از خوانندگان یادداشتهای نه چندان روزانه من گاه نوشتههای محبتآمیز میرسد که در رابطه با نوشتهام نیست و ابراز محبت است و آکنده از بزرگواری و هممیهننوازی. عادت داشتهام با دیدن آن نوشتهها سپاسگزاری بکنم. هنوز هم نمیدانم آن نوشتهها بایستی منتشر شود یا نه، چون شخصی و هممیهننوازانه است. رفتار من با آن بزرگواریها لحظهای بوده است و برای آنچه کردهام دلیل نداشتهام. ممکن است یکی منتشر شده و یکی منتشر نشده باشد. چیز تازهای نیست، اما گاهی پاسخ سپاسگزارانه من برگشته است. همین جا از همه آنها سپاسگزاری میکنم. اگر از من میشنوید گفتگوی آشکار در باره موضوع نوشتهها کافی است.
میدانم چنین خواهشهایی نشانه پیری است. امیدوارم محبت فرموده و خواهشم را بپذیرید. سپاسگزارم.
برای اینکه آن خوانندگان گرامی هم خیال نکنند محدودیت تازهای در کار است، بلکه خواهشی شخصی است، بهتر است هم یک کمی از جهان بگویم و هم از خودم.
انتخابات فرانسه برایم جالب شده است اما نه تنها خودم هیچ سمت و سویی ندارم بلکه چیزی برای گفتن هم نداشتهام. گفتهاند فرانسویها کسی را رییس جمهور نمیکنند مگر اینکه چندین بار او را در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری زمین زده باشند. رییس جمهور امروزی و گذشته آنها هم چندین بار در انتخابات شکست خورده و سرانجام رییس جمهور شده بودند. در میان نامزدهای انتخابات آینده فرانسه چنین کسی نیست و این جالب است. نتیجه میتواند شگفتیساز باشد. این از جهان، و اما از خودم.
دونن منه اوز الینده
گل گتیرن بیر گلینده
گوزلرینده مین بیر سؤال
هیکل کیمی دایاندی لال
او بختهور گوزلینده
من اوخودم گوزلریندن:
شاعر نه تز قوجالدین سن.
بیان ناشاعرانه آن چنین میشود:
دیروز، نوعروسی که با دست خویش برایم گل آورده بود، همچون مجسمهای با سکوت در برابرم ایستاد، با هزاران پرسش در نگاه. از چشمان آن زیباروی خوشبخت نیز خواندم: شاعر چه زود پیر شدی.