کریم جعفری پرسیده است:
آیا اعراب و اسراییل صلح می کنند؟
چگونه اعراب می توانند با اسراییل صلح کنند؟
آیا این امر امکان دارد؟
آیا با تجربه ای که از اقدامات این رژیم در طول ۳۰ سال مذاکره داریم می توان امیدوار بود که از مواضع خود کوتاه بیاید و با عقب نشینی از سرزمین های اشغالی ۱۹۶۷ به طرح عربی برای صلح تن دهد؟
پس از خواندن نوشته کوتاه و پرسشهای او چیزی نوشتم اما نوشتهام دراز شد و دیگر در بخش نظرخواهی وبلاگ او جای نگرفت. همه آن را اینجا میگذارم. «آناپولیس را به یاد داشته باش» را من چند ساعتی پیش از خواندن پرسشهای کریم نوشته و منتشر کرده بودم. این گفتگو را هم زیر آن میگذارم.
پرسشهای بجایی است و پاسخ سادهای ندارند. اما بهتر است در باره آنها گفتگو شود.
اعراب کیانند؟ تودههای عرب یا دولتهای عربی. دولتهای عربی نه تنها میتوانند با اسراییل صلح بکنند بلکه به آن نیازمند نیز هستند. و صلح را دولتها میکنند. داستان دولتهای عربی با اسراییل از آغاز پیدایش آن تا همین امروز داستان ناکامی بوده است و داستان شکست. از سال 1948 تاکنون حتی یک مورد از پیروزی یا کامیابی در سیاست دولتهای عربی در ستیز با دولت اسراییل وجود نداشته است. و آنها این را بخوبی میدانند. صلح مصر با اسراییل یک پیروزی بود از گونهای دیگر که اردن هم بی سر و صدا به همان راه رفت. بازگشت رهبری سیاسی فلسطینیها به سرزمین فلسطین یک پیروزی تاریخی برای آنها بود و باز هم پیروزیی از گونهای دیگر. تشکیلات خودگردان فلسطینیها با گفتگو و سازش با دولت اسراییل به دست آمد و یک پیروزی تاریخی بود و باز از گونهای دیگر. ستیز اعراب و اسراییل دیری است که به مساله فلسطینیها و اسراییل بدل شده است. دولتهای عربی دیری است که پذیرفتهاند توانایی نابودی اسراییل را ندارند اما خود هر از گاه به آستانه نابودی کشیده میشوند.
ناسیونالیسم عربی به شدت ضد پادشاهی بود و پادشاهاهیهای بازمانده به سختی جان به درد بردند. انقلاب ایران همه کاخهای حکومتهای منطقه عربی را میلرزاند بدون آنکه بتواند از مرزهای اسراییل گذر کند. انقلاب ایران هیچ پیام و الهامی نداشت که تودههای اسراییلی را علیه حاکمان اسراییل بشوراند. نه در استقلال و نه در آزادی خواهیش. دولت اسراییل مستقل بود و مردم آن هم از آزادیهای دلخواه انقلابیهای ایران برخوردار. اسلامخواهی ایرانی هم سودای مسلمان کردن یهودان اسراییل را نداشت و درآمیختن دین و دولت بود که اسراییلیها بسیار پیش از ایران با آن دست و پنجه نرم کرده و راه حل خویش را یافته بودند اما دولتهای عربی از آن هراسان میشدند. موج دموکراسی خواهی که از دهه نود سده بیست آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد کاری با دولت اسراییل نداشت چون دولتی دموکراتیک بود، اما هر گونه دموکراسی خواهی در منطقه یعنی لرزیدن پایههای دولتهای عربی. انقلاب ایران هم از استقلال به دموکراسی خواهی گذر کرده است بدون اینکه در مردم اسراییل شوری برانگیزد یا دولت اسراییل را بلرزاند. از ایران چه صدای دموکراسی برخیزد و چه بانگ اسلامخواهی بنیادگرایانه هر دو دولتهای عربی را میلرزاند. ناسیونالیسم نیرومند ایرانی هر پوششی میگیرد بگونهای دولتهای عربی را میترساند یا میلرزاند.
