۶ دی ۱۳۸۴

در چند و چون بن‌بست رسانه‌ای کشوری

نامه سرگشاده بهروز افخمی یک بار دیگر چالش‌ها، آسیب‌ها و بن‌بست‌ها در ساختار رسانه‌ای کشور را یکجا پیش چشمان همگان می‌گستراند. آن نامه مهم است و اهمیت آن نه تنها در آن است که بن‌بست تلاش‌های پس از انتخابات ریاست‌جمهوری آقای کروبی را به نمایش می‌گذارد، بلکه بیش از همه اهمیت آن در همزمانی آن نامه با گفتار هشدار دهنده آقای موسوی اردبيلی است. آقای موسوی اردبیلی خود هشداری نداده است و در نگاه نخست گفته‌های ایشان دردمندانه دیده خواهد شد. اما اگر آن گفتار در راستای تصمیم کروبی و نامه سرگشاده افخمی دیده شود، هشداری سهمگین در آن نهفته است و همه ما را به هوشیاری فرامی‌خواند. آقای موسوی اردبیلی در گفتگویی با خبرنگاران می‌فرماید:

« حدود يك سال گذشته به تعدادي از دوستانم كه الان كار اجرايي ندارند گفتم مانند سابق جلساتي تشكيل دهيد و جواب شبهات جوانان را بدهيد كه در ذهن‌شان باقي نماند اما آنها گفتند كه در گذشته مردم و جوانان به جلسات روي خوش نشان مي‌دادند اما الان اين‌گونه نيست؛ يكي از اين افراد به من پيشنهاد راه‌اندازي يك شبكه‌ي ماهواره‌اي دفاع از اسلام را داد كه هم بردش بيشتر است و هم فضاي آزادتري دارد كه من راجع به اين موضوع فكر كردم و گفتم مي‌شود چنين كاري كرد چون الان سعودي راجع به رويه‌ي خود 2، 3 ماهواره دارد لذا شيعه هم مي‌تواند داشته باشد و اشكالي ندارد اما من نمي‌توانم اين كار را بكنم. چيزي كه در اين شرايط به ذهنم رسيد داشتن سايت بود و الان بناست سايتي را راه‌اندازي كنيم و راه صحيح اسلام را به مردم بگوييم. »

و آقای افخمی در نامه سرگشاده‌اش نوشته است:

« روز چهارشنبه؛ سي ام آذر ماه باخبر شديم كه شوراي عالي امنيت ملي به روزنامه‌‏ها ابلاغ كرده چاپ خبر و درج آگهي درباره شبكه تلويزيوني صبا، قدغن است و فعاليت‌‏هاي اين شبكه در ايران غيرقانوني محسوب مي‌‏شود. » شبكه ماهواره‌‏اي صبا با کوشش‌های پس از انتخاباتی آقای کروبی و یارانش راه‌اندازی می‌شد و مدیریت آن با آقای افخمی بود، و در خبرها آمده بود که می‌خواهند با آزمودگان و نامداران رسانه‌ای کشور نیز همکاری نمایند. اما افخمی می‌نویسد « دريافتيم كه نمي توانيم امكان فعاليت و امنيت شغلي كارمندان و خبرنگاران خود را مانند بنگاه هاي ديگر خبري در ايران تضمين كنيم و بدون دفتر و خبرنگار هم نمي‌‏توانيم يك فعاليت معتبر و قابل اعتماد داشته باشيم. » پس « آقاي كروبي با توجه به مشكلاتي كه ممكن است براي كاركنان و خبرنگاران تلويزيون صبا پيش بيايد، به من اجازه داد، تعطيل موقت فعاليت‌‏هاي شبكه صبا را رسما اعلام مي‌‏كنم. »

نیاز نیست به تفسیر گفتار آقای موسوی اردبیلی بپردازم. ایشان فردی شناخته شده و گفتارش نیز روشن است. تصمیم آقای کروبی و نامه سرگشاده آقای افخمی را نیز می‌توان تفسیر کرد. اما برای من بن‌بست آشکار این تلاش‌ها و هشدار نهفته در آن گفتار بسیار مهم است و به آن می‌پردازم.

