اجازه ندارد در باره حقوق بشر سخن بگوید. در این میان تنها خانم عبادی بود که به درستی سخن گفت و آن دو دیگر، یعنی دولت آمریکا و رییس جمهور ما بایستی زیر ذره بین ما گذاشته شوند تا آنها را بهتر بفهمیم.

رفتار خانم عبادی درست و مسوولانه بود که به خواست غیرقانونی قاضی گردن ننهاد و بر حقوق شهروندی خویش تاکید کرد. تا آنجا که به حقوق بنیادی انسان برمی‌گردد، یعنی به حق زندگی، حق آزادی، حق مصونیت از بازداشت‌های خودسرانه و غیرقانونی، حق مصون بودن از شکنجه و تبعیض، جایی برای سازش باقی نمی‌ماند. بایستی ایستاد و از حق خویش دفاع کرد، چرا که سازش در آنجا به معنی به خطر افتادن زندگی، از دست رفتن آزادی و تن دادن به تبعیض و بازداشت خود سرانه و شکنجه است. هیچ گرایش سیاسی و اجتماعی را توان آن نیست که سازش در چنین جایی را تجویز کند و به انسان ستیزی و حق‌کشی و قانون‌گریزی آلوده نگردد. گفتار خانم عبادی نیز درست و پسندیده بود، چرا که در آنچه به حقوق بنیادی انسان‌ها بر می‌گردد، سخن از هر انسان و همه انسان‌ها می‌رود. حق زندگی تا حق مصون بودن از تبعیض را نمی‌توان با هیچ مرزی محدود کرد، از مرزهای سرزمینی تا مرزهای عقیدتی، هیچکدام. حقوق بشر جهانشمول است. هیچ کس را نمی‌توان به خاطر دفاعش از حقوق بشر نکوهش کرد.

خوشبختانه برای فهم آقای خاتمی نیاز به خود او نیست، آنجا که سخنان دیگران در باره احترام به حقوق بشر را دخالت در کار کشور ما می‌نامد. سخنان او را جهانیان سالیان سال از زبان سیاستمداران چین کمونیست شنیده‌اند که هرگونه گفتگو در باره نقض حقوق بشر در چین را دخالت در امور داخلی چین وانمود کرده‌اند. آنها آشکارا گفته‌اند که رعایت حقوق بشر به بی‌ثباتی سیاسی و آشوب‌های اجتماعی می‌انجامد. آنها همواره بر این اندیشه تاخته‌اند که رعایت حقوق بشر پایه ضرور برای رشد اجتماعی است و خود را جهان سومی نامیده و بر‌آوردن نخستین نیازها و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی را مهمتر از رعایت حقوق بشر دانسته‌اند. اما آنها هرگز فراموش نکرده‌اند که چین عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل است و همواره بلافاصله احترام به سازمان ملل و بیایه حقوق بشر را نیز یادآوری کرده‌اند. آقای خاتمی اما به این سادگی هرگز نتوانسته است سخن بگوید. چرا که حکومت ایران با سازمان ملل نیز دشواری‌های بسیار دارد و نه تنها با بیانیه حقوق بشر آن. اسراییل عضو سازمان ملل است و همین اشاره گویای چرایی لکنت زبان حکومتیان ما در سخن از سازمان ملل متحد است.

