۷ آذر ۱۳۸۶

آناپولیس را به یاد داشته باش

نمایشی جهانی در آناپولیس بر روی صحنه است، در آمریکا و با کارگردانی خانم رایس وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا. نمایشی همانند نشست‌های همه ساله سران دولت‌ها و حکومت‌‌ها به نام ملل متحد در نیویورک آمریکا. تا چند ساعتی پیش همه چیز گواهی می‌داد که به همان یکنواختی و خسته کنندگی نشست‌های سازمان ملل متحد نیز خواهد بود. موضوع نمایش صلح در خاور میانه است. خسته کننده‌تر از هر موضوعی که در سیاست جهانی می‌توان در نگاه نخست دید. موضوع بیش از آن تکراری، دستمالی شده از هر سو و در دهه‌های گذشته نافرجام بوده است که شوری برانگیزد. انبوهی از سیاستمردان و تحلیل‌گران چهار سوی جهان، با تلخی ناکامی سالیان پیشین، به گذشته می‌نگرند و نمی‌دانند چرا بایستی امیدوار باشند. اما ناگهان صحنه نمایش دیگر می‌شود.

اولمرت و عباس در آناپولیس 2007ناگهان! نه چندان. نشست جهانی آناپولیس از همان آغاز نیز با نشست‌های جهانی دیگر تفاوت داشت چرا که نزدیک به پنجاه کشور و سازمان جهانی یا منطقه‌ای، بیرون از سازمان ملل متحد، به دعوت رییس جمهور آمریکا پاسخ مثبت داده و در آن شرکت می‌کردند و همه می‌دانستند نخست وزیر اسراییل از بازیگران اصلی است. حتی سوریه و عربستان نیز. جرج بوش رییس جمهور کنونی آمریکا پس از ناکامی‌های کلینتون در میانجیگری میان فلسطینی‌ها و اسراییلی‌ها کوشش برای صلح در خاورمیانه را وانهاده بود و با اشغال عراق نقشه دیگری را پی گرفته بود. او امیدوار بود با نشان دادن نمونه دموکراتیکی در عراق پایه‌های خودکامگی را در همسایگی‌های عراق به لرزه درآورد، و شاهد فروپاشی زنجیره‌ای دستگاه‌های خودکامگی در منطقه باشد.

جرج بوش اهل ایمان است و ایمان داشت که جانشین هر خودکامگی فروپاشیده حکومتی آمریکادوست خواهد بود و در ایمان او آمریکادوستی آغاز تا پایان دموکراسی است. ایمان او به جای خود. اما تاریخ بگونه‌ای دیگر سیر کرد. اکنون جرج بوش در آناپولیس میزبان همان‌هاست. همان‌ها. همانهایی که با هیچ سنجه و کوششی در رده دموکرات‌ها نمی‌گنجند حتی اگر در دوستی با دولت آمریکا دست از پا نشناسند. و آنها اگرچه خودکامه‌اند اما توانایی مدیریت خودکامگی‌های خود را دارند. و جرج بوش امروزه به آنها نیاز دارد. و همین هم آناپولیس را چیز دیگری می‌کند.

و آناپولیش چیز دیگری است. موضوع نشست جهانی آن آغاز دگرباره گفتگوهای صلح میان فلسطینی‌ها و اسراییل است. همانی که با بی‌میلی جرج بوش از سالها پیش به فراموشی سپرده شده بود. اما آغاز نشست پایان افسانه اعراب و اسراییل برای همیشه بود. همه کشورهای عرب پیشتاز جنگ با اسراییل در دهه‌های گذشته، با نخست وزیر اسراییل پشت میز مذاکره نشستند تا تضمین کننده نتیجه گفتگوهای او و رییس تشکیلات خودگردان فلسطین باشند. سوریه که هنوز در جنگ با اسراییل است و پیمان صلحی نبسته است. عربستان که اگرچه خود درگیر نمی‌شد اما در پس و پشت همه جنگ‌ها و ستیزه‌جویی‌های دهه‌های گذشته با اسراییل نهان بود. و همه کشورهای دیگر عربی که یا با اسراییل جنگیده‌اند یا آنکه در دستاویز کردن درگیری‌های فلسطینیان با اسراییل در جستجوی نام و کام خویش بوده‌اند. جنگ اعراب و اسراییل به تاریخ پیوست. و همین می‌تواند نشست آناپولیس را تاریخی بکند. اگرچه هدف اعلام شده نشست چیز دیگری است.

