۲ مهر ۱۳۸۴

گامی برای نرفتن

یک هفته پس از انتخابات سراسری آلمان هنوز هیچ از حکومت آینده آلمان روشن نیست، چیزی که در سنت دموکراسی آلمان همواره پیش از اعلام رسمی نتیجه شمارش آرا آشکار می‌شده است و نخست بازندگان باخت را می‌پذیرفته‌اند و پس از آن نوبت به شادمانی برندگان می‌رسیده است. این بار اما همه باخته‌اند تا هیچکس آن را به گردن نگیرد و خانم مرکل و آقای شرودر، دو نامزد نخست‌وزیری از دو حزب بزرگ دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات، هر دو خود را برنده و شایسته نخست‌وزیری آلمان می‌دانند. همه باخته‌اند چون جز حزب تازه تاسیس چپ از اتحاد بازمانده‌های کمونیست‌های سال‌های دور، که دیگر کمونیست نیستند، و آزردگان تازه جداشده از حزب سوسیال دموکرات هیچ حزبی به هدف اعلام شده خود دست نیافت. هدف حزب چپ اما راه یافتن به مجلس بود و با پیشی گرفتن از حزب سبز با 54 نماینده به مجلس راه یافت تا نیروی چهارم در مجلس آلمان باشد. حزب دموکرات آزاد با 61 نماینده نیروی سوم است و دو حزب متحد دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی با حزب سوسیال دموکرات یک هفته است به بازی موش و گربه با هم و دلربایی از حزب‌های دیگر پرداخته‌اند تا خود تعیین کننده نخست‌وزیر آینده آلمان باشند.

همه باخته‌اند و همه در خود و ویژگی‌های خود به دام افتاده‌اند. پیشرفت‌خواهانی که بیرون از حزب‌ها به تلاش اجتماعی سرگرمند نیم‌چشمی به خانم نخست‌وزیر آینده داشتند و آمدن او را پیشرفتی برای جامعه آلمان می‌دانستند، اما خانم مرکل نامزد محافظه‌کاران بود و کوشش چندانی برای پل زدن میان خود و آنها نکرده بود. اوج بازی نیم‌چشمی زمانی بود که همسر شرودر گفت خانم مرکل بچه ندارد و از رنج‌های خانم‌های بچه‌دار بی‌خبر است. یکی از خانم‌های فمینیست‌ نامدار به نقد گفتار همسر شرودر پرداخت و هدف از آن هیچ نبود جز دفاع شرمگینانه از خانم مرکل، اما به جای آنکه به سود خانم مرکل باشد به زیان خانم فمینیست نامدار پایان یافت، چرا که شجاعت مدنی همیشگی خود را پنهان داشته بود.

دموکرات‌های آزاد خود را برای شرکت در حکومت آماده کرده و حتی به تقسیم پست‌های وزارتی میان خود نیز اندیشیده بودند. همه پیش‌بینی‌ها و نظرسنجی‌ها و نیز مهارت‌های برانگیزاننده رسانه‌های گروهی از پیروزی آنها در کنار خانم مرکل خبر می‌داد. رسانه‌ها در آلمان قانون کشوری را زیر پا نمی‌گذارند و هنجارهای حرفه‌ای را هم کمتر پایمال می‌کنند اما همان نیم‌چشم آن خانم فمینیست را آنها هم به خانم مرکل داشتند و همه هنر خود را برای بزرگنمایی و پیش کشاندن خانم مرکل به کار بردند. پیش‌بینی‌ها و نظرسنجی‌ها حتی از پیروزی خانم مرکل با آرای بیش از نیمی از رای دهندگان خبر می‌داد که حزب او را بی‌نیاز از هر شریکی در تشکیل حکومت می‌کرد، اما حزب او و متحد همیشگی آن در مجلس حتی به کمک حزب دموکرات آزاد نیز نمی‌تواند حکومت بکند. حزب دموکرات آزاد اما بسیاری از محافظه‌کاران گریزان از خانم مرکل را به خویش کشید و به نتیجه‌ای باور نکردنی دست یافت اما به هدف اعلام شده حزب دست نیافت که تشکیل حکومت با خانم مرکل بود. دموکرات‌های آزاد آنچنان از پیروزی خانم مرکل در نظرسنجی‌ها و جانبداری در رسانه‌ها سرمست بودند که یک هفته پیش از انتخابات در کنگره‌ای راه هرگونه همکاری با سوسیال دموکرات‌ها و سبزها را برای تشکیل حکومت آینده بر خود بستند، چیزی که کمتر در کنگره‌های پیش از انتخابات به آن پرداخته می‌شود. دموکرات‌ها راه گفتگو برای همکاری با دموکرات‌های دیگر را بر خود نمی‌بندند. سرمستی اما چیز دیگری است و لیبرال‌ها که در حزب دموکرات‌های آزاد گرد آمده‌اند همواره به سستی در برابر قدرت برتر شهره بوده‌اند و هرگونه پشت‌پا زدن به آنچه که در کنگره تصویب کرده‌اند جز بدنامی و شکست به همراه نخواهد داشت و کارکشته‌های آنها به خوبی آن را دریافته‌اند و کنار نشسته و چشم‌به‌راه نتیجه بازی دیگران مانده‌اند.