بن‌بست رسانه‌ای در ساختار سیاسی کشور را در آزمون دردناک روزنامه‌ها در سالیان گذشته دیده بودیم و اینک همه‌جانبگی آن بن بست بخوبی خود را نشان می‌دهد. آنگاه که تلاش‌های کروبی و یارانش به چنان بن‌بستی می‌رسد و ناتوانی یک عالم دینی شناخته شده در رساندن پیام دلخواه خویش به دیگران آنچنان نمود پیدا می‌کند، جایی برای آسودگی خیال نمی‌ماند. وقت آن است که نگاهی دگرباره به آن بیاندازیم و در جستجوی چاره‌ای باشیم.

تلاش دارندگان و کارکنان شبکه صبا تا آنجا پیش می‌رود که روز و ساعت آغاز کار نیز اعلام می‌شود، و ساعتی چند پیش از آغاز برنامه‌ها به خواست شوراي عالي امنيت ملي همه چیز به بن‌بست می‌رسد. شورای عالی امنیت ملی کار آن شبکه را غیرقانونی دانسته است، و برای من معلوم نیست که چرا مرجع عالی تعریف و حفاظت از امنیت ملی کشور خود را مجری قانون دانسته است و آن هم با چنین نمایشی از قدرت در واپسین لحظه‌ها! اما در گذشته و در سرنوشت بازی قدرت با روزنامه‌ها هم دیده‌ایم که چنان قدرتنمایی‌ها آنگاه که می‌خواهد زیر جامه قانون پنهان شود از قانونمندی به دور می‌افتد و قانونمداری را به ریشخند می‌گیرد تا خودکامگی قدرت عریان و گستاخ را در واژه‌هایی بی‌روح چند بپوشاند. و شاید برای آن است که آقای افخمی به درستی راه کاخ دادگستری را در پیش گرفته است تا شاید در قانون و دستگاه دادگستری بر پایه قانون پناهی در برابر خودگامگی قدرت بیابد. تلاش او درست و به جاست و شادباش می‌گویم که هم تلاش را واننهاده است و هم به جای پناه بردن به «مقامات مسوول»، که در سنت ما همان دارندگان پست‌های اجرایی است، به دادگستری و قانون روی آورده است. شادباش من به آقای افخمی بی‌توهم اما جدی است و آرزو می‌کنم پیگیرانه به دنبال آن باشد، و نیز آرزو می‌کنم از همه گونه یاری اجتماعی دلسوزان ملک و میهن ما برخوردار باشد. و خود با چشمانی گشاده در دیدن قدرتنمایی ویرانگر نهفته در رفتار شورای امنیت ملی به آن بن‌بست می‌پردازم.

