«میتوانید اینگونه تصور فرمایید که ساکنان کوفه، شهری در عراق امروزی، یک ایمیل به امام حسین فرستادهاند و در آن از فرمانروایی بسیار ناروای یزید در کشورهای عربی شکایت کردهاند، از نقض حقوق بشر، از بردهداری، از سرکوب و زورگویی که همه به نام اسلام انجام میشده است، و التماس کردهاند که آنها را نجات دهد.» خبرنگار مجله آمریکایی تایم این جملهها را از زبان یک راننده تاکسی ایرانی در روز عاشورا گزارش کرده است. خبرنگار در گزارش خود از عزاداری و گوشت قربانی مینویسد، و از آمدن امام حسین و یارانش به کربلا و از هفتادودو نفر و کشته شدن امام حسین در سال 680 میلادی. او نه از زبان راننده تاکسی، بلکه برداشت خود را اینگونه در گزارش میآورد «شهادت امام حسین، که سالار شهیدان نیز نامیده میشود، تا به امروز مبارزه برای عدالت و ایستادگی در برابر سرکوب و تباهی را مجسم میکند.» و امروز خبرنگار 24 فوریه دوهزار و پنج میلادی است. هشت روز پس از انتشار مقاله « فاجعه عاشورا و کودتای ٢٨ مرداد» آقای باقرزاده.
اکنون که خبرنگار هنوز چنین پیامی از عاشورا در ایران میگیرد و آن را به جهانیان هم میرساند، سوگواران کودتای 28 مرداد هم میتوانند بر خود ببالند که گذاشتن آنها در کنار سوگواران کربلا، از سوی آقای باقرزاده، آنها را مانند گذشته در رهگذار تاریخی ستمستیز ایرانیان جای میدهد، و خوش است. من از آن نوشته آقای باقرزاده بسیار شگفتزده شده بودم. از آنگونه نوشتهها بسیار است و آقای باقرزاده چیز نوی نگفته است، اما ایشان نه تنها سیاستمدار و سیاسیکار است بلکه گویا سخنگویی رسمی یک جریان سیاسی با نام «منشور 81» هم با ایشان است، و از همین جاست شگفتزدگی بسیار من. تا آنجا که به روی کاغذ برمیگردد نویسندگان «منشور 81» آزادی عقیده و مذهب را به رسمیت میشناسند، بهتر است بدانیم همه آنچه که آقای باقرزاده در آن نوشته در باره «فاجعه کربلا» آوردهاند به مذهب و عقیده بخشی از مردمان ایران برمیگردد و بهتر بود ایشان در کردار هم به منشورشان وفاداری نشان میدادند.
مذهب مردمان بایستی از هرگونه ارزشگذاری سیاسی و بویژه از سوی نمایندگان سیاسی مصون باشد تا کار کشور به درگیری فرقههای مذهبی کشیده نشود. راست این است که حزب و سازمان سیاسی درست کردن بگونهای آموزش و تمرین دولتمداری است. شیوه رفتار ما با حزب سیاسی و نمایندگان آنها، چه در حکومت باشند و چه بیرون آن، تفاوت آنچنانی نبایستی داشته باشد. هر حزب سیاسی ممکن است امروز نه و فردا به حکومت راه یابد و رهبران آن گوشهای از کار حکومت را به دست بگیرند. اگر میخواهیم حکومتها دین و مذهب و عقیده مردم را به خود آنها واگذارند و از دخالت در ایمان و مذهب مردمان دوری گزینند، به معنی آن است که همه سازمانها و حزبهای سیاسی و بویژه سخنگویان رسمی آنها از دخالت در مذهب و باور مردم دست بردارند و از ارزشگذاری باورها پرهیز نمایند. هر گونه ارزشگذاری دین و مذهب مردمان سیاست را به فاجعه درگیریهای مرگبار فرقههای مذهبی دچار میسازد. خیال اینکه حزب و دسته سیاسی تا روز به حکومت رسیدن میتواند در مذهب مردم دخالت کند و پس از آن نه، هم تنها خیال است، و حزب سیاسی پس از به قدرت رسیدن هم همانی را میکند که پیش از آن، اما این بار با ابزارهای دولت. سیاستمداری که خو گرفته باشد در مذهب مردم دخالت نموده و ارزشگذاری نماید، فردای به قدرت رسیدن هم آن را به زور پلیس و ارتش پیش خواهد برد.