برای ما ایرانی‌ها اما آینده یوشکا فیشر و سیاست خارجی آلمان مهمتر است. او پدرخوانده و همواره رییس پشت پرده حزب سبزها بوده است. حزب سبز با 51 نماینده کمترین شمار نمایندگان مجلس آینده آلمان را داراست. اما به نیرویی فرارویید که چپ و راست بدون آن نمی‌تواند حکومت بکند مگر آنکه دو حزب نیرومند آلمان با هم حکومت بکنند، چیزی که هیچ دموکراتی براستی به دنبال آن نیست مگر همه دروازه‌های دیگر بازنشدنی بسته بوده باشد. از همین جاست که فهم آنچه می‌گذرد برای ما اندکی دشوار می‌گردد. سرزندگی دموکراسی به رقابت دموکرات‌ها بستگی دارد، اما حکومتی که از همکاری دو رقیب اصلی اجتماعی و سیاسی برآمده باشد محکوم به در جا زدن در خود و تابع کردن دیگر نهادهای دموکراتیک دولتی و حکومتی به اراده خود است، چون اکثریتی فراتر از نیاز دموکراسی به بار می‌آورد. بدون اپوزیسیون نیرومند و سازنده دموکراسی در خود پژمرده خواهد شد. همه دموکرات‌ها از این پژمردگی هراس دارند و برای همین است که چشم‌ها را به حزب‌های کوچک، و کوچکتر از همه یعنی سبزها دوخته اند که شاید بتوانند بدون شرکت یکی از حزب‌های بزرگ در حکومت سرزندگی دموکراسی آلمان را پایدار نگهدارند. پاسداشت سرزندگی دموکراسی بر خواست حکومت کردن پیشی گرفته است. حکومت پیشین که از همکاری سبزها و سوسیال دموکرات‌ها برآمده بود توان حکومت ندارد. یوشکا فیشر گامی بلند برداشت ولی به هیچ جایی نگذاشت و با آن راه برای گفتگوی میان سبزهای رهایی‌جو و محافظه‌کاران در حزب‌های مسیحی باز شد. او خبر داد که اگر حزب سبز در اپوزیسیون باشد هیچ پست و مقامی در حزب یا مجلس نخواهد پذیرفت و نماینده‌ای ساده در مجلس خواهد بود. دیگرانی که بایستی حزب سبز را راهبر باشند به گفتگو با محافظه‌کاران مسیحی پرداختند که در تاریخ آنها ماننده ندارد و این به معنی آن است که روان اجتماعی هم هنوز آماده آن نیست مگر آن که بولدوزری مانند یوشکا پیش بیافتد و مانع‌ها را بروبد و پیش ببرد. بولدوزر همیشگی حزب سبز اما هر چه کنده است شکاف بر روان اجتماعی محافظه‌کار آلمانی انداخته است. سرگذشت یوشکا فیشر سنگ‌انداز و رزمنده خیابانی اما تاریخ شکاف انداختن و راه باز کردن برای نسل خود بوده است. داستان یوشکا فیشر داستان پیروزی دموکراسی آلمان است. همان دموکراسی که سنگ‌انداز خیابانی را به مجلس برد و با دموکراسی سازگار کرد و به دولتمردی و وزارت و جانشینی نخست‌وزیر رساند با محبوبیت فراوان در میان مردم آلمان. فیشر اما نماد دگرگونی انسان و دمکراسی آلمانی توامان است. اگر فیشر آن یوشکای سی سال پیش نیست، دموکراسی آلمان نیز دیگر آنگونه در بند پدرسالاری نمانده است.