راست این است که سالیان سال در گفتگوی از شمال و جنوب جبهه‌ای ایدیولوژیک به نام حقوق بشر نیز گشوده شده بود. شمال یعنی کشورهای صنعتی همواره بر آزادی‌های فردی پای‌ می‌فشرده‌است و دیکتاتورهای جنوب نیز بر حقوق اجتماعی و اقتصادی انگشت می‌نهاده‌اند. «آزادی بیان به چه درد بی‌سوادان می‌خورد» تکیه‌کلام همیشگی دیکتاتورهای جنوب بوده است و هرگز از مسوولیت دولت‌ها در برابر بیسوادی و بی‌سوادان سخنی نمی‌رفته است. آنچه امروزه می‌گذرد نیز جدید نیست اما رابطه قدرت در سیاست جهانی دگرگون شده است. دیگر دیکتاتورهای جهان سوم نمی‌توانند مانند گذشته کشورهای شمال را بازی بدهند و در شکاف منافع آنها به دسیسه‌گری پردازند. غرب کمک‌ها و همکاری‌های خود را بیش از پیش با خواست‌های سیاسی پیوند می‌دهد، چرا که پی‌آمدهای دیکتاتوری را در سرزمین‌های خویش نیز چشیده است. 11 سپتامبر نیویورک نوک کوه یخ بود که بیرون زد و دولت‌های صنعتی را هشیار کرد. احترام به حقوق بشر در راس خواست‌های کشورهای صنعتی است که بایستی با اصلاحات دموکراتیک نیز پیگیری گردد.

اما همه آنچه گفته شد برای فهم آنچه که دولت آمریکا با ما می‌کند کافی نیست. حقوق بشر وقتی به دولت آمریکا می‌رسد در باره ما ایرانیان یک کمی پیچیده می‌شود. علت آن را خانم رایس در سنای آمریکا به درستی بر زبان آورد و بهتر است ما هم آن را ببینیم. او بر گذشته رابطه دو کشور در کنار دیگر عامل‌های تاثیرگذار نیز تاکید کرد. در گذشته دولت آمریکا در چهره یار وفادار دیکتاتوری پادشاهی و پس از آن دشمن شماره یک حکومت ایران درآمده است. دولت آمریکا دولتی دموکراتیک و سیاست‌سازان و سیاستمدارانش نیز دموکراتند. آنها مانند هر دموکرات دیگری به خوبی می‌دانند که برای دموکراسی چیزی خطرناکتر از دشمن خارجی وجود ندارد که هم بزرگترین دستاویز در دست نادموکرات‌ها می‌شود برای به زانو درآوردن دموکراسی، و هم برای سیاست و کشورداری دموکراتیک حفظ مردم و کشور در برابر خطر خارجی بالاترین وظیفه‌هاست. آنچه دولت آمریکا با کشور ما کرده است تا همین امروز بگونه‌ای بوده که آن گذشته در مرکز جای می‌گرفته و برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران زیانبار بود‌ه است. تا روزی که دولت آمریکا عامل گذشته را که یک شکست بزرگ و چندین رسوایی برای او به بار آورده است به حاشیه نرانده باشد، نمی‌تواند در جنبش‌های دموکراتیک و حقوق بشری مردم ایران نقشی مثبت بازی کند. خردمندان دو کشور در هر دو سو، بی‌توجه به گرایش‌های سیاسی آنها، بهتر است برای حل آنچه از گذشته مانده است فراخوانده شوند تا راه برای پیشرفت مردم ایران باز شود. دولت آمریکا بایستی خود را از بازیگری سیاست داخلی ایران کنار بکشد و تا چنین نکند جنبش‌های حقوق بشری و دموکراسی در ایران نباید روی او حساب بکنند، چرا که ادعاهای دموکراسی و حقوق بشری دولت آمریکا پوششی بر چیزی می‌شود که خانم رایس گذشته رابطه دو کشور نامید.

دولت آمریکا بهتر است از ما بشنود که حقوق بشر از یک منطق مدنی و غیرنظامی برخوردار است. به نام حقوق بشر نمی‌توان انسان‌ها را در جنگ به نابودی کشاند و یا حقوق آنها را با قدرت نظامی پایمال کرد. و تا روزی که دولت آمریکا بر طبل جنگ می‌کوبد و ما را از توپ و تانک می‌ترساند، من گفته‌های خاتمی را بهتر درک می‌کنم تا سخن رایس یا بوش را.

1 بهمن 83