دموکراسی از توان اقناع مردمان زندگی مییابد. باورهای مذهبی و دینی با اقناع میانهای ندارد و به ایمان پایبندی نشان میدهد. موضوع سیاست هم ایمان مردم نیست هر اندازه هم به نظر این یا آن دانشمند ایمان مردم کژ و یا راست باشد. نتیجه بیاحترامی به ایمان و عقیده دیگران برباد رفتن احترام خود است و دیگر هیچ. به جاست که همین جا توجه همه امضاکنندگان «منشور 81» را به این احترام به خود جلب بکنم و از آنها بخواهم که آن نوشته سخنگوی خود را بررسی نمایند تا ببینیم تا چه اندازه مسوولیت آن نوشته آقای باقرزاده را میپذیرند و رابطه آنگونه چون و چراها با آنچه در بندبند منشور نوشتهاند چیست؟ چه در اصول دموکراسی و چه در حقوق بشر خطای جمعی و گناه همگانی وجود ندارد و نمیتوان خطای یکی را به دوش دیگری گذاشت. این اصل نه تنها در باره امضاکنندگان «منشور 81»، بلکه در باره همه شیعیانی که از آن نوشته آقای باقرزاده آزرده میشوند نیز صدق میکند. اما آقای باقرزاده سخنگوی یک جریان سیاسی است و بهتر است جریان سیاسی ایشان با آن نوشته چون و چرا نماید و مسوولیت بخواهد.
آنگونه که پیداست این نخستین بار نیست که آقای باقرزاده بیپروایی میکند و دوراندیشی خردورزانه را به هیچ میگیرد. ایشان خود در همان نوشته آوردهاست که «یک بار در سال ١٣٦٢، من طی گفتگوی حضوری مفصلی برای مسعود رجوی استدلال میکردم که سازمان متبوع او باید لغو اعدام را بپذیرد.» شگفتآور است، در سال 62 رجوی چه میکرده است و آقای باقرزاده از او چه میخواسته است! پیداست که ایشان گاه جای ایکس و ایگرگ را نادرست میگذارد و به نتیجهای درست در حل معادله خویش نمیرسد. من خوب میفهمم که آنگونه درگیر شدن با کربلا و شهیدان آن در باورهای مردمان، و چسباندن آن به کودتای 28 مرداد، کوشش در نوشتن خطاهای بدکاران به پای دیگران است برای شکستن اراده آنها در دفاع از داشتههایشان، و خوب میدانم که بخشی از بازی قدرت است که در پیرامون و درون کشور ما جاری است و آقای باقرزاده هم حق دارد که به آن بازی بپردازد و خواهان قدرت گرفتن باشد. اما اطمینان دارم که ایشان با چنین نوشتههایی قدرت را از ایرانیانی نخواهد گرفت که به باورهای مردمان احترام میگذارند و یادگارهای تاریخی را پاس میدارند. از آن نوشته آقای باقرزاده بسیار شگفتزده شده بودم، امیدوارم کار ایشان سرمشق هیچ سیاستمداری نشود، و بهتر است به ایشان بگویم: اندازه نگهدارید، خواهش میکنم.
10 اسفند 83
---
پ.ن:
آقای باقرزاده مقاله تازهای نوشته و آن را اینگونه آغاز کردهاند:
«در مقاله دو هفته پيش تحت عنوان «فاجعه عاشورا و كودتاي ٢٨ مرداد»، من بر يك خصوصيت فرهنگی شيعی انگشت گذاشته بودم و از گسترش آن به فرهنگ سياسی و عواقب سوء آن سخن گفتم. نوشته من نه پژوهشی تاريخی بود و نه ارزش گذاری بر وقايع تاريخی. هم در عنوان و هم در متن، عاشورا را «فاجعه» ناميده بودم و ٢٨ مرداد را «كودتا»، و در متن نه عاشورا را زير سئوال برده بودم و نه ٢٨ مرداد را. آن چه كه زير سئوال رفته بود دو چيز بود: يكی مسئوليتگريزی مدعيانی كه برای توجيه اشتباهها و سهلانگاریهای تاريخی و سياسی خود به دامن مصدق و ٢٨ مرداد پناه میبرند، و ديگری آن برخورد سياسی كه میگويد اگر فلانی بد (كرده) است از خود ما است و میتوان با او كنار آمد ولی آن ديگری از ما نيست و بايد از او اجتناب كرد.»