آنگونه قدرتنمایی‌ها از سوی نهادهای کشوری که مسوولیت‌های حساس و گاه سرنوشت‌ساز را به دوش می‌کشند ویرانگر است چون اتوریته و اقتدار کشوری آنها را بازیچه می‌سازد. و برای آنکه دردآشنا و مردم‌دوست است، همین یک جمله کافی است تا برای بسیج همه توان ملی بکوشد و بازیچه‌سازان را سر جای خود نشاند. خوشبخت ملتی که دستگاه دادگستری‌اش دارای چنان توانی باشد. و بدینگونه است که بهترین آرزوهای من راهی راه آقای افخمی می‌شود، در پیگیری‌ قانونی کارهایش، و خود نیز کوشش خواهم کرد نگاهی دیگر به آن بن‌بست و آن سوی بن‌بست بیاندازم. چرا که بن‌بست واقعی است، و اگر نگاهی بن‌بست‌گشایانه در کار نباشد قانون کشوری و دادگستری کشور نیز با همه تلاش‌های نیک‌خواهانه به بن‌بست خواهد رسید. و قانون به جای کارگشایی و راه گشودن به شکوفایی استعدادهای انسان‌ها و گروه‌های همیار و همبسته آن‌ها، همچون سدی در برابر آنها خواهد نشست. و این یعنی آغاز فاجعه، اگر نیروی خرد انسانی به شناسایی بن‌بست برنخیزد و راه بن‌بست‌گشایی را در پیش نگیرد. در نگاه بن‌بست‌گشایانه به بن‌بست رسانه‌ای پدید آمده اما ما ناچار از نگاه به دستاورد رسانه‌ای بشریت امروزی هستیم. یعنی آنی که در کشور ما با واژه غرب و فرهنگ غربی تحقیر شده و ناچیز گرفته شده است، و در سده گذشته از هر دریچه‌ای از آن گریخته‌ایم، ناخواسته بار دیگر از دروازه‌اش سر در آورده‌ایم. دروازه‌ای که دیگر در شمال و شرق و غرب کشور نیز کاشته شده است و ما را به رقابت می‌کشاند. آن هم در زمانه‌ای که هنوز از یک رقابت رسانه‌ای ساده با الجزیره در جنوب کشور ناتوان مانده‌ایم. باش تا زمانی فرارسد که جزیره‌های دیگر در شمال و شرق و غرب کشور نیز کاشته شود. و آن زمان به گمان من دور نیست، تا به ما بیاموزد که با همان فرهنگ و با همان مردم نیز می‌توان به آزادی رسانه‌ای و رسانه آزاد رسید. رسانه‌های امروزی چه چاپی یا الکترونیکی یک‌جانبه باشد و چه رسانه‌های رایانه‌ای دو یا چندجانبه نوین، همه در غرب برآمده و بالیده و به زندگانی شهروندان راه یافته است و هنجارهایش را از آنجا گرفته است. آن هنجارها در راستای زمان در سرشت رسانه‌ها تنیده شده و خرد رسانه‌ای امروزین را سامان داده است.

اما اگر بایستی به نیروی خرد انسانی به شناسایی و شکستن بن‌بست کوشید، بایستی هم دانست که ما در ایران با یک خردگریزی سازمانیافته رویارو هستیم. گذشته از کسانی که با شعار «خرابی چون که از سر بگذرد آباد می‌گردد» دانسته در هر جایی راه خراب‌آباد را در پیش می‌گیرند، در میان کسانی که دل در گرو بن‌بست‌گشایی‌ها در کار مردم و میهن، یا آیین و دین، خویش دارند نیز خردگریزی پنهانی خودنمایی می‌کند که خواست آنها نیست اما نتیجه ناگزیر راهی است که در پیش گرفته‌اند. و در این جمله نگاه من به همه آنهایی است که چه با نگاه به شرق، و چه با تکیه به داشته‌های دیرین خویش، و چه با انگیزه‌های دیگر راه غرب‌ستیزانه آشکار و نهان در پیش گرفته‌اند و از خردورزی بن‌بست‌گشایانه به دور می‌افتند. چرا که غرب و بسیاری از دستاوردهای آن بر پایه خرد انسانی بنا شده است و بن‌بست در گذار زمان در کار و آفرینش انسانی ناگزیر است و گره‌گشایی‌ و بن‌بست‌گشایی گاه و ناگاه هم از اندام‌های پیوسته و همواره کالبد یگانه آن است. فاجعه غرب‌ستیزی‌های آشکار و نهان گفته شده هم در آنجاست که خردمندانه بودن دستاوردهای غرب را نادیده می‌گیرد و در ستیز با آن خود را به بن‌بست خردگریزی یا خردستیزی می‌کشاند. ساختار سیاسی و بخشی از تلاش‌های فرهنگی پس از انقلاب 57 ما خود را در مبارزه با غرب و دستاوردهای آن معنا می‌کرده است و در این معنایابی نیز دچار آسیب‌هایی شده است که هر از گاهی همچون بن‌بستی ناگزیر در برابر ما دیوار می‌کشد. اما چه پیش از انقلاب و چه در میان نیروهای انقلابی و چه آن بخش از آنها که پایه‌های ساختار سیاسی و چارچوب‌های قانونی جامعه پس از انقلاب ما را گذاشتند، لقمه آماده کشورهای سوسیالیستی و نیز کشورهای تازه استقلال‌یافته هم بود، که آن نیز خود را به گونه‌ای در ستیز با بخشی از دستاوردهای بشری در غرب معنا می‌کرده است. برجستگی جلوه آن را در نامه سرگشاده آقای افخمی نیز می‌توان دید. افخمی می‌نویسد:

