هماکنون «چاوز و احمدی نژاد در گفتگو با فریبرز رئیس دانا: وقتي طشت مذاکرات با آمريکا از بام بيفتد..» را خواندم. من نیز چیزی بر آن افزودم که اینجا هم میگذارم.
بدون خواندن آن نوشته واکنش من اما فهمیدنی نخواهد بود، نه در زبان و نه در مضمون آن:
من کاری به اینگونه گفتگوهای شما ندارم و هرگونه که خود شما میپسندید برای من پذیرفتنی است. اما به گمان من اگر شما دو دشواری دارید، هم با خود و هم با واقعیتهای زندگانی، آنها سه دشواری دارند، هم با خود، هم با واقعیتهای زندگانی، و هم هنوز که هنوز است با شما، و از شما جز گوشت دم توپ نمیخواهند هنوز که هنوز است. نور چشمان من آقای عمویی با چشم خود میبیند که هم از نظر اخلاقی و هم از نظر تاریخی بر جماعتی که نظر را حرام میکردند پیروز شده است و چرا آن در زبانش جاری نشود. و آنهایی که نظر را حرام میکردند خون خلق حلال کرده بودند حتی تا زمانه شما. و این حلال و حرام در همین نوشته من ادای مذهبی نیست زبان خلق است و خیال میکنم شما هم آن را بسیار خوب میفهمید. وقتی که زبان خلق است و شما هم بخوبی میفهمید و من هم در بکار بردن آن وسواس ندارم چرا به کار نبرم. چه کسی گفته است یک سوسیالیست حتما یک بنیادگرای آتهایست هم هست که زبان ویژه خود نیز اختراع میکند؟ نه عزیزان من بنیادگرایی تهایست بیش از هفتاد سال از تاریخ کشور ما را صرف به دام انداختن پدران و مادران شما کرد، همچون خود شما، حتی در واژهها. خطا آنجا نیست که به زبان مردمفهم سخن گفته شده است. خطا آنجاست که شما هم با فلان نفتخوار، دیروزی یا امروزی، همزبان بشوید و بخواهید «هزینه» بدهید و خیال کنید این زبان شماست.
به من بگویید سال و ماهی بوده است در این هفتاد سال که هزینه نداده باشید. درست است که من هر گونه و هر جا بتوانم آن دیگران را به خردورزی دعوت خواهم کرد و میکنم هم. اما شما نمیتوانید تنها با خرد زندگانی بکنید و بر آزمون زندگانی خود چشم بربندید. تجربه هفتاد ساله زندگانی شما در ایران چه بوده است؟ ایران ایران است. تجربه هفتاد ساله زندگانی ایران چه بوده است؟ ماه و سالی بوده است که هزینه نداده باشید؟ اتحادهای مبارزاتی آری. اما چشم بستن بر آزمون زندگانی هرگز. و زبان شما بایستی آن تجربه هفتاد ساله را نیز بازتاب دهد. وقتی که رنج و درد هفتاد ساله خود را در زبان جاری میسازد بایستی جاری شود تا راه بر خردستیزیهایی بسته شود که شما و تاریخ شما و مردم و کشور شما را نشانه رفته است. کجا بودند آن آقایان وقتی که زرافشان در زندان به اعتصاب غذا پناه برده بود و رییس دانا در رسانههای جهانی با مردم خویش پیمان بست که نخواهد گذاشت رفیقش بمیرد. باید به جای من بوده باشید تا بدانید آن پیمان یک کلام مقدس بود. تقدیس زندگانی، زندگانی با آزمون هفتاد ساله سرشار از هزینه از زندگانی. نه. نه. ببخشید خطا کردم. خدا نکند هرگز هیچ گاه به جای من باشید تا آن پیمان همچون کلام مقدس باشد برایتان. خودتان آنگونه که میپسندید باشید، اما با خرد و آزمون زندگانی زیسته خود.