هدف اعلام شده نشست آناپولیس آغاز گفنگوها میان تشکیلات خودگردان فلسطین و دولت اسراییل برای تشکیل دولت مستقل فلسطینی بود. و جرج بوش در میان ناباوری‌های پراکنده در فضای دور و نزدیک نشست پیشرفتی شگفتی‌آور را به نمایش گذاشت. محمود عباس و اهود اولمرت با برنامه‌ای زمانبندی شده چارچوب گفتگوهای آینده را گذاشتند. آنها پیمان بستند که بزودی گفتگوهای صلح را از سر ‌گیرند و با هدف تشکیل دولت مستقل فلسطینی به گفتگو در باره مساله‌های آن بپردازند. مرزهای کشور مستقل فلسطین. پایتخت آن. آوارگان فلسطینی پراکنده در جهان. شهرک‌های یهودی نشین در زمین‌ فلسطینی‌ها. و ناگفته نماند سرچشمه بسیاری از دگرگیرهای گذشته و اکنون منطقه، یعنی آب. و آنها پیمان بسته‌اند در یک ساله آینده در جستجوی راه حل همه آنها را به گفتگو بگذارند، و دولت آمریکا پذیرفته است یاور و داور انها در گفتگوها باشد.

عرفات و کلینتون و رابین 1993گذشت روزهایی که یاسر عرفات و اسحق رابین با ناگزیری سیاسی و اجتماعی پیمان می‌بستند اما توانایی عاطفی و شخصی دست دادن با یکدیگر را نداشتند. محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین و سازمان آزادیبخش فلسطین تنها نماینده قانونی فلسطینی‌ها در سازمان ملل متحد، و اهود اولمرت نخست وزیر اسراییل چنان با هم رفتار می‌کنند که گویی جز دشواری ماموریت ملی چیزی دگر آن دو را جدا نمی‌کند. کسانی که تصویر نخستین دیدار آشکار عرفات و رابین را به یاد دارند می‌توانند دریابند تفاوت از کجاست تا به کجا. آن دو چنان با بی‌میلی و اکراه دست دادند که گویی جز اجبار سنگ‌اندازان نوجوان فلسطینی چیزی دگر آنها را پیوند نداده است. گذشت آن روزها. و این بار نماینده عربستان است که با ناگزیری برآمده از واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی با نخست وزیر اسراییل می‌نشیند تا پایان ستیز چند دهه‌ای اعراب و اسراییل به واقعیت بپیوندد، بدون آنکه توانایی دست دادن آشکار با نخست وزیر اسراییل را داشته باشد.

عرفات که عمری برای نابودی دولت اسراییل شعار داده بود، به نام مردم فلسطین دولت اسراییل را برسمیت می‌شناخت. رابین که عمری برای آواره کردن فلسطینی‌ها رزمیده بود، بازگشت رهبری سیاسی آوارگان را پذیرفته و به ایجاد تشکیلات خودگردان در فلسطین تن می‌داد. رابین جان بر سر آن پذیرش گذاشت و به دست جوانی تندرو از همکیشان خویش کشته شد. عرفات ماند تا آوارهای کاخ ریاستی در میهن خویش نیز بر آوارگی‌هایش افزوده شود، بدون آنکه آرمان تشکیل کشور و دولت مستقل فلسطینی را وانهد. خطاست پنداشتن آنکه عباس و اولمرت نمی‌دانند از کجا آمده‌اند و اینگونه با هم رفتار می‌کنند. آنها خوب می‌دانند از کجا آمده‌اند. و خوبتر آنکه آن دو به هم نیاز دارند. و همین نیاز فرصتی تاریخی به نشست آناپولیس بخشیده است.

