۱۹ شهریور ۱۳۸۶

احساس خاتمی، واقعیت‌های ایرانی

آقای خاتمی رییس جمهور پیشین ایران گفته است « احساس مي‌کنيم وضعيت مي‌تواند بهتر باشد» و نیز گفته است «مردم ايران هوشيارند و هر آن چه در فضاي آزاد و رقابتي انتخاب کنند مورد احترام همه ماست».

آنچه آقای خاتمی احساس نامیده است می‌تواند بر آمده از واقعیت‌های کشور باشد، و آنچه در باره هوشیاری مردم ایران گفته است واقعیتی است که نگاه به چگونگی رییس جمهور شدن او، و رییس جمهور پس از او، گواه خوبی برای آن است. من آن احساس خاتمی را نیز می‌فهم و گمان می‌کنم احساس خاتمی در بازتاب دادن واقعیت‌ها به بیراهه نرفته است. اما آن «همه ما» در پایان جمله‌های او چه کسانی هستند و رابطه آنها با واقعیت زندگانی اجتماعی و سیاسی مردم و کشور ایران چیست و چگونه بایستی باشد.

نگاهی به بازتاب‌ واقعیت‌های کشور در گفته‌ها و نوشته‌های طبقه سیاسی ایران اما چون و چرای بسیاری بر می‌انگیزد. رابطه بخشی از طبقه سیاسی ایران با واقعیت‌های کشور گسسته است بدون آنکه چرایی آن را دریابند. در این گفته‌ها نگاه من به ناامیدی‌ها نیست، چرا که ناامیدی هم می‌تواند بازتابی از واقعیت باشد حتی در زبان همیشه خوشبین‌ها. نگاه من به آنهایی است که شوق و اراده اصلاحگری در امور کشور و آبادگری در سرزمین ایران را دارند و به چنان گسستی دچارند، و آنها در میان «اصلاح‌طلبان» و «آبادگران» هم هستند. دیدن، شناختن، فهم و چاره‌اندیشی برای آن گسست بسیار مهمتر از آن است که به فردا واگذار گردد.

پیش از پرداختن به آن گسست و چگونگی آن بهتر است نگاهی هر چند گذرا به تلاش خدمتگزاران پیش از انقلاب بیاندازیم و ببینیم که اصلاحگری‌های اجتماعی و اقتصادی آنها، بویژه در دهه چهل، چه کرد و به کجا انجامید. از آنجا می‌توان به اهمیت شناخت آن گسست پی برد. اصلاح‌گری‌های نظام شاهنشاهی مشروطه، هر چه بود و هر چه کرد، به آبادگری‌ها و آراستن‌ها و پیراستن‌ها میدان می‌داد، گاه سازمان و سامان هم می‌داد. امروزه اما می‌توان گفت که ناتوان از آشتی کردن و سازش دادن بوده است و نتوانسته است نظام سیاسی کارایی را سازمان و سامان دهد. فرمانروایان آن دوران آنچنان شیفته واقعیت‌های فریبای زندگانی اجتماعی و اقتصادی می‌شوند که هر گونه خیال آشتی و سازش را از سر بیرون می‌کنند. سازمان و سامان دادن به نظام سیاسی کشوری بدون آشتی‌ها و سازش‌ها شدنی نیست. گسست از واقعیت در نگاه و فهم فرمانروایان کشور، نظام سیاسی ایران را آنچنان پژمرده و ناکارآمد کرده بوده است که پاسخ خود را در دگرگونی نظام کشورداری تاریخی ایرانیان می‌یابد. انقلاب به پادشاهی پایان می‌دهد و جمهوری آغاز می‌گردد. اما هم پادشاهی و هم جمهوری، هر کدام بخشی و تنها بخش کوچکی از نظام حکومتی کشور است. و آن هم تنها بر شانه‌های نظام سیاسی کشور می‌تواند استوار گردد و پایدار بماند.

برای بخشی از طبقه سیاسی ایران سخن گفتن از اصلاحگری‌های دهه چهل سده ما دشوار است و آن دشواری فهمیدنی نیز هست. من بر آن نیستم که در این نوشته با چون و چرا یا گفتگو در آن باره بر زخم‌ها یا ناتوانی‌ها انگشت گذارم. و این انکار نیاز شناختن آنها نیست. آن دگرگونی‌ها باز نا گشتنی است. حتی انکار کنندگان نیز در میانه میدان آن بازی می‌کنند. اما می‌توانم بگویم، گذشته از دگرگونی نظام کشورداری از شاهنشاهی به جمهوری، دگرگونی سترگ در نظام حکومتی ایران در سال 1368 رخ داد. و اگر بخواهم به زبان اصلاح‌طلبان تاریخی یا امروزی ایران سخن بگویم، خواهم گفت بزرگترین اصلاح در نظام حکومتی ایران در آن سال روی داد. من بر آن نیستم که انجام دهندگان آن اصلاح سترگ در نظام حکومتی ایران خود آن را بهتر از دیگران می‌فهمیده‌اند یا بهترین راویان آن نیز می‌توانند باشند. اما آنها اگر راوی راستین کار سترگ خود باشند به فهم واقعیت آن بسیار کمک خواهد کرد. آن واقعیت چه بود.

در تاریخ 24 مرداد 1368 متن تجدید نظر شده قانون اساسی با امضای رییس جمهور به دولت ابلاغ می‌شود. نخست وزیر هم آن را در تاریخ 30 مرداد 1368 به هر آنجا که باید، برای اجرا، ابلاغ می‌کند و خود به شاه می‌پیوندد. و شاه در سال 1357 از دستگاه کشورداری بیرون رفته و به تاریخ ‌پیوسته بود. اما نخست وزیر هم به همانجا رفت و جای او را در نظام حکومتی ایران رییس جمهور گرفت. اصلاح‌گران کار خود را کردند.

