هولوکاست کشتار و نابودی جمعی صنعتی انسانهاست، آنچه که در تاریخ بشر و در گذشته یهودیستیزی نیز مانندی نداشته است. هولوکاست افسانه نیست، واقعیتی باورنکردنی و برای فهم سالم بشری درکناشدنی است و برای همین است که سر به افسانهها میساید. واقعیت سرکوب و کوشش دولتی برای نابودی قومی است که بیارزش اعلام شده بوده است. در آموزههای نژادی نازیها یهودیها و برخی دیگر از قومها و از جمله کولیها نژاد پست نامیده شده و آریاییها نژاد برتر دانسته شده بودهاند. هولوکاست بیمانند است اما یکباره پدید نیامده است.
گذشته از یهودیستیزی تاریخی بر پایه نفرت دینی اما آنچه به هولوکاست انجامیده و آن را ویژه و یگانه تاریخ کرده از روز یکم آوریل 1933 آغاز شده است. در آن روز فروشگاههای یهودیها بوسیله نازیها تحریم شده است. کسی که از فروشگاه یک انسان یهودی خرید میکرده خائن نامیده میشده است. از همان سال برخی از یهودیها خطر را شناخته و راهی مهاجرت شدهاند. خانه و دارایی یهودیهای مهاجر مصادره میشده و به کسانی سپرده میشده که از نژاد آریایی دانسته میشدهاند. روز هفتم آوریل همان سال قانونی از مجلس گذشته که بر پایه آن کارمندان غیرآریایی دولت اخراج میشدهاند. از سال 1935، با قانونی برای حفاظت از شرف و خون آلمانی، ازدواج با شهروندان یهودی ممنوع اعلام شده است. کارمندانی که همسر یهودی داشتهاند بر دو راهی گزینش میان همسر یا کارمندی دولت گذاشته شده بودهاند. یا همسر یهودی و اخراج از کار، و یا طلاق و جدایی اجباری از همسر.
اینها همه در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم و در پوشش قانون روی داده است. از شباهنگام نهم نوامبر 1938 پردهها کنار زده میشود و پوششهای قانونی رها شده و سرکوب آشکار و عریان آغاز میگردد. پرستشگاهها، کارگاهها، فروشگاهها و خانههای یهودیان به آتش کشیده شده و ویران میگردد. در آن شب اندکی کم یا بیش از پنجاههزار یهودی دستگیر شده و شماری از آنها کشته میشوند. شمار کشتهشدگان هنوز هم دانسته نیست. پیش از آن دولت نازی با تایید دولتهای دیگر غربی بخشهایی از خاک همسایگان را تسخیر کرده بوده و مردمان ساده، سرمست از پیروزی، در برابر سرکوبها و ویرانیها ایستادگی نشان نمیدادهاند. تاریخدانانی که به کند و کاو رویدادهای آن روزها پرداختهاند اسنادی را یافتهاند که از شرمساری و سرافکندگی مردمان ساده در فردای آن شب شوم نشانهها دارد.
هیتلر در روز سی ژانویه 1939 از یهودیت مالی بینالمللی در درون و بیرون آلمان سخن گفته است که به گفته او اگر جنگ جهانی دیگری به راه اندازد نتیجه آن نه بلشویکی شدن همه جهان و پیروزی یهودیت بلکه برافتادن نژاد یهود در اروپا خواهد بود. جنگ جهانی نخست با شکست آلمان و متحدانش پایان یافته و بلشویکها از سال 1917 و در میانه جنگ جهانی نخست دولت شوروی را در روسیه و مستعمرههای آن برپا کرده بودهاند.
در سال 1941 کشتار همگانی برنامهریزی شده یهودیان اروپا آغاز میشود و سرانجام در سال 1942، و در میانه جنگ جهانی دوم که دولت نازی با پیشوایی هیتلر آغازگر آن بوده است، در کنفرانسی از نازیها تصمیم به حل نهایی مساله یهود گرفته میشود. و حل نهایی مساله یهود برای آنها نابودی قوم یهود بوده است، و بر پایه آن همه یهودیان اسیر بایستی به اردوگاههای کار روانه گشته و ناتوانان همراه با کودکان و زنان به اردوگاههای مرگ آوشویتس-بیرکناو، مایدانک و تربلینکا فرستاده شده و نابود گردند. در اردوگاههای مرگ اتاقهای گاز و کورههای آدمسوزی صنعتی برپا شده بوده است که همه روزه با برنامهریزی اداری سازمانیافته به کار انداخته میشده است. شمار کشته شدگان در این اردوگاهها به میلیونها قربانی رسیده است که بیشتر یهودی بودهاند، با قربانیان بسیاری از دیگر قومها که در ایدیولوژی نازیها غیرآریایی و در نتیجه نژاد پست انگاشته میشدهاند.