دولت اسراییل بسیار پیش از نخست‌وزیری اولمرت دریافته بود که سیاست اشغال سرزمین‌های فلسطینی بی‌آینده است. نخست‌وزیر پیش از او بخشی از سرزمین‌های اشغالی در باریکه غزه را رها کرده بود بدون آنکه به پیمان صلح با فلسطینی‌ها تن دهد. اکنون اولمرت با چنان پشتوانه‌ای به گفتگو با فلسطینی‌ها می‌پردازد و جرج بوش آسیب دیده از اشغالگری در عراق را نیز در کنار خود دارد. آنها هر دو نیاز دارند از آوازه ویرانگر اشغالگری رها شوند. باریکه غزه بخشی از خاک فلسطینی‌هاست که از کرانه باختری رود اردن جدا افتاده و پیوند زمینی میان آن دو پاره نیست. و آن هر دو را اسراییل در جنگ سال 1967 اشغال کرده بوده است. فلسطینی‌ها می‌خواسته‌اند اسراییل به مرزهای سال 1967 بازگردد و دولت فلسطینی مستقل در آن سرزمین‌ها تشکیل شود. میان آن دو پاره جدا افتاده سرزمین فلسطین گذرگاه زمینی درست شده و حاکمیت و امنیت و اداره آن نیز با دولت آینده فلسطینی باشد. اسراییلی‌ها اما می‌خواسته‌اند گذرگاه‌های هوایی و زیرزمینی آن دو پاره کشور آینده فلسطینی را پیوند دهد و حاکمیت و امنیت و اداره آنها نیز با دولت اسراییل باشد. دولت اسراییل می‌خواهد بخشی از شهرک‌های یهودی نشین در کرانه باختری را نگهداشته و به جای آن از سرزمین کنونی خود در کنار غزه به فلسطینی‌ها بدهد. و اینها بخشی از موضوع‌های گفتگوهای یک سال آینده خواهد بود.

فلسطینی‌ها می‌گویند اسراییل بایستی حق بازگشت آوارگان فلسطینی را بپذیرد، همانگونه که در قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد آمده است، چگونگی آن اما در یک پیمان دو جانبه میان فلسطین و اسراییل تنظیم شود. دولت اسراییل تاکنون حق بازگشت آوارگان فلسطینی به کشور آینده فلسطین را می‌پذیرفته، اما بازگشت آوارگان فلسطینی به قلمرو اسراییل را نمی‌پذیرفته است. و این هم بخشی از گفتگوها خواهد بود.

و اما پایتخت کشور آینده فلسطینی. یا همان جایگاه بخش خاوری بیت‌المقدس یا اورشلیم که عبادتگاه‌های تاریخی مسلمانان و یهودان و مسیحیان را نیز در خود دارد. در اینجاست که می‌توان دریافت چرا پدرسالاران عربستان توانایی دست دادن آشکار با نخست‌وزیر اسراییل را ندارند هنوز، اگرچه با او پشت یک میز می‌نشینند. نخستین قبله مسلمانان نیز در همانجا بوده است پیش از آنکه کعبه در مکه عربستان امروزی قبله‌گاه مسلمانان شود. در این باره بسیار هیاهو شده است. چه در اسراییل و چه در میان عرب‌ها. هیاهوها به کنار. فلسطینی‌ها همواره می‌خواسته‌اند بخش خاوری بیت‌القدس بخشی از کشور آینده فلسطین و پایتخت آنها باشد. آنها می‌خواهند حاکمیت و اداره اماکن مقدس هم با دولت فلسطین باشد اما می‌پذیرند حاکمیت دیوار ندبه، مکان مقدس تاریخی یهودان، با دولت اسراییل باشد. اسراییل می‌پذیرفته است اداره بخش‌ فلسطینی اورشلیم یا بیت‌المقدس را به دولت آینده فلسطین واگذار کند اما اداره یهودی‌ نشین‌های اورشلیم خاوری با اسراییل باشد. اماکن مقدس را دو دولت اسراییل و فلسطین با هم، شاید هم با همیاری بین‌المللی، اداره کنند. و اینها هم گذشته از همه هیاهوها بخشی از گفتگوهای آینده است.

