۲۰ آبان ۱۳۸۶

بزغاله عزیزم، به پایت گل می‌ریزم

رییس جمهور محبوب ما باز هم رفته دهستان. گویا در آنجا نه گذاشته و نه برداشته و در گفتگویی مردمی به گله از منتقدان سفرهای استانی خود پرداخته و در آن میان گفته است فهم برخی از آنها کمتر از بزغاله است. آی خندیدم، آی خندیدم. آی خندیدم.

مسوولیت آن پاراگراف بالا با من، تا مبادا کسی پیدا نشود و گواهی بدهد که آن را شنیده است. اما من نمی‌دانم چرا آنها اندازه یه بزغاله نمی‌فهمند. تعجب می‌کنم.

همه باید بزغاله بشود. چرا؟ چون هر موقع دلم خواست می‌نویسم چرا.

خودم فعلا قصد ندارم بزغاله بشوم. و تا وقتی که حتی یک نفر دوپینگی در مجلس باشد من حاضر نیستم بزغاله بشوم. حسابی گفته‌اند، کتابی گفته‌اند. من با همین رییس جمهور محبوب هم می‌توانم فوتبال بازی بکنم و می‌توانیم تا دقیقه نود به خیر و خوشی به همدیگر گل بزنیم. الان هم در این داستان شیرین بزغاله هنوز معلوم نیست کی به کی گل زده است. اما با دوپینگی نمیشه فوتبال بازی کرد. من به همه عزیزانی که اندازه یه بزغاله می‌فهمند می‌گویم من حاضر نیستم با دوپینگی فوتبال بازی بکنم. بازی هم نکرده‌ام. رییس مجلس شش بعلاوه یک که دوپینگی است تا دید رییس جمهور محبوب فوتبال بازی می‌کند رفت برای خودش عکس فوتبالی گرفت، کم مانده بود فوتبال را هم از چشم من بیاندازد.

عجب. داشتم می‌خندیدم ها، اما کم مانده عصبانی بشوم. اما چه بخندید و چه عصبانی بشوید همه باید بزغاله بشود. چه بزغاله بشود و چه نشود من تا آخرین ثانیه دقیقه نود با رییس جمهور محبوب فوتبال بازی می‌کنم. حالا همه بزغاله بشود. چشم. بازی که تمام شد خودم هم بزغاله می‌شوم و شما می‌توانید هر چه فریاد دارید بر سر من بزنید.

بزغاله عزیزم،
به پایت گل می‌ریزم.