اصلاح‌طلبان اگر آن را نبینند یا ندیده بگذارند به بلایی بزرگتر از بلای ندیدن یا نادیده انگاشتن رفتن شاه دچار خواهند شد. چون آنچه در آن سال روی داد از میراث حکومتی مشروطه نیز گسست و خود بنیانگذار میراث نوینی در تاریخ کشور شد که با ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی در ایران آغاز شد. بیهوده نبود که ایرانیان به او اکبر شاه نیز گفته‌اند. او نخستین کس در تاریخ ایران است که بر چنان جایگاهی نشست. و محمد خاتمی میراث دار او شد. و امروزه احمدی‌نژاد بر جای او نشسته است. حتی علی خامنه‌ای هم چنان جایگاهی در تاریخ ایران نداشته است اگر چه دو دوره هم رییس جمهور بوده است. اما رییس جمهور داریم تا رییس جمهور. رییس جمهور در نظام حکومتی پارلمانی یک چیز است و رییس جمهور در نظام حکومتی ریاستی چیزی دیگر. در ایران پارلمان هست اما نظام حکومتی ایران پارلمانی نیست. نظام حکومتی ایران پس از انقلاب مشروطه تا سال 1368 پارلمانی بود و از آن پس ریاستی شده است. ایرانیان در تاریخ خود هم نظام حکومتی پادشاهی پارلمانی داشته‌اند و هم نظام حکومتی جمهوری پارلمانی. جمهوری پارلمانی ایرانیان اندکی بیش از ده سال نپایید و در آن سال‌ها هم با همان دشواری‌های نظام حکومتی پادشاهی پارلمانی رویرو ‌می‌شد بدون آنکه شاهی باشد. نخست وزیر جمهوری پارلمانی ایران حتی با پشتگرمی به مردم انقلابی یا با پشتیبانی آقای خمینی هم نمی‌توانست آنگونه که شاید حکومت بکند. پیش از آن هم بی‌ثباتی حکومت مهمترین ویژگی نظام حکومتی ایران بود.

در نوشتار سیاسی ایرانیان، حتی در آنهایی که دانشورانه است و نه سیاستمدارانه یا روزنامه‌نگارانه، به هنگام گفتگو از دموکراسی از دموکراسی پارلمانی یا ریاستی سخن گفته می‌شود اما گذرا. حتی اگر نظام سیاسی و پشتوانه فرهنگی در آن دو یکی باشد نظام حکومتی و جایگاه پارلمان و حکومت در آن دو یکی نیست. پس رفتار سیاسی در آن دو نیز نمی‌تواند یکسان باشد. دموکرات‌های ایرانی این را بخوبی نکاویده‌اند و از آن کم می‌دانند. اصلاح‌طلبان ایرانی پیش از دوم خرداد 76 پیوندهای تاریخی شیفتگی‌آور با نظام حکومتی پارلمانی دارند. واقعیت نظام حکومتی ایران هم چیز دیگری است و دیگر جایی برای شکفتن آن شیفتگی نمانده است. من تا کنون ندیده‌ام در گفتگوهای اصلاح‌گرانه در باره تاریخ یا امروز ایران از آن بزرگترین اصلاح در نظام حکومتی ایران حتی نامی برده شود. پایه بسیاری از کژفهمی‌های تحلیلی و بدرفتاری‌های سیاسی هم همین جاست، حتی در میان محافظه‌کاران ایرانی.

باری اینگونه بگویم، تا آنجا که به حاکمیت مردم، مردم‌سالاری و دموکراسی یا جستجوی آن در نظام حکومتی ایران بر می‌گردد، تاریخ ایران از گذشته تا اکنون دو بخش بیشتر نمی‌تواند داشته باشد و آغاز آن هم از سال 1285 و با فرمان مشروطه است. بخش یک از مشروطه تا سال 1368 و بخش دو پس از سال 1368. حتی با فرهنگ سیاسی کمابیش یکسان هم رفتار سیاسی و چگونگی کارکرد یا رفتار نظام سیاسی در آن دو بخش نمی‌تواند یکسان باشد. گذشته چراغ راه آینده نیست، نه در رفتار با رییس جمهور و نه در رفتار با نظام حکومتی. نه رییس جمهور شاه است و نه دموکراسی ریاستی همان دموکراسی پارلمانی است و کارکرد مجلس در آن دو نیز یکسان نمی‌تواند باشد. ایرانیان از دموکراسی پارلمانی شناخت خوبی داشته‌اند و تجربه‌های بسیار نیز انباشته‌اند، اما شناخت دموکراسی ریاستی تازه آغاز شده است و بخشی از تجربه‌های دموکراسی پارلمانی طبقه سیاسی ایران یا آرمان آن نیز به تاریخ می‌پیوندد. آن دستاوردها تجربه‌های دموکراسی یا آزادیخواهی است اما در دموکراسی نوین ایران با واقعیت‌های زندگانی سازگار نیست. بزرگترین بدفهمی و بدگمانی میان دو نیروی دموکرات ایران می‌تواند بروز کند اگر تفاوت دموکراسی ریاستی و دموکراسی پارلمانی شناخته نشده و واقعیت امروز ایران با آرمانگرایی‌های نسل‌های پیشین دموکرات‌های ایرانی پاسخ داده شود.