داستان ما در ایران پس از انقلاب داستان رماندن و راندن است. فاشیسمی که در جامه دین مردم فرورفته حتی آنهایی را که در کنار منبرهای مسجدها پرورش یافته‌اند امروزه نفوذی می‌نامد و از خود می‌راند، و این بار آنهایی را هدف گذاشته است که در هشت ساله گذشته هوش و استعداد و توان خود را به خدمت خواست مردم در دوم خرداد سال 76 در آوردند. در هفته‌ای که گدشت منادیان ایران برای همه ایرانیان در مسجدهای ایران نفوذی نام گرفتند. داستان آلمان پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز اما داستان کشش و سازگار کردن نیروهای رنجیده از نظم اجتماعی یا سرکش است. فیشر نماد سرکشی نسل خود است که دموکراسی آلمان آنها را به خود کشید و با دموکراسی سازگار کرد. امروزه اما آزردگان از حکومت شرودر به جای پراکندگی و به حاشیه فراموشی رانده شدن، در چهره حزب چپ به مجلس، به مرکز دموکراسی آلمان رفته‌اند تا هیچ شهروندی بی‌نماینده در مجلس نمانده و خود را فراموش شده نپندارد و با امید به سازگاری به تلاش اجتماعی روی آورد. آنها خود نیز می‌دانند که برای جبران آزردگی‌ها به زمان نیاز دارند و چندان کوششی برای شرکت در حکومت از خود نشان نمی‌دهند. سبزها اما بدون بولدوزر خود نتوانستند حتی دو ساعتی با محافظه‌کاران به گفتگو بنشینند. شکاف بزرگتر از آن است که به چشم می‌آید.

تا هفته‌ای پیش آزردگان از حکومت شرودر ناامید و بی‌خانمان دیده می‌شدند. کمونیست، همان ناسزای محبوب مغزهای‌های محافظه‌کار، به آنها نثار می‌شد با اینکه همه می‌دانستند رییس نامدار سالیان سال حزب سوسیال دموکرات که با رنجش از حکومت شرودر کناره گرفته بود یکی از سازمانگران برجسته آنهاست، و نیز کسی که تا همین دو سه ماه پیش رییس حزب سوسیال دموکرات‌ها در یکی از استان‌های آلمان بود به نمایندگی چپ‌ها به مجلس رفته است. انتخابات آنها را که آزردگی خود را فریاد کرده بودند به مجلس کشاند تا روند سازگاری را آغاز کند با 54 نماینده. گام بلند فیشر که هنوز به هیچ جا گذاشته نشده است اما پرده از واقعیتی تلخ برداشت.

