محمود شمسالواعظين و آرش غفوری گفتگویی با هم داشتهاند. بخش نخست آن با عنوان «ميتوانستيم سوپاپ اطمينان جامعه باشيم» منتشر شده است. من آن را با علاقه خواندم و تیر حسرتی از دلم گذشت. آرش غفوری نوشته است:
« مصاحبهام با محمود شمس الواعظين دو رويه دارد.» « در وجه اول آن به بحث در مورد روزنامه نگاري دوم خرداد و حاشيههاي پيراموني آن پرداختيم.» « رويه دوم صحبت ما اما به گفتوگو در مورد مقاله آتشيني گذشت كه اين روزنامه نگار برجسته در حمايت از هاشمي رفسنجاني پيش از انتخابات نهم رياست جمهوري نوشته بود.»
من نمیخواهم مصاحبه را نقد کنم اما حیف است نگویم که سکوت شمس پس از آن مقاله راه را بر روشنگری سد کرد. نه هدف او دریافته شد و نه به واقعبینی رفسنجانی و یارانش یاری رساند.
روزی که حجاریان پذیرفت روزنامهها جای احزاب سیاسی را گرفتهاند یک نقطه عطف در آگاهی اجتماعی در باره روزنامهنگاری پس از دوم خرداد بود. در همان روز حجاریان باید اعلام میکرد که بایستی روزنامهنگاری از سیاستمداری حزبی جدا شود و این یک تعهد اجتماعی میشد هم برای خود او و هم برای رهایی روزنامهنگاری از فشار سیاسی و حکومتی. با شگفتی بسیار او چنان نکرد. آگاهی به جامعه رفت و سیاستمدار نسبت به آن بیاعتنایی کرد. پاسخ آن شد که دیدیم. روزنامهنگاری دوم خردادی با سیاستمداری زیر پوشش روزنامهنگاری سوخت و خاکستر شد بدون آنکه تخم ققنوسی در آن کاشته شده باشد.