برخلاف آنچه که در شباهنگام نهم نوامبر 1939 روی داده بود، آدمسوزیها در اردوگاههای مرگ پنهان نگاه داشته میشده است. چه کسانی و چه شماری از مردمان آلمان از بربریت پنهان حکومت آلمان خبردار شده بودند تا به امروز دانسته نیست و دیگر هم دانسته نخواهد شد. با شکست نازیها در جنگ جهانی دوم و خودکشی هیتلر پردهها برمیافتد و واقعیتها آشکار میشود. واقعیت هولناک آدمسوزی جمعی در کورههای صنعتی و آدمکشی جمعی در اتاقهای گاز. بربریتی که فهم آن برای انسان امروزی دشوار و باور کردن آن نیز دشوارتر است. ابعاد فاجعه از توان خیال و وهم انسانی که با همنوعدوستی بار آمده باشد فراتر میرود، و انسانهای امروزی با همه کژخلقیها و مژرفتاریها چنین بار آمدهاند. در هیچیک از دینهای امروزی و در هیچیک از ایدیولوژیهای شناخته شده چنین چیزی پذیرفته و آموزش داده نمیشود. تاریخ پس از جنگ جهانی مردم آلمان اما تاریخ دانستن و پرداختن و کوشش برای فهمیدن این بربریت بیمانند بوده است. لکهای ننگین بر تاریخ مردمی که پیش از آن به درخشش فرهنگ خویش میبالیده است. و اما از نگاه من چگونگی رویارویی نسلهای پس از جنگ آلمانیها با چنان بربریت باورنکردنی آن درخشش فرهنگی پیشین را بگونهای از خود بروز داده است. آنجا که نسلهای پس از جنگ از واقعیت فرار نکرده و به دانستن و کنکاش آن پرداختهاند و گفتگوی آزاد را پایه شناخت بهتر واقعیت ساختهاند. و همانها با شناخت واقعیت پای مسوولیت نشسته و با خود و مردمان جهان پیمان بستهاند که آشویتس دیگر هرگز تکرار نخواهد شد و تکرار ناشدنی خواهد ماند. انسانسوزی جمعی و قومکشی سازمانیافته و برنامهریزیشده صنعتی، بربریتی بیمانند که براستی گسستی در سنت جهانی بشریت بوده است و هولوکاست نام گرفته است. باورنکردنی اما واقعی. بربریتی که به یک باره پدیدار نشده است و فرجام شوم آن چیزی بوده است که در سالهای پیش از آن روی داده است.
برای بیشتر مردمان ساده آلمان تا دههها پس از جنگ هم واقعیت هولناک قومکشی نازیها چندان پذیرفتنی نبوده است. نخست پس از آنکه فیلمی سینمایی با نام هولوکاست ساخته شده و واقعیتها را هنرمندانه به نمایش میگذارد هولناکی قومکشی سازمانیافته نازیها بر آگاهی مردمان ساده آلمان نشسته و آنها را به رویارویی با گذشته هولناک خویش میکشاند. پژوهشها و کشمکشهای تاریخی دانشمندانه اما هنوز هم پایان نیافته و هر از گاهی بگونهای رخ مینماید، آشکار و در برابر چشمان همگان و نه تنها در کلاسهای درس. با آشکار شدن جنایتهای زمان استالین کسانی کوشیدهاند هولوکاست را پاسخی برای جنایتهای زمان استالین بدانند. اما همگان همواره پایه آن جنایت بیمانند را ایدیولوژی نژادپرستانه نازیها دانستهاند که آریاییها را نژاد برتر و دیگر نژادها را پست و نابودکردنی میانگاشته است و بدینگونه زمینه روانی برای هولوکاست را فراهم آورده است. آلمانها میکوشند با کنکاش در تاریخ خود و واقعیتهای آن ریشههای آن جنایت هولناک را بازشناسند. هر از گاهی چیزی نو در گذشته تاریخی خود مییابند و بخشی از تاریخ به گفتگو کشیده میشود. اما امروزه همگان پذیرفتهاند که مسوولیت تاریخی آنچه به دست نازیها انجام شده با آلمانهاست.
من به تاریخ و روان مردمان آلمان و ریشهیابیهای آنها نخواهم پرداخت اما چگونگی پرداختن دانشمندان و مردمان ساده آلمانی به آن آموختنیهای بسیار دارد. امروزه دانسته است که فاجعه به هرگونهای روی داده باشد، آنهایی که مامور اجرای آن میشدهاند بی مقاومت به انجام آن میپرداختهاند و ایستادگی و پرهیز هم بوده است اما اندک. مجریان از میان همه گروههای سنی و اجتماعی، همه گروههای شغلی و حرفهای، از هر دو جنس زن و مرد، از هر دو مذهب آلمانها و از همه سرزمین آلمان بودهاند. از میان همه آنهایی که مردمان ساده مینامیم. هولناک است اما واقعیت دارد. باور نکردنی است اما اینگونه بوده است. چرا انسان آنگونه پست شده بوده است! چه چیز او را آنگونه فرومایه کرده بوده است!
