از ناتوانی یا نارسایی زبانهای ایرانی در رویارویی با نیازهای امروزی سخن گفتم و از اینکه آن ناتوانی یا نارسایی از خود زبانهاست و نه از الفبا. زبان فارسی نیز یکی از زبانهای ایرانی است، و زبان فارسی زبان مادری بخشی از ایرانیان است. در اینجا میتواند دلآزردگی پدید آید، و این بار در میان کسانی که فارسی زبان مادری آنهاست و بسیاری از آنها هم تکزبانی بار آمدهاند و جز زبان فارسی با دیگر زبانهای مردمان ایران آشنایی بایسته ندارند. نگاهی به تلاشهای گذشتگان نشان میدهد که آنها بیشتر بر ناتوانی و نارسایی الفبا انگشت میگذاشتهاند و در جستجوی راه حل آن برمیآمدهاند.
در گذشتههای نه چندان دور دانشهای گوناگون و نو در میان ایرانیان چندان رواجی نداشته است که آنها بتوانند به تواناییها و ناتوانیهای زبان نیز بپردازند. موضوع گذشتگان پرتلاش ما دریافت چرایی واپس ماندگی اجتماعی و چگونگی از میان برداشتن آن بوده است. بسیاری از آنها الفبای فارسی را سد راه ارتباط میان مردمان ایران با جهان نو و نوآوریهای آن میدانستهاند. امروزه اما کمتر دانش نو یافت میشود که ایرانیان با آن آشنا نباشند و در بسیاری از دانشهای نو سرآمدان ایرانی را نیز میتوان یافت. زمانه دیگر شده است و ایرانیان در گذار زمان دستاوردهای بسیاری داشتهاند. اما در همین گذشته نه چندان دور کم نبودهاند کسانی که زبان مادری جز زبان فارسی داشتهاند و چنان میپنداشتهاند که زبان فارسی زبان مادری آنها را به حاشیه رانده است. این هر دو دل آزردگی را بایستی به گذشته سپرد و با خرد و دانش و توان امروزی به زندگانی امروزه نگریست و به پرسشها و مسالههای برآمده از آن در راستای آینده بهتر پرداخت. از این گفتهها نمیتوان نتیجه گرفت که الفبای امروزی فارسی تواناست و پرداختن به بهبود یا دگرگونی آن بیهوده است.
آیا جز این است که دانشهای نو را هم بایستی آموخت و آموزش داد. فنآوری دیجیتال را نیز بایستی آموخت و آموزش داد تا به کار گرفته شود، هم دانش پایه و هم فن آن را. و آنگاه که از فنآوری دیجیتال سخن میگوییم و به دستاورد سترگ چند رسانهای کردن ارتباطهای آن میرسیم، بایستی از آموزش چند رسانهای نیز بگوییم و آن را در دستگاه آموزشی کشور پیاده کنیم.
آموزش چند رسانهای یعنی به کار گیری رسانههای گوناگون در پرداختن به موضوع آموزش. و اگر پایه را فنآوری دیجیتال بگیریم آن چند رسانه را همزمان و در کنار هم میتوان به کار گرفت. از اینجاست که ناتوانی یا نارسایی زبان فارسی نیز چشمگیر میشود، پیش از آنکه به دیگر زبانهای ایرانی بپردازیم. بدون آموزش زبانهای برنامهنویسی رایانهای نمیتوان از آموزش اینفورماتیک یا فنآوری دیجیتال در دستگاه آموزشی کشور سخن گفت. زبانهای برنامهنویسی در زمان و زمانه دهکده جهانی و زندگانی جهانی شده انسانها پدید آمدهاند و واژهها، ساختار و دستور زبان جهانی دارند. شناخت ایرانیان از دانشهای نو تا آنجاست که دیگر نمیتوانند اینفورماتیک و فنآوری دیجیتال را نادیده بگیرند. دیدن آنها هم یعنی درگیر شدن با روان جهانگریز یا جهانستیزی که برای خواننده این نوشته بیشک آشناست.
برنامهنویسی رایانهای نه تنها زبان جهانی دارد بلکه شیوه و ساختار اندیشهای آن نیز ویژه خود آن است و مانند همه شیوهها و ساختارهای دانشهای دیگر بایستی پایههای آن در آموزش همگانی گذاشته شود. شیوه اندیشهای و ساختار آن دنباله هیچ یک از دانشهای پایه گذشته نیست که پس از آموزش همگانی آنها و در دانشگاهها آموخته شود. برای خود یک دانش پایه است و از دبیرستان و در کنار دانشهای پایه دیگر بایستی آموخته شود. اینفورماتیک فیزیک، ریاضی، شیمی نیست، خود یک دانش پایه است. اگر در فیزیک، ریاضی و شیمی، بدون اینکه به روی خود بیاوریم، شرمگینانه دو خطی و دو زبانه شدهایم، در اینفورماتیک حتی برای آن نیز راه نیست. کسی که زبان مادری فارسی داشته است بدون دانستن دستکم دو زبان برنامهنویسی هرگز نمیتواند بفهمد ناتوانی یا نارسایی زبان فارسی در پرداختن به اینفورماتیک و فنآوری دیجیتال در چیست و تا کجاست و چرا از واژهسازیهای فرهنگستان هم در برنامهنویسی رایانهای کاری ساخته نیست. زبان برنامهنویسی رایانهای براستی هم زبان است، واژهها، ساختار و دستور زبان ویژه خود را دارد. و جایی که زبان فردوسی و سعدی چنین است نیاز نیست به دیگر زبانهای ایرانی بپردازم. گفتن اینها دست گذاشتن بر ناتوانیها یا نارسایها نیست، بلکه دعوت به پرداختن به چشماندازهاست پیش از آنکه خود را درگیر عمل بکنیم.