« عصر همان روز طي يك ابلاغ حضوري از طرف وزارت اطلاعات و يك تماس تلفني از وزارت ارشاد، ممنوعيت فعاليت تلويزيون صبا در ايران به من اطلاع داده شد و مأمورين امنيت پرواز در هواپيما ازپياده شدن كارمند حامل نوار اولين برنامه تلويزيوني در فرودگاه دبي جلوگيري كردند. »

اینگونه رفتار با رسانه‌ها اگرچه با همه آنچه دستگاه شاهی داشت خوانایی دارد، اما نزدیک به سی سال پس از انقلاب و برافتادن نظام شاهی چنین چیزی روی داده است. نظام جمهوری اسلامی چنین رفتاری داشته است با تلاش‌های کسی که از نامداران انقلاب و از مسوولان همیشگی نطام سیاسی کشور پس از انقلاب بوده است و هرگز، حتی به بهای آبروی خویش نیز به ستیز با آن برنخاسته است. این کروبی به بن‌بست رسیده همانی است که با ساعتی قهر از جایگاه ریاستی خویش در مجلس، نماینده برگزیده مردم را از افتادن به سیاهچال رهانید. شاید آن را وظیفه رییس مجلس بدانیم و از آن نامی برای کروبی برنیاید، ننگ آرزوی به زندان کشیدن نماینده مردم اما بر قدرت مردم‌گریز خودکامه قانون‌ستیز ماند و برای همیشه می‌ماند. گذشته از مرده‌ریگ نظام گذشته که از پس هر انقلابی خودنمایی می‌کند چون چیز از هیچ پدید نمی‌آید و خلق‌الساعه وجود ندارد و کار انسان‌ها حتی پس از انقلاب‌ها نیز ساختن بر ساخته‌ها و ویرانه‌های ساخته‌های گذشتگان بوده است، اما سپردن کارها به نیروهای پنهانکار و افسارگسیخته با نام وزارت اطلاعات از شاهکارهای نظام‌های سوسیالیستی بود که همچون لقمه‌ای آماده در دهان باز انقلابی‌های اسلامی ایران افتاد و امروز ما را به تلخکامی می‌کشاند. کسانی که در هفته‌های گذشته گفتگوهای روزنامه‌نگاران و علاقمندان به کار و تلاش آنها را دنبال کرده‌اند بخوبی دیده‌اند که گفتگو برای چیست.

