آنچه می‌خوانید واکنشی آنی بوده است به نوشته آقای علی‌‌اصغر سیدآبادی با عنوان «گاهی "سیاسی نبودن" نام دیگر محافظه کاری است». آن روزها فرصت نشد آن را از حالت جدلی و گفتگوی دو نفره درآورم و اینجا نیز بگذارم. امروز با خواندن دگرباره دیدم دیگر نیاز به دستکاری در آن نیست و همانگونه اینجا هم آن را بایگانی می‌کنم.

جالب است. با خواندن این نوشته برای من این پرسش پیش آمد که آیا شما به گفتگوهای جوانان و دغدغه‌های نهفته در آن توجه کرده‌اید. چه کسی گفته است که «سیاسی» بودن یک ارزش است که شهروند یا انسانی را که شرافتمندانه به حرفه‌ای سرگرم است بایستی با آن سنجید! و چرا روزنامه‌نگار را اسیر ابر و باد و مه و خورشید و فلک کشور گل و بلبل می‌دانید و دیگران را نه. اطمینان داشته باشید با این استدلال نه قاضی، نه بازپرس، نه وکیل، نه نماینده مجلس، نه پزشک، نه سپور و نه هیچکس دیگر نیاز به بهبود کار خویش و افزایش مسوولیت اجتماعی در خود و دیگران نخواهد دید. اگر آن گونه بنگریم، که شما در نگاه به روزنامه‌نگار به کار گرفته‌اید، همه اسیرند.

وظیفه و مسوولیت رازداری و کوشش برای تندرستی بیمار را از پزشک بگیرید از وجدان حرفه‌ای در او هیچ نخواهد ماند. پیش خود به پزشکی بیندیشید که رازهای بیماران خود را بر سر هر بازار بگوید، یا برای او اولویتی فراتر از سلامتی بیمار وجود داشته باشد، یا از رازهای بیماری بیمار برای زیر فشار گذاشتن یا تیغ زدن او سود برد، آیا می‌توانید به آن پزشک اعتماد بکنید حتی اگر او در تشخیص و درمان از بهترین‌ها باشد!

پرسش این است که آیا کسی که در حرفه روزنامه‌نگاری است نیز برای خود وظیفه و مسوولیتی دارد که اگر آن را نادیده بگیرد به اصول حرفه خود پشت پا زده است. آیا او می‌تواند از آگاهی‌هایی که برآمده از سرشت حرفه اوست برای زیر فشار گذاشتن یا تیغ زدن دیگران یا امتیازی برای خود در زندگی اجتماعی بهره گیرد. و اگر آری کدام است آن وظیفه و مسوولیت.

اینجا نیز، مانند هر حرفه دیگری، کسی که می‌خواهد تنها نامی بر خود نهد، و سازگار با بازار کار نانی از آن بخورد، نیاز به دغدغه چندانی ندارد. او به توان و دانشی اندک نیاز دارد، و احساس مسوولیت تنها به زیان او خواهد بود، چون ابر و باد و مه و خورشید و فلک کشور گل و بلبل در کارند.

پرسش این است که آیا زبان، روش و منش روزنامه‌نگاری و سیاستمداری یکی است یا متفاوت است. پاسخ از لحظه‌ای جالب می‌شود که اراده دموکراسی یا دموکراسی بیشتر در جامعه و دولت وجود داشته باشد، چرا که جامعه و دولت نادموکرات نیاز به چنین پرسش یا دغدغه‌ای ندارد. براستی هم وقتی همه قدرت در پادشاه یا پولیت‌بورو باشد نیازی به تقسیم و تفکیک قوا و تقسیم‌کار اجتماعی آگاهانه و مسوولانه نخواهد بود. پادشاه با فره ایزدی، و پولیت‌بورو با خرد جمعی‌اش پاسخ همه چیز را دارد و نوشتن در روزنامه‌ تنها ابزاری برای تحقق اراده اوست.

جامعه و دولت بر پایه اصول آزادی و دموکراسی اما با تقسیم و تفکیک قوا در دولت و تقسیم‌کار آگاهانه در جامعه برپا می‌شود و سرزنده می‌ماند. چنین جامعه‌ای به روزنامه‌نگاران و روزنامه‌نگاری مستقل نیاز دارد. مستقل از قوای سه‌گانه دولت و آنهایی که تسخیر آن قوا و به کار انداختن آن در راستای آماج دور و نزدیک خویش را وظیفه خود گذاشته‌اند، یعنی سیاستمداران.

