هنر آدمی در زندگانی اجتماعی بار خود بستن و راه خود رفتن نیست، آنچنان که در دهه چهل و پنچاه برای گروهی روی داد، و بسیاری از آنهایی که بار خود بستند و راه خود رفتند به ناچار از کالیفرنیا سر در آوردند. هنر زندگانی اجتماعی در ایجاد احساس همبستگی و افزودن پیوندهای اجتماعی میان مردمان و همراه بردن کمتوانان است. در چنان جامعهای دیگر جایی برای ناتوانی نخواهد ماند و نیازی نیست از آن سخن گفته شود. خواست سیریناپذیر پیشرفت بیشتر برای خود، آزادی بیشتر برای خود، برآوردن نیازهای فزاینده خود، بدون توجه به آنچه که به دیگران میرود، بنیادهای نظم اجتماعی ضرور برای همزیستی اجتماعی را میفرساید و به ناتوانی اجتماعی میانجامد که در پس آن هرج و مرج ویرانگر است اگر انقلاب نباشد. دیدیم و آزمودیم که در چنان جامعهای از هماهنگی و ثبات نشانهای نخواهد ماند.
با این نگاه به جامعه است که رویارویی بخشی از نمایندگان مجلس با وزیر پیشنهادی برای وزارت نفت و پس گرفته شدن نامزدی او برای وزارت مرا خشنود کرد، بدون اینکه شخص پیشنهاد شده را بشناسم یا با چند و چون کار او آشنا باشم. جامعه به چنین کنجکاویها در کار وزیران و دیگر مسوولان کشور نیاز دارد. اما آن خشنودی از نگاه انتقادی به مسوولان چهره دیگری هم دارد. رییس جمهور و یاران او هستند و به کار خویش سرگرم. محمدجواد روح در نگاهی صمیمانهتر به کار رییس جمهور و دولتش میپرسد: «با توجه به شعارها و کارکردهایی که دولت جدید از خود به نمایش گذاشته، چشم انداز اقتدار دولت جمهوری اسلامی را چگونه می بینید؟» چیزی در پاسخ نوشتم و به گمانم آن چهره دیگر نگاه انتقادی به مسوولان بگونهای در آن نشان داده شده است. بهتر دیدم با این پیشگفتار اینجا نیز بگذارم.
بنا بر آنچه تا به امروز آشکار شده است بهتر است به جای گفتگو از اقتدار دولت احمدینژاد از توانایی جامعه امروزی ایران در اجتماعی کردن نیرویی سخن گفته شود که احمدینژاد نمونه بارز آن است.
دولت احمدینژاد دو چهره دارد. یک چهره سر به زیر و پنهان، و یک چهره سرکش و آشکار. چهره پنهان آن از اقتدار بیچون و چرا برخوردار است چون پنهان بودن و برآمدن و پیروزیش در انتخابات همه هدفمند بوده است. و هدف سر و سامان دادن به برخی ندانمکاریهای دردسرزای سالیان گذشته است که بحران هستهای از بارزترین آنهاست. در اینجا از اقتدار برخوردار است، چون هم او سر به زیر و وفادار و حرفشنو است، و هم بزرگان به ناچار دریافتهاند که برای دردسرها چارهای باید، و هم جامعه خواهان حل و فصل مسالمتآمیز آن ندانمکاریهاست و چندان سر به سر رییس جمهور و دولتش نمیگذارد. اما این اقتدار پنهان میماند و باید هم پنهان بماند. چه اقتداری از این بالاتر که زیر سایه این دولت از دانشمندان اتمی ما بازجویی میشود و فراتر از پیمانهای بسته شده از تاسیسات نظامی کشور بازرسی میگردد و کسی هم جیک نمیزند که هیچ، بلکه خردمندان خاموشانه شادمان نیز هستند. براستی که گویی یک توافق نانوشته وجود دارد.
اما آن چهره دیگر که سرکش است و آشکار، بیش از آنکه نشان از اقتدار دولت داشته باشد از توانایی جامعه و مردم ایران حکایتها خواهد داشت اگر چهار ساله ریاست جمهوری احمدینژاد به سلامت بگذرد. دوران او براي جامعه و مردم ايران دوران اجتماعی کردن نیرویی است که پرزیدنت احمدینژاد بهترین نمونه آن است. آن نیرو تازه نیست و شناخته شده هم هست. بارزترین ویژگی آن نیرو گریز از دگرگونی و ایستادگی تا حد تخریب خود در برابر آن است. تخریب خود آنگونه است که دگرگونی اجتماعی انجام میگیرد و آن نیرو از سازگاری همزمان با آن سر باز میزند، حبابی که در انزوا دههها دوام میآورد و در موقعیت مسوولیتدار اجتماعی دو روزه دود هوا میشود. آیا آن نیرو آنچنان ایستادگی میکند که از تخریب خود گذشته و به نابودی خویش تن میدهد؟ داستان جالبی است. من خوشبینم که چنین نشود و خوشبینی من از شناخت آن نیرو برآمده است. ایدیولوژی راهنمای آن نیرو اگرچه عبوس و انزواجوست اما توانایی سازگاری کتمانناپذیری با دانش بشری دارد و همین هم به آنها کمک میکند که در کردار عملگرا باشند. علت اصلی اعتماد بزرگان نظام به احمدینژاد و یارانش هم، در این هنگامه سخت و جانسوز، همان توانایی عملگرایانه شناخته شده آنهاست. چرا که بزرگان خوب میدانند بدون آن از سر به زیری، وفاداری و حرفشنوی کاری ساخته نیست.