در نظام‌های سوسیالیستی ساختمان سوسیالیسم ضرورت ناگزیر تاریخ و تجلی والاترین پیشرفت و توسعه اجتماعی دانسته می‌شد که همه چیز جامعه بایستی در خدمت آن گذاشته می‌شد و آنچه در خدمت آن درنمی‌آمد ضد خواست ناگزیر تاریخ دانسته می‌شد و ویران می‌گشت، از دستاوردهای انسانی گرفته تا خود فرد انسان. پس رسانه‌ها هم باید به خدمت هستی دولت و سوسیالیسم دولتی درمی‌آمدند و کارگزاران آن، یعنی انسان‌هایی که در رسانه‌ها سرگرم کار بودند، نیز با وفاداری به حکومت مسوول ساختمان دولت و جامعه سوسیالیستی ارزشیابی می‌شدند. وفاداری به حکومت هم در اجرای خواست حکومتیان در کار رسانه‌ای خود را نشان می‌داد و وفاداری به فرمانگزاری حکومتی در کار رسانه‌ای کاهش داده شده بود. دولت سوسیالیستی دوره گذار به جامعه آرمانی بی‌طبقه و بدون دولت کمونیستی انگاشته می‌شد. و جامعه بدون بهره‌کشی انسان از انسان کمونیستی بایستی از دل سرمایه‌داری برآمده و جایگزین جامعه بهره‌کش سرمایه‌داری می‌شد. پس سوسیالیسم از همان آغاز دشمنی آشتی ناپذیر به نام سرمایه‌داری داشت و سرمایه‌داری در نگاه آنها با زور نظامی و جبر قانون سودای پیشگیری از زایمان تاریخ داشت و مامای تاریخ که حکومت سوسیالیستی بود قانون خودنوشته را نیز خوار می‌داشت و دستیاری وفادارتر از نیروهای امنیتی نیافته بود. و در گذار زمان دولت‌های سوسیالیستی به جای سپردن کارها به مردم و برچیدن دولت و گذار به جامعه بدون دولتی که مارکس بشارت داده بود، به دولت‌های پلیسی بیگانه از مردم فراروییدند و همه چیز جامعه را، و رسانه‌ها را هم، پلیسی و امنیتی کردند تا با خواری به سود آزادی و رهایی برآمده از انقلاب‌های پیش از دولت‌های پلیسی شرقی در کشورهای سوسیالیستی به تاریخ بپیوندند. آزادی و رهایی که در میان ماها نه دستاورد والای بشری بلکه به تحقیر غربی نام گرفته است. کار رسانه‌ای بدون آزادی و شوق رهایی انسان‌ها از بندهای پیدا و نهان حکومتی ناشدنی است، اگر بخواهیم نام بوق حکومتی رسانه گذاشته نشود.

به هنگام نوشتن پاراگراف بالا به یاد روزی افتادم که دوستی شهره به دینداری، و پایبند به روزه و نماز و دیگر اصول و فروع پنجگانه و نه‌گانه دین و آیین نیاکانی خویش، در خیابان به نجوا به من گفت که کتاب آقای فارسی رسیده است و در فلان دکه است. و همان او بشارت داده بود که همه کتاب کوچک استالین بی‌کم و کاست در پایان کتاب چاپ شده است. کتابچه استالین سی صفحه‌ای بیش نداشت و برای نوجوانی‌های همچو منی همان سی صفحه نیاز بود و نه نوشته‌های آقای فارسی. چون آن کتابچه ممنوع و قاچاق بود، و مانند هر چیز ممنوع دیگر شوق جستجوگرانه را برمی‌انگیخت، پس با خرسندی آن کتاب را هم ‌خریدم که زیر پوشش نقد آن سی صفحه استالین به نظریه‌پردازی اسلامگرایانه نیز ‌پرداخته و از لبنان ‌آمده بود. و اما همه صدها صفحه نقد هیچ نبود جز کوششی برای بازسازی فرهنگ نهفته در آن نوشته‌ استالین با واژه‌های متن‌های کهن اسلامی که گهگاه به واژه‌سازی اسلامگرایانه تازه نیز می‌پرداخت. و آن روزها هنوز انقلاب نشده بود و دین و آیین آقایان هنوز اصول و فروع پنچگانه و نه‌گانه داشت، و می‌شد در رفتار با انسان‌ها به ارزش‌های آیینی نیاکانی امید بست که هنوز بازیچه خواست‌های حکومتی نشده، و چادر خانم‌ها ارزشگذار ارزش‌ها و یگانه ارزش شایسته پاسداری حکومتیان ما نشده بود. حکومت اسلامی آقازاده‌ای و آقازاده‌زای ما که پاسدار حجاب نسوان است حتی حج را هم می‌تواند ممنوع دارد و با چادر زورکی بر سر دختران نمی‌تواند در بیافتد، حتی اگر بداند در بیست سال نخست حکومت‌اش چند سانتی از درازای قامت متوسط دختران ایرانی کاسته شده است، و رسانه‌ای نیست تا آن را در برابر دیدگان مردم علت‌یابی نماید، و به ایرانیان نشان دهد که در بیست سالی پس از برافتادن کوره‌های یهودی‌سوزی در آلمان، به شادی رهایی انسان‌ها از اجبار حکومتی پنج سانتی‌متر بر قامت دختران آلمان افزوده شد. آنگونه که پیداست یهودی‌سوزی در کوره‌های آدم‌سوزی هیتلری برای حکومتیان ما جذاب‌تر از قامت‌سوزی نوباوگان دختر ما در زیر چادر سیاه اجباری است.