آیا برای روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری هم استراتژی و تاکتیک، مرام و مشی و آماج دور و نزدیک می‌توان نهاد، و آن را به رای مردم یا بخشی از آنها گذاشت، یا با تکیه به قدرت پلیس و ارتش و دادگستری به کرسی نشاند. نه. بی‌شک نه. برای اینکه در جامعه و دولت دموکراسی برپا گردد و به بر نشیند و سرزنده بماند به روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری نیاز هست. روزنامه‌نگارانی که بسیار بدانند، خوب بتوانند و احساس مسوولیتی نجیبانه در حرفه خویش داشته باشند تا شرافتمندانه به دو وظیفه شاهانه خویش پاسخ گویند:

نخست، وظیفه شاهانه چیدن خبرها از جنگل انبوه رویدادهای روزانه و رساندن آن به مخاطب حرفه خویش.

و دیگر، وظیفه شاهانه زیر ذره‌بین گذاشتن دارندگان قدرت در دولت و جامعه.

همین دو وظیفه شاهانه است که به روزنامه‌گار و روزنامه‌نگاری قدرتی اجتماعی در کنار و فرای دیگر قدرت‌های دولتی و اجتماعی می‌بخشد. قدرتی که می‌تواند نیکسون را از کاخ سفید رانده و به خاک سیاه نشاند و روسیاه تاریخ گرداند. البته که روزنامه‌نگاران خود کمتر چنین ادعایی دارند، و سیاستمداران هرگز آن را نمی‌پسندند. قدرت روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاری از آزادی مطبوعات و گردش آزادانه اطلاعات بر آمده است. اما آن آزادی و قدرت برآمده از آن امتیازی برای روزنامه‌نگار در زندگی اجتماعی نمی‌تواند باشد، بلکه برای حفاظت از سامان‌یابی آزادانه آن چیزی است که در دموکراسی افکار عمومی نامیده می‌شود. یعنی این نیز وظیفه دموکراسی است که آن امتیاز را نیز مانند دیگر امتیازها برای کس و کسان، که در جامعه ما رانت نام گرفته است، درآورده و به خدمت جامعه بگمارد.

و اما به گمان من سخن شما در باره ابر و باد و مه و خورشید کشور گل و بلبل در جایی درست است. روزنامه‌نگار اگر با فرهنگ کشور گل و بلبل بار آمده باشد فروتنی نازنینی خواهد داشت که نمی‌گذارد داشتن چنین قدرتی را بر زبان براند یا به گردن بگیرد. کشور گل و بلبل هنوز کشور امتیازهاست و روزنامه‌نگارش هم از قدرت خود همچون امتیازی برای خود و به کرسی نشاندن خواست خود سود می‌برد. حتی کار را به جایی می‌رساند که شهروند بی‌پناه هم از آسیب قدرتش در امان نماند. دسیسه‌گری را شگرد روزنامه‌نگارانه می‌پندارد، چون قدرت در ایران همواره آلوده به دسیسه بوده است. دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری فرجامی فاجعه‌بار بر آنگونه امتیازجویی‌ها در روزنامه‌نگاری کشور گذاشت. آن فرجام فاجعه‌بار با نخستین برآمد آشکار و مبارزه‌جوی دموکراسی‌خواهی و حقوق‌بشرجویی در گستره کشوری همزمان شد و آینده قدرت، قدرت روزنامه‌نگاری نیز، در کشور با دموکراسی و حقوق بشر رقم خواهد خورد. با دغدغه جوانان روزنامه‌نگار در حفاظت از سلامت و شرافت حرفه‌ای خویش برگی نو در تاریخ روزنامه‌نگاری کشور گشوده می‌شود و بر تارک آن نوشته است:

ایران به روزنامه‌نگاری بهتری نیاز دارد، چون ایرانیان می‌خواهند جامعه و دولت بهتری داشته باشند.

صمیمانه بگویم، برای شما که به آن خوبی و استواری در باره ممنوعیت سانسور قلم می‌زنید اینگونه ساده‌انگاری در پرداختن به روزنامه‌نگاری نقصان بزرگی است.

13 آذر 84

۱۹ دی ۱۳۸۴