۴ اسفند ۱۳۸۳

پشتیبانی از سیاست ممکن، تلاش برای ممکن کردن سیاست

هم‌اکنون دیدم که الپر نوشته است «من به شدت مدافع حضور آقاي معين در انتخابات و رأي دادن به ايشان هستم». خواندن نوشته‌اش را رها کردم تا جدا از چون‌وچراهای او با او به گفتگو بنشینم و بنویسم که من نیز خواهان ماندن پرانرژی آقای معین تا پایان کار انتخابات ریاست جمهوری و پشتیانی پرشور الپر و دوستانش از ایشان هستم.

اگر حکومت هنوز به بخشی از مردم امکان ماندن و فعالیت می‌دهد بایستی از آن به بهترین وجه به سود مردم و کشور بهره برده شود. کار سیاست جستجوی بهترین راه‌ها برای از میان برداشتن دشواری‌های زندگانی اجتماعی و برآورده شدن خواست‌های مردم است. از هر گونه درغلتیدن به مبارزه اندیشه‌ها و باورها بایستی در سیاست‌ورزی دوری کرده و به رقابت مسالمت‌آمیز در جستجوی راه حل ها برای مساله‌ها میدان باز کرد. یکی از مهمترین پرسش‌ها در این دوره از زندگانی ما ایرانی‌ها این است که با کسانی که به خواست و ندای مردم پاسخ آری می‌دهند و توانایی‌های خود را در آن راه به کار می‌برند چه باید کرد. پاسخ من به آن پشتیبانی دلسوزانه است. کسانی از حکومتیان که پس از دوم خرداد 76 خواست‌های مردم را پیگیری کردند و با جنبش مردم همراهی نشان دادند بایستی پشتیبانی شوند تا راه برای آیندگان باز بماند. اگر امروز این فرهنگ را از خود نشان ندهیم چگونه چشمداشت همراهی از آیندگان خواهیم داشت به هنگامی که بار دیگر مردم جنبش و خواستی دیگر را در دستور می‌گذارند! بایستی همگان ببینند که اگر با جنبش‌ها و خواست‌های مردم همراهی نشان دهند تنها گذاشته نخواهند شد. آن کس که با توانایی‌های خود به همراهی با مردم پرداخته است نباید شرمسار ناتوانی‌هایش باشد. و همواره و همه جا توانایی‌ها را بایستی بسیج و سازماندهی کرد و نه ناتوانی‌ها را. هر کس که به گونه‌ای خواست‌های مردم را پیگیری کرده است بایستی سرفراز به همراهی با مردم خویش باشد، او خدمتگزار مردم بوده است.

رییس جمهور و کارگزاران دستیار او را همه مردم انتخاب نمی‌کنند، اما همه آنها پس از انتخاب شدن دیگر مجری قانونند و بایستی برابر با قانون کشوری در برابر همه مردم بی‌هیچ کم و کاست پاسخگو باشند. یکی از پرسش‌هایی که دوران خاتمی به درستی در برابر ما گذاشت هم این است که با بن‌بست‌های حقوقی چه باید کرد. بخشی از ناکامی خاتمی هم برآمده از آن بن‌بست‌ها بوده است. اما چاره‌جویی برای بن‌بست‌های حقوقی یک چیز است و فراخواندن مجریان قانون، از رییس‌جمهور تا کارگزار در دورترین حلقه‌های حکومتی، به دور زدن قانون و یا دور انداختن آن، چیز دیگر. آن، چاره‌جویی و این، راه گشودن به خودکامگی است. شما نمی‌توانید پنهان کنید که کسانی حتی در راس حکومت با دور زدن قانون و یا دور انداختن آن با مردم همراهی نکردند و شایسته سرفرازی گفته شده نیستند. شما نمی‌توانید پنهان کنید معین وزیر حتی نتوانست برنامه وزارتی‌اش را پیش ببرد. شما نمی‌توانید پنهان کنید که کار را از رقابت سیاسی بیرون بردند و جنایت‌کارانه در روز روشن گلوله بر چهره یکی از خدمتگزاران مردم نشاندند. شما نمی‌توانید پنهان کنید که مجلس امروزی یک مجلس دست‌نشانده است که اگر همه گفته‌های مرا هم مو به مو به تصویب رسانده و قانونی نماید نمی‌تواند جانبداری مرا از آن خویش سازد. شما نمی‌توانید پنهان کنید که رییس جمهور برگزیده مردم با دسیسه‌گران مدارا و با کسانی که به او امید بسته بودند درشتی می‌کرد.

