۱۳ آذر ۱۳۸۴

دینگ دانگ

دینگ دانگ ... چه خبر؟
کی می‌کند گذر؟
از شمع کاو بسوخت به دهلیز
آیا کدام مرد حرامی
گشته ست بهره‌ور؟
حرف از کدام سوگ و کدامین عروسی است.
ناقوس!
کی شاد مانده، که مأیوس؟

ناقوس دلنواز
جا برده گرم در دل سرد سحر به ناز
آوای او به هر طرفی راه می‌برد
سوی هر آن فراز که دانی،
اندر هر آن نشیب که خوانی،
در رخنه‌های تیره ویرانه‌های ما،
در چشمه‌های روشنی خانه‌های ما،
در هر کجا که مرده به داغی ست،
یا دل فسرده مانده چراغی ست،
تأثیر می‌کند.
او روز و روزگار بهی را
گمگشته در سرشت شبی سرد
تفسیر می‌کند.

او روز و روزگار بهی را
گمگشته در سرشت شبی سرد
تفسیر می‌کند.