سخن از چه بود؟ از چگونه نوشتن به زبان مادری. آیا تنها شوق بود یا مسالهای هم هست. شوق که بود و من مانند همیشه و به شیوه خود به آن پاسخ داده بودم. روزنامهای خوانده میشود، و در خواننده شوقی پدید میآورد و او در محیط مانوس خود به آن پاسخ میگوید. به به. چه بهتر. اما مساله چیست و مهمتر از آن چه کسی به دنبال پاسخیابی آن است.
تا آنجا که به ادب و هنر برمیگردد در ایران ما و حتی در میان ایرانیان پراکنده در کره خاکی ما محفلهای ادبی و هنری یکی از نمونههای خوب گردهمآییهای شهروندانه است که از هر سو بنگریم هم به سود زبان و ادب و هنر شرکت کنندگان آن و هم به سود تعادل روانی آنها و جامعه است. اگر میپذیریم که احساس مسوولیت در برابر زبان احساس مسوولیتی اجتماعی است، بایستی بپذیریم شهروندان به صورت اجتماعی نیز به آن بپردازند، آنگونه که خود میپسندند. و اگر جمع یا محفل در موضوع بررسی خود نارسایی دید بدیهی است که به چارهجویی آن نیز میپردازد. نارساییهای الفبای فارسی و شیوه نگارش آن پنهان کردنی نیست. برای من مهم آن است که آن جمعها آزادی داشته باشند. اینکه نارساییها را چگونه چاره میکنند، یا با دستاوردهای خود چه میکنند، به توان و تجربه و خواست آنها برمیگردد. و آنها هر چه باشند از موضوع نگاه و نوشته من بیرون است و گستره آزادیهای آنهاست. خوشبختانه در ایران ما و در میان ایرانیان اینگونه محفلها شناخته شده است.
آن محفلها و دستاوردها و رابطه آنها با هم و جامعه در خدمت شکوفایی فرهنگ و همبستگی شهروندان است. من همواره با شناختن و تایید آزادیهای آنها به کار خود پرداختهام. آنها هر چه بیشتر باشند من آن را در راستای همان احساس مسوولیت اجتماعی خواهم دید. و اگر آنها از محفل فراتر رفته و دستاوردهای خود را آزادانه به جامعه بسپارند مرا شادمان میکند. و اگر آنها دستاوردهای خود را آزادانه به جامعه بسپارند بایستی این را هم بپذیرند که جامعه و یک یک شهروندان نیز در پذیرفتن یا نپذیرفتن، در به کار گرفتن یا به کار نگرفتن آن نیز آزاد است. اینجا اما موضوع من است. آزادی آنها به معنی آزادی جامعه و شهروندان ایران نیز هست. پس اینجا و در این نوشتهها کسی به شوق خود پاسخ میگوید، یا مسالهای را دیده و به دنبال طرح آن و جستجوی راه حل آن است، که به آزادی محفلهای ادبی و هنری پایبند است و آن را به سود زبان و جامعه و شهروندان آن میداند. با گوش شنوا برای آنها و چشم مشتاق دیدن دستاوردهای آنها. زبان ابزاری برای شکوفایی اندیشه است، با دشواری و ایستایی آن بایستی درافتاد. و اگر به رشد و آینده میاندیشیم بایستی بدانیم که آموزش، ابتکار و علاقه شهروندان خود نیروی مولد بزرگی است.
سخن از زبان مادری بود. من اما از احساس مسوولیت در برابر زبان آغاز کردم. چون خوانندگان یادداشتهای نه چندان روزانه من بیشک زبان مادری یکسانی ندارند و هر یک از آنها در جایی از ایران یا گوشهای از کره خاکی ما به گونهای با یکی از دانشها نیز درگیرند. هر دانشی زبان خود را دارد. گفتهاند دانش وطن ندارد. اما انسان ایرانی وطن دارد و درست همین وطن انسان است که پرداختن به زبانهای مادری را ضروری میسازد. برای دانش اما زبان مادری همان زبان جهانی آن است. زبان مادری اینفورماتیک، که بدون آن نمیتوان به ساختارهای چند رسانهای پرداخت، اما انگلیسی است. رویارویی ما ایرانیها با زبانهای مادری شرمگینانه است تا واقعیتی پنهان بماند. و آن هم نه تنها در رویارویی با زبان مادری انسانها بلکه با زبان مادری دانشها نیز. به زبان آوردن آن تلخ است اما ضرروی است. از هیچیک از زبانهای ایرانی و گویشهای گوناگون آن در گستره بسیاری از دانشهای زمانه ما کاری ساخته نیست.
زبان مادری فیزیک انگلیسی است. فیزیکدان حتی اگر در فرانسه هم آموزش دیده باشد بدون دانستن زبان انگلیسی نمیتواند با فیزیک رابطهای استوار و پایدار داشته باشد. فرانسه خود اما یک زبان جهانی است. بدون دانستن زبان انگلیسی نمیتوان با ساختارهای رایانهای و چند رسانهای رابطه برقرار کرده و آنها را به کار گرفت. همین بیتوجهی به زبان مادری است که شیمیدانهای ما را هنوز که هنوز است میان هایدروجن و هیدروژن و ئیدروژن سرگردان کرده است. و به سادگی نمیتوان فهمید چرا ئیدروژن نویسان نخستین بار ایدروژن ننوشتهاند که با فارسی نویسی ایرانیان سازگارتر بوده است. تازه این عنصری ساده و از سادهترهای نامگذاریهای شیمیایی است. خوش است که هیدرو بهتر در زبان فارسی جا افتاده است و نیاز نیست بیچون و چرا ئیدرو نوشته شود. در ریاضیات آشکارا دو خطی هستیم و الفبای فارسی و لاتین را در کنار هم به کار میبریم. اما ناتوانی یا سترونی اندیشهای و زبانی را نباید به الفبا نسبت داد. زبانهای ایرانی ناتوان از بیان برخی دانشهاست. ناتوانی در زبان است نه در الفبا. و هر ایرانی خواه ناخواه بگونهای با آن دانشها سر و کار خواهد داشت.
نوشتن زبان نیاز به آموزش دارد حتی اگر زبان مادری باشد. چه باری میخواهیم روی دوش نوباوگان و نوآموزان بگذاریم. آیا میخواهیم انسان ایرانی سه خطی بشود؟ خطی برای زبان مادری، خطی برای زبان کشوری و نیز خطی برای دانشهایی که دیگر نمیتواند بینیاز از آنها باشد. آیا میخواهیم در کنار یادگیری ناگزیر خط لاتین و الفبای فارسی خط دیگری نیز به نام خط مادری برای او بسازیم. من هرگز چنین سودایی در سر نداشتهام. من هرگز به آن نیاز پیدا نکردهام. احساس مسوولیت در برابر زبان یک احساس مسوولیت اجتماعی است. احساس مسوولیت در برابر انسانها هم احساس مسوولیت انسانی و هم احساس مسوولیت اجتماعی است و پیش از پرداختن به هر احساس مسوولیت اجتماعی بایستی به انسانها اندیشید.
این نوشته بیپایان است و من در فرصتی دیگر و در نخستین فرصت به آن خواهم پرداخت.