اما بگذار من به شما بگویم که رییس جمهور خود در این کارش دسیسه‌گر نبود. او که برآمده از امید‌های مردم در یکی از جنبش‌های تاریخی آنان بود، درد بزرگ تاریخی همان مردم و کژفهمی همگانی ما از آزادی و حقوق خویش را به نمایش گذاشت، بدون اینکه اراده آن کار را کرده باشد. کژفهمی ویرانگری که بر همه سال‌های ریاست جمهوری خاتمی سایه انداخت تا خود را به بهترین وجه در کار کسانی نشان دهد که با نقد او و دوره‌ تاریخی‌اش و با خواست رفراندوم پای به راه گذاشتند. من از آنهایی که رفراندوم خواستند و بیانه هم دادند در برابر شما و رییس جمهور امروز و آینده ایران دفاع خواهم کرد و کوشش آنها را در جستجوی راه‌حل‌ها و برای شکستن بن‌بست‌ها ستایش می‌کنم. اگر راه گفتگوی برابر حقوق و با احترام متقابل باز بماند، اگر آزادی باورها و اندیشه‌ها پاس داشته شود، اگر جستجوی راه حل‌های دشواری‌های زندگانی اجتماعی ما دل‌ها را به شوق آورد و برای رقابت متمدنانه و بیگانه از دسیسه و سالوس راه باز بماند، برای ما دیدن آن درد بزرگ ملی و همگانی و آن کژفهمی تاریخی دشوار نخواهد بود. آنچه که خاتمی را ناکام گذاشت دفاع نکردن استوار و دلیرانه از داشته‌هایش بود، همانی که در دفاع نکردن از دستاوردهای مبارزه تاریخی مردم در بیانیه رفراندوم نیز خود را نشان داد. این درد همگانی و ملی است. هنوز نیاموخته‌ایم که آزادی با ابزارهای آزادی نباید به بند کشیده شود. هنوز نمی‌دانیم که از حقوق انسانی خویش برای پایمال کردن حقوق انسان‌ها نباید سود برده شود. هنوز بایستی بیاموزیم که از اصول دموکراسی برای برانداختن دموکراسی نباید سود برده شود و هنوز بایستی بیاموزیم که سازوکارهای جمهوری برای برانداختن جمهوری نباید به کار انداخته شود. به راه انداختن روزنامه برای برچیدن روزنامه‌نگاری، برپایی حزب سیاسی برای برانداختن حزب‌های سیاسی تنها نوک کوه یخ برآمده از اقیانوس کژفهمی تاریخی مردمی بود که تاریخ دولتمداری چندین هزارساله و غزل‌های نوشته چندین و چند سد ساله دارند، اما قانون اساسی نوشتاری آنها هنوز عمر یک سده‌ای نیز نیافته است.