تا همین هفته پیش دنیای محافظه‌کاران چیزی کم نداشت. همه چیز از دگرگونی خبر می‌داد و بسیار از حکومتی دیگر که بی‌شک محافظه‌کار خواهد بود گفته یا نوشته می‌شد. در میان محافظه‌کاران جوانترها بر سر پست‌های حکومتی چانه می‌زدند و کارآزموده‌ها هر یک می‌دانستند چه باید بکنند. خانم مرکل زن زیبایی بود که بخوبی و خوشی می‌خندید و از حکومت خود و پیشرفت اجتماعی آلمان سخن‌ها می‌گفت. به ناگاه اما در یک روز حتی چهره خانم مرکل نیز دگرگون شد، زنی با شکاف‌های ژرف در دو سوی چهره که هنوز خندیدن نمی‌تواند. می‌نویسند نتیجه آنگونه برای او باورنکردنی بوده که ساعت‌ها توان گفتگو را از دست داده است. او که نامزد محافظه‌کاران برای نخست‌وزیری بود بخوبی دیده بود که سپهر محافظه‌کاری آلمان تنگتر شده است اما فراموش کرده بود بخشی از شهروندانی که همواره در حزب او خانه داشته‌اند هنوز خانه‌ای نو نیافته‌اند و نباید به فراموشی سپرده می‌شدند. زنان و مردانی که یک شنبه‌ها لباس پوشیده و آراسته به کلیسا می‌روند، برای همیشه و سراسر زندگی خود را در یک جا، دهکده یا شهرکی، گذرانده و چابک و منظم در خانه یا بیرون به کار پرداخته و شب‌ها را با داستان‌های میهن‌پرستانه به سر آورده‌اند، چیزی دست و پا گیر در زندگانی خود نیافته‌اند که بخواهند از آن رهایی یابند و دشمن اعلام شده، و اگرچه مدنی، هرگونه شوق رهایی هستند. آنها در چهره خانم مرکل نماینده خود را نیافته‌اند و احساس بی‌خانمانی کرده‌اند. بخشی از آنها به نزدیکان تاریخی، دموکرات‌های آزاد روی آورده‌اند و بخشی نیز در خانه نشسته، و هر کار کرده باشند اما به خانم مرکل رای نداده‌اند. باورنکردنی است، جمهوری از دغدغه آزردگان از سیاست‌های حکومت شرودر رهایی نیافته باید تیماردار آنهایی باشد که با مهربانی به خانم مرکل انجی می‌گویند، که کوتاه شده آنجلا نام کوچک اوست، و از رهاشدگی او از بندهای محافظه‌کاری بیمناکند. و برای همان بود که گفتگوی محافظه‌کاران مسیحی و سبزها آغاز نشده پایان یافت. همین که توانسته‌اند با هم به گفتگو بنشینند پیشرفت بزرگی است. پیشرفتی تلخ که نشان داد چه کوتاهی‌ها که نکرده‌اند با سالها بسته نگهداشتن دروازه‌های گفتگو. آیا زبان همدیگر را فهمیده‌اند یا نه برای من روشن نیست. در یک سو پاسداران پر غرور تقدس خانواده و در سوی دیگر خواهندگان جنجالی مناسبات زناشویی باز. در خبرها بود که گفتگوی آنها آغاز نشده پایان یافت. به جز آن اگرچه همه هفته با خبرهای داغ داغ از همه سو همراه شد ولی آلمان هنوز در همانجایی است که در پایان روز انتخابات بود. چه کسی نخست وزیر می‌شود و چه کسی سیاست خارجی را راهبر خواهد بود هنوز روشن نیست.

چه فیشر گامی را که برداشته است در زیر میز حکومتی تازه در آلمان بر زمین بگذارد و چه کسی دیگر راهبر سیاست خارجی آلمان باشد در سیاست خارجی آلمان در رابطه با ایران دگرگونی آنچنانی در چشم‌انداز نیست. فیشر که با شور همیشگی خود در برابر وزیر دفاع آمریکا علیه جنگ در عراق سخن گفت، برای صلح و جستجوی راه‌های صلح‌آمیز سخن می‌گفت نه علیه آمریکا. او همواره بخوبی منافع کشورش را نمایندگی می‌کرده است و هرگز به پیوندهای تاریخی مردمان و دولت‌های آلمان و آمریکا پشت نکرده است و منافع ملی آلمان با آن پیوندها گره خورده است و با ماندن یا رفتن او دگرگون نخواهد شد. جدایی اروپا از آمریکا آنگونه که دولتمردان ما می‌پنداشتند خواب و خیالی بیش نبود، و افتادن آلمان به دامن آمریکا با آمدن حکومتی دیگر نیز خیالی بیش نیست.

2 مهر 84