هماکنون دیدم که نوشی خانم نویسنده مهربان وبلاگ نوشی و جوجههایش نوشته «ایمیل همگانی» را در وبلاگش گذاشته است و در پایان آن آورده «حتی خود منم نمیدونم تا چه حد میشه به این سرویس دهنده ها اعتماد کرد». خیال میکنم برای نگرانی نوشی خانم میتوان پاسخ یافت و من کوشش میکنم هر چند با شتاب اما برای هماندیشی به آن پاسخ بدهم. در پاسخ خود نخست تجربه اورکات را یادآوری میکنم که تجربه خوبی برای همه ما بود، هم خود آن و هم گفتگوهایی که در باره آن درگرفت. پاسخ من عمومی و همگانی است و در باره سایت «ایمیل همگانی» نیست، بلکه پرسش برای من این است که با سایتهایی که اطلاعات شخصی از ما میخواهند چگونه رفتار کنیم.
نکته مرکزی در باره سایتهایی که نام و مشخصات از دیگران میخواهند یک حق شناخته شده انسانهاست و آن اینکه هرکس حق دارد ناشناس بماند. پس از آن حق مصون بودن اطلاعات شخصی شهروندان از گرداوری و به کارگیری و واگذاری آن بدون اطلاع و اجازه شخصی آنهاست.
ارزشهایی که این دو حق انسان و شهروند بر پایه آنها پدید آمده است شناخته شدهتر از آن است که امروزه در جهان بر روی آنها چون و چرایی بشود، آنچه هست در باره چگونگی به کار بردن آنهاست. در سایتها مهم آنست که این دو حق بیچون و چرا پذیرفته شود، و اگر این دو حق پذیرفته شد بایستی درج اطلاعات شخصی، به جز نام کاربر و آدرسی برای تماس، به اختیار خود کاربر گذاشته شود. نام کاربری و آدرس برای تماس را امروزه میتوان بگونهای پاسخ داد که حق ناشناس ماندن شهروند پایمال نشود. به جز آن چه گفته شد سایتها میتوانند دهها چیز هم بپرسند که همه در حوزه زندگی شخصی و خصوصی کاربران باشد، اما سرچشمه اعتماد در آنجاست که هیچکس را وادار به پاسخگویی نکنند و اختیار پاسخگویی را به کاربران واگذار کرده باشند. هر سایتی که اطلاعاتی بیش از نام کاربر و آدرسی برای تماس بخواهد و پاسخگویی به آن را اجباری نماید بایستی بلافاصله از خود پرسید، برای چه میخواهد؟
ناشناس ماندن یک حق انسانی است. ما هنگامی که در خیابانهای شهر به گشت و گذار میپردازیم انتظار نداریم کسی از ما نام و مشخصات و علاقههای شخصی و چه چههایمان را بپرسد. اینترنت هم زاده و پرورده شهر است، شهری به بزرگی همه جهان.
حق مصون بودن اطلاعات شخصی شهروندان از گرداوری و به کارگیری بدون اطلاع و اجازه خود آنها نه تنها به شهروند اجازه میدهد که از پاسخگویی به پرسشها خودداری نماید، بلکه پس از آنکه شهروند به خواست خود به پرسشهایی پاسخ داد باز هم حق او پابرجاست و هر آن بایستی بتواند آن را تغییر دهد و یا پاک کند. از آن این نتیجه هم گرفته میشود که اطلاعات گردآوری شده هرگز نباید بدون اطلاع و اجازه شخصی شهروند به دیگران واگذار شود. مهمترین بخش اعتمادسازی اما دسترسی به اطلاعات دارندگان سایتهاست.
در باره سایتهایی که ایرانی نیستند بایستی اصل را بر آن بگذاریم که نه تنها با این حقوق، که جهانی است، آشنا هستند بلکه قانونهای کشوری آنها هم آنها را موظف به پایبندی به آن حقوق کرده است و نقض آن را میتوان از راه دادگستری و دادگاه پیگیری کرد. اگر اطلاعات دارندگان و یا سازندگان سایتها شفاف و اعتماد برانگیز نباشد، اگر پاسخگویی به پرسشها را اجباری کرده باشند، اگر در باره واگذار نکردن اطلاعات به دیگری متعهد نشده و یا دستکم اجازه نگرفته باشند، اگر امکان تغییر و یا پاک کردن اطلاعات داده شده را ایجاد نکرده باشند، بایستی گفت ریگی به کفش دارند.
آنچه گفته شد بر ارزشهای شناخته شده بشری استوار است، و از آن حقوقی پدید آمده است که ایرانی و انیرانی نمیشناسد، حقوقی که تابع قانونهای کشوری نیست بلکه قانونها همه بر پایه آنها نوشته میشود چه کشوری باشد و چه بینالمللی. فرد را بایستی همواره دعوت کرد که بر این ارزشها ارج نهد تا ارج بیند، گروهها اما باید بیچون و چرا به آن حقوق پایبند باشند، و سایتها وقتی که اطلاعات از کاربران میخواهند پای به کار گروهی گذاشتهاند.
خیال میکنم توانستهام نگرانی نوشی خانم را دریابم، و امیدوارم نارسایی و یا کمبود پاسخ شتابزده من در گفتگوها یافته و پاسخ گفته شود. خودم هم آمادگی پیگیری آن را دارم.