در سه ده گذشته دولتهای عربی هیچ تهدید تازهای از اسراییل ندیدهاند و هیچ دههای بدون سازشی تازه با دولت اسراییل نگذشته است. و آن سازشها را دولت اسراییل کرده است. و دولتهای عربی سوی دیگر سازش بودهاند. دولتهای عربی اگرچه خودکامه هستند اما هم توانستهاند در برابر امواجی که از ایران برخاست دوام آوردند و هم از غفلتهای دولت ایران سود ببرند. یعنی هم توانایی ایستادن داشتهاند و هم توان سود بردن. و این یعنی خودکامگانی که توانایی مدیریت خودکامگی خویش را دارند. داشتن خرد زمامداری و توانایی سود بردن از آن هنوز بمعنی دموکراسی یا حقوق بشر نیست. اما بمعنی دولت مستقر و خودگردان و آشنا به سود و زیان خویش و توانایی مدیریت خویش هست. دولت مصر جای خود که حتی با مرگ سادات هم نلرزید و کار سادات را پیش برد. دولت سوریه توانست از بحران شکننده لبنان به سلامت بگذرد و خود را یک طرف گفتگو نیز نگاه دارد. اردن از جنون صدام با آرامشی باور نکردنی گذشت. دولت عربستان پس از گذر از طوفان خمینی اعتماد به نفسی یافته است که باور نکردنی است اما واقعیت دارد.
دموکراسی صادراتی جرج بوش هم در عراق به گل نشست. امروزه جرج بوش به دولتهای خردمند اما خودکامه عربی نیازمند است، هم برای بیرون آمدن از باتلاق عراق و هم برای کنترل دولت ایران. همان خودکامگانی که بایستی آماج دموکراسی صادراتی جرج بوشی میشدند اگر دموکراسی جرج بوشی میتوانست صادر شود. و اگر هدف آشکار گفتگوهای میان فلسطینیها و دولت اسراییل تاسیس و تشکیل دولت فلسطینی باشد چه چیزی باقی میماند برای بازیهای خردمندانه دولتهای خودکامه اما خردمند عربی. دولت عربستان چندین سال است که خود پیشتاز ابتکار برای صلح با اسراییل شده است و از جرج بوش گله دارد که ابتکارهایش را نادیده گرفته یا کم بها داده است. کسی که به ابتکار صلح میپردازد دیگر به فکر جنگ نخواهد بود و تلاش یا ابتکار برای صلح با اسراییل یعنی شناسایی دولت اسراییل، اگر چه فرمالیته آن تا روز تشکیل دولت فلسطینی هم به درازا بکشد. یعنی هیچ پایه مادی و عینی برای دشمنی دولتهای عربی با دولت اسراییل بر جا نمانده است.
روشنفکران عرب هم هر آرمانی داشتند آن را بزکی برای استقلال خواهی ضد استعماری خود میکردند. استعمار فروپاشید و نسلهای سی چهل سال به پایین روشنفکران عرب حتی خاطره شخصی و فردی هم از آن ندارند. آنها هم دیر یا زود با همان چه کنم چه کنم های روشنفکران ایرانی درگیر خواهند شد. فریادهای بی فریادرس آنها هم از بحران آرمانی یا خلا آن است. آرمان نباختهاند بلکه آرمان استقلال ضد استعماری آنها به بار نشسته است و دیگر هیچ یک از کشورهای عربی مستعمره نیست. آنها هنوز به آرمان تازهای دست نیافتهاند که بتواند هم پاسخگوی روان روشنفکری باشد و هم با نیازهای مردمان پیوند یابد و هم خرد دولتمداری را نیازمند خویش سازد. رویای دموکراسی و حقوق بشر حتی برای روشنفکران ایران هم رویاست هنوز تا آرمانی ستیهنده و بسیج کننده و نظم دهنده. روشنفکران ایران هنوز سرگردان بومی کردن و غربی دیدن رویاهای خود هستند. روشنفکران عرب اما پس از انقلاب ایران هم با این دشواری رویارو بودهاند و هم هر موجی که از ایران بر میخواسته برای آنها غیر بومی بوده است. یعنی رویاهای آنها یک دشواری بیش از دشواری رویاهای روشنفکران ایران داشته است.
روشنفکر عرب هم همانند روشنفکر ایرانی از هر سو که بتواند رویاهای خود را گسترش دهد تنها به پذیرش برادری انسانی با یهودان و تن دادن به حقوق آنها و پذیرش دولت مستقل آنها نزدیک میشود. رویاهای شهروندانه اگر پرورده شده و به آرمان های مدنی فراروید نمیتواند از دموکراسی رویگردان باشد. حقوق بشر هنوز دموکراسی نیست، اما دموکراسی بدون رعایت حقوق بشر ناممکن است چون حقوق بشر بخشی جدانشدنی از دموکراسی است. با رویا یا آرمان حقوق بشری دموکراسی خواه نمیتوان یهودستیز شد یا برچیدن دولت قوم یهود را خواست. آیا روشنفکران عرب میتوانند از آرمانهای مستقل یهودان دفاع کنند. هنوز نه. اما گفته شد که دولتهای عرب میتوانند از دولت مستقل اسراییل دفاع کنند و حتی دولت عربستان هم با ابتکار صلح خود چنان کرد. یعنی خواست دولتهای عربی با وظیفه اجتماعی آنها سازگار است اما هنوز روشنفکر عرب نیاز به زمان و آزمون دارد تا خواستهای خود را با وظیفه اجتماعی خویش سازگار سازد.
