ویلی برانت رهبر سوسیال دموکراتها و زمانی هم نخست وزیر آلمان و نیز سالها رییس بینالملل سوسیالیستها بوده است. او همواره دولتمردی پایبند به آرمان باقی مانده و گاه برای حفظ آرمان به شکست حزب خود نیز تن داده است. امروز در آلمان انتخابات مجلس برگزار شد. نتیجه انتخابات بگونهای شده که سیاست را باز به هنر سیاست بدل کرده است و آن هم در والاترین لایههای آن. گرهارد شرودر نخست وزیر آلمان هم سوسیال دموکرات است و ناخرسندی مردم از سیاستهایش بگونهای شد که او را وادار به پیشنهاد انتخابات زودرس کرد. رقیب او از میان محافظهکاران یک زن بود به نام آنجلا مرکل.
درک سیاست آلمان برای روان ایرانی آسان نیست. روان شاهنشاهی هنوز روان مسلط در میان سیاسیکاران ماست. حتی در میان آنهایی که آه آزادی میکشند یا فریاد پیشرو بودن سر میدهند. پدیده رفسنجانی در انتخابات گذشته ما و سردرگرمی برخی بزرگواران را تنها باید در آن جستجو کرد. خطیاندیشی بدون بینش روشن و بی آرمانی ذهن و روان را کاهل میکند و به هراس از دگرگونی و تغذیه از داشتهها وادار میسازد. در آلمان هم چنین چیزی پدید آمده است.
ساختار دولت آلمان بگونهای است که نخست وزیر رییس حکومت است و از سوی مجلس نمایندگان برگزیده میشود. انتخابات امروز مجلس نتیجه آشکار و روشن پدید نیاورده است. جبهه چپها آشکارا از جبهه راستها جلو افتاده است، اما شرودر و حکومتش بگونهای رفتار کرد که بخشی از چپهای آلمان آماده پشتیبانی از او نیستند. حکومت شرودر روان عدالت اجتماعی آلمانی را آزرده و چپها را پراکنده و ویلی برانت غمگین به تماشای او نشسته است. برای نخستین بار یک حزب چپتر از سوسیال دموکراتها که کمونیست هم نیست با قدرتی چشمگیر به مجلس راه یافته است که اگر با سوسیال دموکراتها و سبزها همکاری بکند حکومتی چپ با اکثریتی حکومت کردنی میتوان تشکیل داد. یعنی حزب ویلی برانت در قدرت میماند و ویلی برانت نیز خرسند خواهد بود. اما چیز دیگری هم هست.
یک مبارزه آشکار و روشن میان روان محافظهکار آلمانیها و نیاز به پیشرفت اجتماعی درگرفت. محافظهکاران یک زن را کاندید نخست وزیری کردند که برای روان آلمانهای امروزی پیشرفت بزرگی است اگر شدنی باشد و او بتواند نخستوزیر شود. اما گویا هنوز آنگونه که باید «مرد» نشده است که مردمان ساده محافظهکار او را بپذیرند، انگونه که خانم تاچر در انگلستان بود و زن آهنین لقب گرفت. حزب خانم مرکل بسیاری از رای دهندگان همیشگی را هم از دست داده است. اما اگر سبزها با او همکاری نمایند میتواند نخست وزیر شود. حزب سبزهای آلمان ظاهر زنانهای دارد که با روان پدرسالار اداره میشود و با پدرسالاران مذهبی ما هم میانه خوبی دارد. اگر ویلی برانت زنده بود میتوانست با سکوت برای زنهای حزب سبز راه باز کند و رقیب حزب خود را به قدرت برساند و لبخند بزند.
برای نخستین بار در تاریخ آلمان یک زن کاندید نخست وزیری شده است و حزب سبز میتواند او را به قدرت برساند. چیزی که ویلی برانت هرگز نمیتوانست از آن ناخرسند باشد. او یکی از آرمانگرایان برجسته آلمانی بوده که همواره برای پیشرفت اجتماعی تلاش میکرده است، آنچه که در میان نیروهایی که خودخوانده پیشرو هستند هرگز کار سادهای نبوده و نیست. ویلی برانت میتوانست برای آن پیشرفت، یعنی نخستین نخست وزیر زن آلمان، کوتاه بیاید و لبخند بزند و به زنها بگوید رها کنید پدرسالاری یوشکا فیشری را، سرنوشت حزب را به دست بگیرید و با خانم مرکل دولت را تشکیل بدهید، و با آن به پیروزی آرمان خود و دگرگونی روان آلمانی لبخند میزد. او خود در حزب سوسیال دموکرات آلمان در یک نبرد سنگین میان آرمانها و واقعیت روان آلمانی شکست خورد و از ریاست حزب کناره گرفت. آنجا هم پای یک زن در میان بود که خارجی اروپایی نیز بود و برانت میخواست او را سخنگوی حزب بکند. حزب نپذیرفت و ویلی برانت با تلخکامی از ریاست حزب کناره گرفت. ویلی برانت سالهاست که مرده است اما پایبندی او به آرمان، توانایی او به دست کشیدن از قدرت و راه گشودن به رقیب در راه بینش اجتماعی پیشروانه، چیزی است که هر جا شناخته شده برای او در میان روشنفکران محبوبیت فراوان به بار آورده است. شناختش اما برای روان شاهنشاهی یا خودکامه دشوار است، بسیار دشوار.
27 شهریور 84