۲۰ تیر ۱۳۸۶

رحمان از خودمونه

تا دیدم «ایران با نتیجه 2 بر یک ازبکستان را شکست داد» کلیک کرده و به خواندن پرداختم که ناگهان انفجار خنده توان ادامه خواندن را گرفت. خنده داریم تا خنده. از آن خنده‌ها، که اگر نخست آن نتیجه را ندیده بودم شاید انفجار خشم می‌شد و بد و بیراه به هر چه دروازه و چه و چه‌ها. هنوز هم نتوانسته‌ام دنباله گزارش بازی را بخوانم، از بس که می‌خندم. تنها نتیجه بازی را در نخستین دیدار تیم ملی فوتبال در جام ملتهای آسیا می‌دانم و اینکه «ابتدا در دقیقه 15 بازی رحمان رضایی مدافع تیم ایران، به اشتباه دروازه تیم خود را باز کرد. این نتیجه تا پایان نیمه اول باقی ماند». جام ملت‌ها، نخستین دیدار، دقیقه 15، نخستین گل، به دروازه خود. نتیجه دو بر یک. بخند تا بخندیم.

بخت یار است و نتیجه بازی را می‌دانم. اکنون جای فلسفه است. بله. انسان انسان است. و خطایی که در جهان شدنی است از انسان سر می‌زند. شاعر هم فرموده است:

تو به آرام دل خویش رسیدی سعدی
می خور و غم مخور از شنعت بیگانه و خویش

رحمان از خودمونه. قهرمانان گل زدن به دروازه خود. چه باک. نخست آنکه عمدی نبوده است. و پس از آن، نتیجه مهم‌تر است.