آقای رفسنجانی به شیوه خویش بر خمودگی سیاسی در ایران شورید و با انتشار نامهای از سالهای دور به پیشواز انتخابات مجلس خبرگان رفت. چرا نه. و اما نامه آقای خمینی که منتشر شده گویای چگونگی تصمیم سیاسی برای پایان دادن به جنگ هشت ساله با عراق است. سندی محرمانه که جز سند بودنش چیزی بر دانایی سیاسی دنیای سیاست ما نیافزود. مگر آنکه گفتگوهای در باره آن دستاوردی فراتر از خود سند داشته باشد. من با علاقه نوشتههای در آن باره را میخواندم. هماکنون با خواندن نوشتهای از آقای فرجامی با عنون «احساساتي نشو دوست من! ما شكست نخورديم...» به شوق آمدم و خود نیز چیزی زیر آن افزودم. آن را اینجا نیز میگذارم:
از نگاه ملی و میهنی نه تنها در جنگ با عراق شکست نخوردیم بلکه با دفع تجاوز و حفظ یکپارچگی سرزمینی و یگانگی ملی میتوان گفت پیروز هم شدیم. و این پیروزی پیش از هر چیز مدیون فداکاریهای مردم بود و نشان داد ملت ایران ملتی سرزنده و شاداب و دارای نیروی زندگانی است. منبع الهام و سرچشمه فداکاریهای سرباز مردم و میهن او است. سربازان و فرماندهان نظامی جنگ میتوانند بر خود ببالند که توانستند سرزندگی و نیروی زندگانی ملت خویش را به نمایش بگذارند. فرماندهان نظامی به هنگام پذیرش قطعنامه نشان دادند که زیر فرماندهی دولتمردان سیاستمدار جنگ کرده یا از آن دست کشیدهاند و این افتخاری جاودان و شایسته شرف سربازی آنهاست.
و اما آیا دولتمردان سیاستمدار نیز که مرگ و زندگی، و نام و ننگ سرباز با تصمیم آنها رقم میخورد نیز میتوانند همانند سربازان بر خود ببالند؟ بیشک تا آنجا که هدف سیاست را حفظ یکپارچگی سرزمینی و یگانگی ملی گذاشتند، آری. و آنجا که از آن فراتر رفتند نه. یک بار دیگر بهتر است به یاد آوریم که مقاومت سازمانیافتهای از نظامیان در برابر پذیرش آتشبس دیده نشد. فردای آزادی خرمشهر میتوانست پیروزی نظامی را با پیروزی سیاسی تکمیل کند اما سیاست نشان داد که ناتوان از پیروزی بوده است. پس از آن دیگر چنان فرصتی وجود نداشت. شش سال پس از آن هم نبود آن فرصت را در تاریخ ثبت کرد. و این خود گویای واقعیت وجودی و توان و ناتوانی سیاستمداری و دولتمداری سنتی ماست. توانا در به زانو نیافتادن از شلاق زمانه، ناتوان از شنا کردن در رودخانه زمان. حتی میتواند راه نیز برود اما لنگلنگان. یعنی توانایی راهنمایی را دیگر از دست داده است و آن را در هراس از مردم و بویژه در هراس از نوآوریها بیش از یک بار به نمایش گذاشته است. هاشمی رفسنجانی سیاستمدار دولتمدار همواره یک نمونه بارز از وضعیت آن بوده است، سالیان سال با یک چشم خندان و یک چشم گریان، هم برای خود او و هم برای همه کسانی که دلسوزانه تلاشها و سیاستهای او را دنبال میکردهاند.
پ.ن:
سردار محسن رشيد: « مباحثي كه امروز مطرح مي شود در سطح نخبگان است و در سطح نخبگان سه انديشه در حوزه جنگ مطرح است. يك سر شاخهي انديشه آقاي هاشمي رفسنجاني است كه با اقدام اخير اين انديشه ابراز شده است. سر شاخهي ديگر انديشه آقاي محسن رضايي است كه آن هم جسته و گريخته ابراز شده است، اما سرشاخهي سوم مهندس مير حسين موسوي است كه تاكنون سكوت كرده است.» «ما در سال هاي آخر دولت آقاي هاشمي ديداري خصوصي با مهندس موسوي داشتيم كه در آنجا ضمن تاكيد برادامه سكوت تنها به ذكر چند نكته جنگ آن هم به صورت خصوصي پرداخت كه شايد روزي صلاح بدانند و آن را بيان كنند.»