و آنچه آمد نمونه‌ای از خروارها تلاش اسلامگرایی حکومتی ماست در پیش از انقلاب و آنچه نیز پس از انقلاب ساختند اسلام‌نمایی از دولت‌های سوسیالیستی بود، از جمله دولتی کردن زندگانی اجتماعی و ارج دیدن و بر صدر نشستن نهادهای امنیتی پاسدار حکومت و بدبین به مردم، در آرزوی ساختن انسانی طراز نوین و نه آلوده به آلایش‌های سرمایه‌دارانه. دولت می‌خواست انسان بسازد و نه انسان‌ها سازنده دولت‌ باشند و قدرت دولت نماینده اراده و حاکمیت آزاد انسان‌های موجود و واقعی. و هیچ‌چیز مانند شوق آزادی انسان از بندهای حکومتی سرمایه‌دارانه دانسته نمی‌شد. بگذارید آزادانه بگویم، آرمان‌هایی شریف و انسانی که به دام بندهای حکومتی افتاده بود و به نام خواست تاریخ و ضرورت برخاسته از جبر ناگزیر آن بیش از هر ارزش مقدس در دین‌های مردمان جهان در میان حکومتیان کشورهای سوسیالیستی ارزشگذاری می‌شد. بازی تاریخ چنان بود که همان چپ‌های اسلامی پرچم جامعه مدنی را در هشت ساله ریاست‌جمهوری خاتمی در دست گرفتند و تا واپسین روزهای ریاست او بندنافشان به سختی از وزارت اطلاعات گسسته می‌شد، هر جا که گسسته باشد.