شما با تلاش در باریکه ممکن سیاست و سیاست‌ورزی در کشور می‌توانید آن کژفهمی تاریخی را شناخته و به دیگران هم بشناسانید. آن کژفهمی همگانی ما در عمل اجتماعی روزانه راست خواهد شد و نه در گفتگوهای پستوهای بزرگان، چرا که آن درد بزرگ در کژفهمی تاریخی خود آنها نیز جلوه‌گر است. اصول آزادی و دموکراسی، ساز و کارهای جمهوری در کشورداری و دولتمداری، دیگر بایستی از غزل‌های شاعرانه و چون و چراهای فیلسوفانه به زندگانی اجتماعی ما راه یابد و در کردار اجتماعی روزانه ما چگونگی زیستن با آنها آموخته شود، و این پایان غزل و یا فلسفه نیست، بخشی نوین از زندگانی اجتماعی است که دیگر پیش‌نیازهایش در زندگی اجتماعی ما فراهم شده است و غزل‌سرا و فلسفه‌ساز را به تن دادن به تقسیم‌کار اجتماعی فرا می‌خواند و خواستار تقسیم کار در میان همه دست‌اندرکاران جامعه و سیاست است.

کسانی که روز‌ و شب‌های ترور و جنایت‌کاری‌ سال‌های شصت را در ایران ما آگاهانه از سر گذرانده‌اند خوب می‌دانند ناممکن ساختن سیاست و سیاست‌ورزی چیست. آنها اگر هنوز هم نیاموخته باشند که سیاست جستجوی بهترین راه حل‌ها برای دشواری‌های اجتماعی است، و نیز درنیافته باشند که نه تنها یافتن راه حل‌ها بلکه به اجرا درآوردن آنها در راستای برآوردن نیازهای مردم نیز سیاست است، اما می‌توانند گواهی بدهند که جستجوی راه حل و رقابت راه حل‌ها را به مبارزه باورها برای نابودی و یا برکناری گونه‌ای از باورمندان بدل کردن، مجریان کشوری را از سر تا پا آماج ترور و جنایت ساختن، هیچ چیز به بار نمی‌آورد جز ناممکن کردن سیاست. و من گواهی می‌دهم آنهایی که خود آگاهانه چنان می‌کردند و چنان می‌خواستند خود نیز زودتر از ناآگاهان به ریش ناتوانی‌های سیاسی‌کاران می‌خندیدند. گلوله بر چهره حجاریان هم هیچ نمی‌خواست جز ناممکن کردن سیاست در کشور ما. بایستی از ممکن بودن سیاست در کشور، تا آنجا که هست، دفاع کرد چرا که با آن می‌توان راه آن جنایتکاران را بست و ناآگاهان را نیز خبر کرد. و بایستی پذیرفت که بخشی از هم‌میهنان شما از چرخه سیاست ممکن به دور نگاه داشته می‌شوند. و بایستی بدانید که انسان را از به کار انداختن توانایی‌هایش باز داشتن ستمکاری ناپذیرفتنی است. در کشور ما چنین چیزی هست. در کشور ما راه برای بسیاری از شهروندان بسته است و شما نمی‌توانید آن را پنهان سازید، پس بهتر است نشان دهید که آن را نیز دیده‌اید و با چاره‌یابی‌های آن بخش از هم‌میهنان خویش نیز همدلی نشان بدهید. بپذیرید همچنان که شما حق دارید و بهتر است از راه‌های باز وارد شوید و خدمتگزار مردم و کشور باشید، آنها نیز حق دارند با توانایی و فهم امروزی خود برای گشودن راه خویش تلاش کنند بدون اینکه از ناتوانایی‌های خویش هراس داشته باشند. چشم دیدن هستی و تلاش آنها را هم بگشایید و آنها را به رسمیت بشناسید و به جای کوشش برای نمایندگی آنها، که هیچ نخواهد بود جز حذف ستمکارانه آنها، بگذارید آنها خود خویشتن را نمایندگی بکنند و از مجریان کار کشوری بخواهید که نماینده قانون و مجری آن باشند و نه نماینده ستمدیدگان و یا ستمکاران، آنها بهتر است خود خویشتن را نمایندگی بکنند. فهم آنچه که نوشتم دشوار نیست، پدران ما نیز می‌دانستند که فرق است میان آنکه یارش در بر است و آنکه دو چشم انتظارش بر در.

4 اسفند 83