ژورنالیسم چندرسانهای بر فنآوری دیجیتال و دستاوردهای چندرسانهای آن تکیه دارد. برای رسیدن به آموزش چندرسانهای در دستگاه آموزشی کشور اما بایستی پایههای دانش اینفورماتیک و فنآوری دیجیتال نیز آموزش داده شود. اگر دستگاه آموزش کشوری ناتوان از آموزش پایههای دانش اینفورماتیک و فنآوری دیجیتال در دبیرستانها باشد، با آن نمیتوان از آموزش چندرسانهای و کاربرد آن در آموزش دیگر دانشها و فنها سخن گفت. اگر ژورنالیسم جهاننگر است و میتوان امیدوار بود که ژورنالیسم ما هم با تکیه بر روان و سرشت حرفهای خود بهتر بتواند با زبان و روان جهانی کنار بیاید، دستگاه آموزش و پرورش ما پاسدار سختکوش جهانگریزی و جهانستیزی بوده است. نه تنها پس از انقلاب و با انقلاب فرهنگی بلکه در گذشته نیز. درس خواندههای دیروز داستان دستور زبان پنج استاد یا ناتل خانلری را در گذشته پیش از انقلاب میتوانند به یاد بیاورند.
اگر داستان یک سده گذشته ژورنالیسم ایران ستیز با دولت برای دستیابی به استقلال حرفهای و فراروییدن به دیدهبانی قوای دولت و سپهر اجتماعی برای خبررسانی و آگاهیدهی به شهروندان و برای یاوری تصمیمگیریهای آنها بوده است، داستان آموزش و پرورش بگونهایای دیگر و هر چه بیشتر کشاندن دولت به سوی آن و مسوولیتدهی به آن در آموزش همگانی شهروندان بوده است. پس ژورنالسم و آموزش و پرورش کشوری دو پدیده با دو تاریخچه و دو چشماندازهای جداگانه است. اگر در یکی پیشرفت یعنی کوتاه کردن دست دولت و حکومت، در دیگری پیشرفت یعنی نشاندن دولت و حکومت بر مسوولیتهای خود و مسوولیتپذیری هر چه بیشتر دولت و حکومت. در قانون اساسی کنونی کشور نیز آمده است « دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد»، اصل سیام.
دو گانگی در سرشت پدیدههای ژورنالیسم و آموزش همگانی شهروندان است. در این جا، در آموزش و پرورش، وظیفهای بر پایه قانون اساسی به دستگاه دولت و حکومتهای برآمده از رای مردم واگذار شده است و آنها در برابر مردم و قانون مسوولیت دارند. از نمایندگان مجلس و وزیران بایستی مسوولیت خواسته شود و در انتخاباتهای کشوری به چگونگی پاسخگویی آنها به این مهم نیز پرداخته شود. برنامه نویسی رایانهای نیز بایستی در دبیرستانهای ما آموزش داده شود و امکانات آن را هم باید دولت فراهم آورد. دانستن پایههای برنامه نویسی بر پایه یکی از زبانهای برنامه نویسی بایستی در برنامه آموزش همگانی گنجانده شود. چون در این جا به شیوه و روش اندیشهای دیگری نیاز هست که با شیوه اندیشهای گذشتهها فرق داشته و نیاز به آموزش جداگانه دارد. و اگر دانشآموز ایرانی به آن بپردازد خواهد دید که بیش از گذشتگان به آموزش زبان انگلیسی نیازمند است. بدینگونه است که واقعیتهای سرسخت جهان امروزی به زندگانی ما نیز راه میگشاید و دیوارهای نادیدنی حتی دور زبان کشوری هزار ساله میکشد. و اگر بر زبان فارسی این میرود، چشماندازها و کرانههای پرداختن به زبانهای مادری جز زبان فارسی را نیز بروشنی میتوان دید. با این نگاه اما جز چشماندازها و کرانهها وظیفه اجتماعی انسان کنونی در برابر زبانهای مادری و لهجهها و گویشهای آنها نیز رخ مینماید که بخشی از میراث فرهنگی هستند. وظیفه پیشگیری از آلودگیهای ناروا و جلوگیری از نابودی آنها. وظیفه کوشش برای زنده ماندن آنها و فراهم آوردن زمینههای مناسب برای آن. وظیفه پاسداری از آنها.
این نوشته بیپایان است و من در فرصتی دیگر باز هم خواهم نوشت.