نامه افخمی گویاست. وزارت اطلاعات خواست قدرتنمایانه شورای امنیت را پیش می‌برد و مجری قانون که همان وزارت ارشاد است به تلفنی بسنده کرده است. دشورای کار در کشور ما در آنجاست که بخشی از نیروهای خواهان پیشرفت اجتماعی خود پیشینه امنیتی دارند، و حتی پس از جدایی از دستگاه آن نیز نگرش امنیتی به حقوق انسان‌ها و قانونگذاری کشوری دارند، و همان آنها را ناتوان از بسیج همه توان دادگستری در راستای حقجویی شهروندان ایران یا فراخواندن نمایندگان مجلس برای بن‌بست‌گشایی از قانون‌های کشوری کرده است. اما دستگاه‌های امنیتی و وزارت امنیت گذشته از آن که چگونه پدید آمده‌اند و چه خدمت یا خیانتی کرده‌اند، حق ندارند در کار رسانه‌های کشور دخالت کنند. در نوشته‌های من این نگرش و نفی دخالت نگاه و دستگاه امنیتی به رسانه‌ها، از دیدگاه آزادی و حقوق رسانه‌ها برمی‌آید و نه از بد و خوب پیدایش یا تاریچه آن دستگاه‌ها. در اینجا دخالت نگاه و دستگاه‌های امنیتی در رسانه‌ها نفی می‌شود و نه این یا آن دستگاه امنیتی قانونی یا موازی که نام دیگر دستگاه‌های غیرقانونی است. حتی دستگاه امنیتی برپاشده بر پایه قانون کشوری نیز حق ندارد در کار رسانه‌ها دخالت کند. در وظیفه اطلاع‌رسانی و دیده‌بانی اجتماعی رسانه‌ها جایی برای دستگاه‌های امنیتی و نگاه امنیتی به آنها وجود ندارد. قانونگذار نیز نباید کار رسانه‌ها را به دستگاه‌های امنیتی بسپارد. و وظیفه قانونگذار و پاسدار قانون است که از دستدرازی‌های امنیتی در کار رسانه‌ای جلوگیری نماید. کار رسانه روشنایی افکندن بر تاریکی‌های جامعه و دستگاه دولت است، کار نیروهای امنیتی حتی در آزادترین و بازترین جامعه‌ها هم فرار به تاریکی است. یعنی آنها خود همواره باید زیر دیده‌بانی رسانه‌ها باشند تا از تاریکی به زیان مردم و میهن بهره گرفته نشود نه اینکه رسانه‌ها زیر یوغ آنها. وظیفه قانونگذار فراهم آوردن امکان چنین دیده‌بانی آزادانه برای رسانه‌هاست. چرا که در نظارت مردم و قانونگذاران به چند و چون کارهای کشوری و نیازها و خواست‌ها و دیدگاه‌های شهروندان، کمتر نیرویی مانند نیروی دیده‌بانی رسانه‌ها یاور همیشگی نمایندگان مردم در مجلس و شوراهای محلی است. تاکید بر این نکته را لارم می‌دانم و از تاکید بر آن خسته نخواهم شد تا روزی که سایه نحس نگاه و دستگاه امنیتی از رسانه‌های ما کنار رود، چرا که برای آن نیک‌خواهی و نیک‌اندیشی همه نیروهای بن‌بست‌شکن کشور نیاز است. و بر من مسلم است که بخشی از میانسالان شیفته شکوفایی فرهنگ و دولتمداری ایرانی، نوجوانی و جوانی خود را در دستگاه‌های امنیتی نوپای پس از انقلاب و جنگ و ترورهای زندگی‌سوز گذرانده‌است، و شایسته نیست نگاه از زاویه حقوق و آزادی‌های رسانه‌ای ستیز با گذشته و سرگذشت آنها انگاشته شود. اگرچه نمی‌توانم پنهان دارم و نباید هم پنهان نگاه داشته شود که بخشی از ناکامی‌های رسانه‌ای جامعه ما در سال‌های گذشته بیش از هر چیز در نگرش امنیتی آنها به رسانه‌ها ریشه داشته است، و در مبارزه برای پالایش آن هرگز نباید کوتاهی گردد. گسست دردناک از نگرش‌های کهنه و سترون نبایستی به نابودی انسان‌ها، یا مبارزه با آنها، یا خوار کردن زندگانی زیسته آنها بیانجامد. چون نیک بنگریم هدف رهایی انسان از دردهای کهنه و بارور کردن مغزها و اندیشه‌هاست و چه بهتر که نیک بنگریم.