به مساله آب و سرچشمه‌ها و بسترهای آن در خاورمیانه همواره تشنه و چشم به آسمان دوخته اگر نپردازیم بهتر است. حل مساله آب در گذشته تاریخی آن سرزمین سرابی بیش نبوده است. دیر یا زود کشور فلسطینی هم بر نقشه جغرافیا خواهد نشست و کم آبی و بی آبی موضوع آن هم خواهد بود. بایستی آرزو کرد دولت آینده فلسطینی دولتی دموکراتیک و با رفتاری متمدنانه و صلح‌جویانه باشد تا توانایی گفتگو در باره دشواری‌های آینده را واننهد. و این یعنی آرزوی جزیره‌ای از دو دولت‌ فلسطینی و اسراییلی در اقیانوس خودکامگانی که گویی از تاریخ فرمانروایی تنها مدیریت ستمگرانه خودکامگی را آموخته‌اند و دیگر هیچ.

نشست آناپولیس نزدیک به پنجاه دولت و سازمان بین‌المللی و منطقه‌ای را گواه پیمان میان عباس و اولمرت کرده است تا کار فلسطینی‌ها و اسراییلی‌ها را به آنها واگذارد و به افسانه اعراب و اسراییل پایان نهد. این اما دستاورد تلاش‌های گذشته است که در آناپولیس به نمایش گذاشته شد. یعنی که تلاش‌های پر رنج گذشته برای صلح بی ثمر نبوده و به بار نشسته است. بدون تلاش کارتر برای آشتی مصر و اسراییل، بدون تلاش کلینتون برای آشتی عرفات و رابین، نمایش جرج بوش پسر در آناپولیس ناممکن می‌بود. کلینتون نتوانست سند دولت مستقل فلسطینی را در دستان عرفات و باراک بگذارد حتی آنگاه که باراک نخست‌وزیر وقت اسراییل گذشت‌های شگفتی‌آور نشان می‌داد. جرج بوش اما کامیاب خواهد شد اگر از ناکامی کلیتنون آغاز کند.

عباس و بوش و اولمرت در آناپولیس 2007مساله فلسطین دیری است که نیاز به راه حل را فریاد می‌زند. نیاز سه دولتمرد درمانده به یکدیگر در آمریکا و اسراییل و فلسطین نیز بر آن افزوده شده است و فرصتی تاریخی برای تشکیل دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسراییل فراهم آورده است. تشت جنگ خواهان از بام عراق افتاده است. عباس حق داشت امیدوارانه بگوید رنج‌های چندین دهه‌ای فلسطینینان می‌تواند پایان یابد. اولمرت حق داشت از آشتی تاریخی سخن بگوید. جرج بوش هم حق داشت بگوید رسیدن به هدف اناپولیس ساده نیست. جرج بوش سر به هوا تر از آن بود که کبوتر صلح شود. بدون تلاش خستگی ناپذیر ماه‌های گذشته خانم رایس نشست آناپولیس ناممکن می‌بود. آناپولیس تاریخی خواهد شد اگر خانم رایس مدیریت بحران را رها کرده و به راه حل صلح بپردازد. و صلح در خاورمیانه از تشکیل دولت مستقل فلسطینی می‌گذرد. و خانم رایس یک سال زمان دارد تا بانوی بانوان صلح جهان شود.