یهودی ستیزی یا اسراییل ستیزی با آرمانهای دموکراتیک و مدنی و حقوق بشری سازگار نیست. و اگر دیدیم در روزگاری که روان روشنفکری ایران رویای دموکراسی و حقوق بشر میپروراند، احمدینژاد پرچم یهودیستیزی برداشت و سودای محو اسراییل را سر داد تنها نشانهای از غربستیزی بیمارگونه ایرانی بازمانده از دهههای سپری شده بود. همه آنچه او گفت تکرار عامیانه سخنان یهودیستیزان حرفهای کشورهای غربی بود که چندین دهه است دولتهای دموکرات غرب خود قانونمندانه به مهار آنها سرگرمند. یاران احمدینژاد در آن سخنان تنها دشمنی با دولتهای غربی را دیده بودند و به سنجش محتوای ضد انسانی آن با باورها و آرمانهای خود نپرداخته بودند. و اگر ناچار شدند در پشت گفتههای سی سال پیش آقای خمینی پنهان شوند تنها نشانه آن غفلت سی ساله در چیدن هر چیز ضد دولتهای غربی از کشتزار کشورهای غربی بود و ریشه در تاریخ یا روان ایرانیان نداشت. حتی روان غرب ستیز بیمارگونه دهههای پیش ایرانیان نیز یهودستیز نبود. و ما ایرانی نخواهیم بود اگر نتوانیم کلاه یهودیان را نیز بر سر نامزد ریاست جمهوری آینده ایران بنشانیم همچنانکه تنپوش لرها و بختیاریها را بر تن آنها نشاندیم در دورههای پیش. نامزد ریاست جمهوری ایران نمیتواند رییس جمهور ایران شود اگر از پوشیدن لباس کسانی که در مجلس ایران نماینده دارند سر باز زند.
چنین کشوری با چنین مردمانی نمیتواند برای شهروند اسراییل ترساننده باشد چه یهود باشد و چه نباشد. و اگر دولت اسراییل بخواهد از دولت ایران بترسد، باکی نیست. دولتها هر چه بیشتر از هم بترسند بهتر با یکدیگر کنار میآیند. تلاش برای نشاندن دشمنی به نام ایران به جای اسراییل در روان روشنفکران عرب نیز راه به جایی نخواهد برد. ایرانیان چشم به خاک هیچ همسایهای ندارند. و دولت ایران هم از هر سو بوسیله ملت ایران مهار میشود، با قانون اساسی، با انتخابات ادواری شوراها، با انتخابات ریاست جمهوری، با مجلس شورا، حتی مجلس خبرگان نیز برای مهار کردن و محدود کردن دولت ایران است. و این هنوز دستاوردهای گذشته است. رویاهای روشنفکر ایرانی در هر سو که شکوفا شود جز به محدود کردن هر چه بیشتر دولت ایران و افزودن به آزادیهای ملت ایران در مهار دولت ایران نخواهد رسید. هیچ ملتی نیاز به ترس از ملت ایران ندارد چه عرب باشد و چه نباشد. دولتهای عربی و دولت اسراییل میتوانند آشتی بکنند. اما برای آشتی با هم به لولویی ساختگی نیاز خواهند داشت. چه چیزی بهتر از امواجی که از ایران برمیخیزد میتواند دستاویز آنها باشد. و اگر بدانیم که آن امواج لرزهها یا پس لرزههای انقلاب سی سال پیش ایران است نیازی نیست ایران یا ایرانی را لولوی ترساننده بدانیم. چون چنان نیست. نه در تاریخ، نه در فرهنگ و نه در روان ایرانیان امروزی.
امیدوارم پاسخی برای پرسشهای شما در این گفتههای من باشد. من میخواستم به پرسشهای شما پاسخ بدهم اما نیاز داشتم از آن پرسشها فراتر بروم. باری. اگر هم پاسخی نیافتی آمادگی گفتگوی من باقی است.
7 آذر 86