بن‌بست در کار رسانه‌ای کشور واقعی است و چیزی فراتر از مبارزه قدرت در میان بالایی‌ها یا مبارزه جناحی محبوب دولتمداران ماست. زخم‌های دست اندرکاران رسانه‌ها از هر سو سر باز کرده است، از غم نان تا رنج حرمان در تبعید بر جان و روان دست‌اندکاران رسانه‌های ما سنگینی می‌کند. بهترین تلاش‌ها در سالیان شکوفایی دگرباره رسانه‌های نوشتاری کشور نیز نتوانست پا از سنت‌های دیرین فراتر گذارد. تلاش‌های ارجمند زمان وزارت آقای مهاجرانی و یاران و دستیاران او جز تکرار سترون بازی‌های دهه بیست خورشیدی نبود. قدرتی روزنامه می‌بست و قدرتی دیگر امتیاز تازه می‌داد و روزنامه‌ای تازه می‌گشود و بازی‌گردان هم، مانند آن سال‌ها، آن قدرتی بود که می‌بست. ناکامی جانکاه دستگاه دولتمداری ما در دهه بیست بار دیگر در دهه هفتاد خورشیدی تکرار شد تا باور کنیم که به نگرشی تازه، فراتر از بازی قدرت و قدرتنمایی‌های رویاروی و تن به تن نیاز داریم. بن‌بست، بن‌بستی ملی و کشوری است، بن‌بست نگرش گذشته ما به رسانه‌هاست. هوایی تازه نیاز داریم تا نفسی تازه بکشیم و طرحی نو دراندازیم. و برای آن به بازنگری هنجارها و قانون رسانه‌ای کشوری و محلی نیاز داریم. و برای آن به گفتگوی گسترده با قانونگذاران و پیش از آنها با نظرسازان اجتماعی نیاز داریم. نگرش گذشته به بن‌بست رسیده است که موسوی اردبیلی عالم دینی برون از قدرتمداری دولتی، تا دولتمدار برجسته رییس مجلس گذشته و همه دست‌اندکاران رسانه‌ها را به بن‌بست کشانده است. چون نیک بنگریم قدرت خودکامه‌ی لمیده بر نیروی پنهان‌کار امنیتی نیز به بن‌بست رسیده است، و در آن بن‌بست است که به جستجوی ژنده قبایی قانونی، اقتدار کشوری شورای امنیت ملی را بازیچه ساخته است. جایی برای مبارزه قدرت گذشته نمانده است. نگرش گذشته بایستی به چالش کشیده شده و با نگرشی نو راه برای رسانه‌های گروهی و همگانی کشور گشوده شود. نگرشی نو، بر پایه نیاز شهروند آگاه به اطلاعات روزآمد و اعتماد برانگیز در زندگانی فردی و اجتماعی خویش، و نه برای حذف این یا آن از زندگانی اجتماعی.

تا آنجا که من خوانده‌ام کشور از اندوخته دانشی شگرفی در راستای نیاز واقعی رسانه‌ها برخوردار است. دانشمندان ما فارغ از بگیر و ببندها به خوبی کار کرده‌اند. دستگاه دولتی ما اما کودن و دستگاه حکومتی ما ترس‌خورده است. بدون قانون نو و نوسازی دستگاه رسانه‌ای کشور بن‌بست پدید آمده نخواهد شکست و همه توان کشور را اسیر خود خواهد کرد. و حکومتیان بار دیگر ترس از نو را جامه ترس از دشمن پوشانده‌اند تا مردمان را بترسانند. ترس از نو در میان آنها همواره از ترس از دشمن فراتر می‌رفته است، چه آن روزها که بر حکومت بودند و چه امروز که در حکومتند. دشمن بیگانه نمی‌تواند آنها را به بن‌بست بکشاند اگر خود را پاسدار امنیت مردم بدانند و یاری‌رسان مردم در جستجوی آسایش باشند. بن‌بست در خود آنهاست. دشمن در مغزها و اندرون خود آنهاست. دشمن در هراس از نوسازی اندیشه‌ای آرمانی و ساختار رسانه‌ای کشور لانه کرده است. بر کاهلی قانونگذارانه و هراس حکومتمدارانه بایستی چیره شد. رسانه‌ها و کارگزاران و زحمتکشان رسانه‌ای کشور نمی‌توانند اسیر قهر و آشتی‌های کارگزاران جناح‌های حکومتی بمانند. با نمایندگان مردم در همه جا و با هر دیدگاهی، با دست‌اندرکاران حکومت در همه جای دستگاه حکومتی، با پاسداران قانون در هر جایی که هستند بایستی به گفتگوی روشنگرانه بپردازیم، تا توان علمی دانشمندان رسانه‌ای ما به آگاهی همگانی فراروید، تا از آن رسانه‌های همگانی در راستای خواست و نیاز و سود مردم برآید، اطلاع‌رسان و دیده‌بان، و نه بازیگر یا بازیچه بازی‌های قدرت. برای پیگیری آن نیاز، این نوشته دراز برای من پیشگفتاری بیش نیست.