باور نکردنی بودن فاجعه هولوکاست، پنهان نگهداشته شدن آن از مردم و فهمیدنی نبودن روان کسانی که از آن فاجعه خبردار بوده و سکوت پیشه کرده بودهاند و بسیاری چیزهای دیگر کنجکاوی علمی دانشمندان را برمیانگیزد و کنکاش و گفتگوی علمی در باره آن را دامن میزند. آیا میتوان هولوکاست را برای پدیدههای شوم دیگر نیز به کار برد و یا به مقایسه با آن پرداخت؟ این پرسشی است که جای گفتگو دارد و بسیاری آن را نمیپذیرند. هرچه شناخت از واقعیت هولوکاست بیشتر میشود و هرچه انسانها مسوولانهتر و حساستر با واقعیتهای اجتماعی و گذشته خود و دیگران رویارو میشوند بر شمار چنان کسانی افزوده میگردد. اما همگان میپذیرند که تبعیض حقوقی بر پایه ایدیولوژی نژادی آغازگر آن فاجعه بوده است که مردمان ساده و شریف را در گذار زمان خام کرده و در میانه راه به یهودیستیزی عریان و آشکار فراروییده و سرانجام به بربریت آدمسوزیهای هولوکاست رسیده است.
انسان ایرانی در خانه و دبستان با شعر سعدی بنیآدم را اعضای یک پیکر دانسته است، و آموخته است که چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار. پایه پرورش او سازگار با آزمون انسانی خود او از پیکر خویش است، چرا فهم و باور کردن آنچه در هولوکاست گذشته است برای او دشوار نباشد! اما پایه کار دولت و حکومت کنونی ایران و کارگزاران آن تنها بر آموختههای خانه و دبستان نیست. آنهایی که ماده نوزده قانون اساسی جمهوری اسلامی را مینوشتهاند خوب میدانستهاند که چرا بایستی در آن مینوشتند «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند.» و اما هم آنها نوشتهاند «رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.» و دین و مذهب و مرام را از قلم انداختهاند و با آن بنیان تبعیض حقوقی بر پایه ایدیولوژی مذهبی گذاشته شده است با امتیازهای آشکار و نهان برای مذهب خود. دیری از آن نوشته نگذشته روان دولتمردان ما، با مردهریگ ایلیاتی مانده از سدههای سپری شده، بر محور ایدیولوژی اسلامگرای ستیزهجو چرخیده و دین و آیین نیاکانی مردمان گروگان فاشیسم شده است. فاشیسم در روان آدمیان با انکار برابری انسانها جا خوش میکند، و در عمل اجتماعی و سیاسی بر پایه انکار یا نادیده گرفتن حقوق بنیادی انسانها آغاز و با تجاوز به حقوق و حریم آنها پیش برده میشود. ماده نوزده قانون اساسی امروزی کشور ما چنین است:
«مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند. و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.»
آیا شورای نگهبان میپذیرد که «مانند اینها» را در این ماده دین و مذهب و مرام انسانها تفسیر کند و بر تبعیض بر پایه دین و مذهب در کشور نقطه پایان گذارد؟ آیا شورای مصلحت هنوز مصلحت نظامش را در تبعیض میان ایرانیان میداند یا میپذیرد که آن را دگرگون سازد و دین مردمان را از گروگان فاشیسم رها سازد. یا بایستی بگونهای دیگر این تبعیض برچیده شود.
و اما چیز دیگری هم هست که مادران و پدران ایرانی را به هوشیاری فرا میخواند. در زمان ریاست جمهوری خاتمی در جشنی با حضور خود او دانشآموزی انشایی بسیار زیبا نوشته و در جشن خوانده بود. زیبایی نوشته همه را به تحسین واداشته بود و آفرینگویان در وبلاگها و سایتها هم نقل میشد. براستی هم زیبا و شیوا نوشته بود و برابری انسانها را تا همه جا کشانده بود و به زیبایی و رسایی هم کشانده بود. آن دانشآموز هم در انشایش دینها و مذهبهای گوناگون را از قلم انداخته بود. نه خاتمی چیزی گفته بود و نه آنهایی که آفرینگویان نقل میکردند از آن سخنی گفتند. من هم آن انشا را بسیار زیبا یافته بودم اما در اندیشه و غمناک:
من گفتمش که: این نه صدای من است. من،
خواندم بر آن نواختهات، این صدای تست.