۴ دی ۱۳۸۶

آنچه دلم خواست نه آن شد

کریسمس 2007

پ.ن:

عیسی در باور مسیحیان خداوند جسم شده و تجسم یافته است. گذشته از واقعیت تاریخی عیسی که حتی زادروزش هم بخوبی روشن نیست، روز میلاد مسیح روز جسم شدن خداوند و چهره آدمی گرفتن و به میان آدمیان آمدن اوست. عیسی در باور مسیحیان رنج‌های یک آدمی را می‌آزماید، تا آنجا که تنهای تنها گذاشته می‌شود و در تنهایی به صلیب کشیده می‌شود. و او از بالای صلیب به جایگاه خداوندی خویش باز می‌گردد. با مفهومی که از خدا در میان ما هست بایستی گفت: آنچه خدا خواست همان شد.

من نوشته‌ای دارم به نام «وطنیمدیر، وطنیمدیر، وطنیمدیر، وطنیم». من آن را از یک ترانه گرفته‌ام که با شعری از فضولی خوانده شده بود. از عاشقانه‌هایی که پیش از بیست سالگی آموخته و شیفته آن بوده‌ام تا به همین امروز:

ایدمز ترک فضولی سر کویین یارین
وطنیمدیر، وطنیمدیر، وطنیمدیر، وطنیم

فضولی با عاشقانه‌ای بسیار زیبا سرانجام می‌گوید که سر کوی یار را ترک نخواهد کرد، و پس از آن، وطنیمدیر، وطنیمدیر، وطنیمدیر، وطنیم.

از روزی که آن را نوشته‌ام علاقمندان بسیار داشته و هر کس از ظن خود یار آن شده است و آنگونه که خود می‌توانسته با آن رفتار کرده است. نیاز نیست بگویم بخشی از نوشته‌های دیگران منتشر شدنی نبود. اما من بدون هیچ تحلیل یا وسواس، به جز مراقبت ضرور برای آنکه آنچه می‌ماند شایسته احترام به خوانندگانی باشد که گذارشان به آنجا می‌افتد، نوشته‌های دیگران را منتشر می‌کرده‌ام. گاه پای آنها چیزی می‌نوشته‌ام اما همه لحظه‌ای و برآمده از حال و هوای لحظه‌ای که آن نوشته‌ها را می‌خوانده‌ام. خودم هرگز تا به امروز همه آنها را یکباره نخوانده‌ام تا سرشت لحظه‌ای بودن آن بر جا مانده باشد. فیلسوفی باستانی گفته است در یک رودخانه بیش از یک بار نمی‌توان شنا کرد. و لحظه‌های من هم سازندگان رودخانه عمر من هستند، تکرار ناشدنی.

امروز دیدم با نام «امیر» در آنجا چیزی نوشته شده و از آن به جایی هم پیوند داده‌ شده است که تصویرهایی هم دارد. یکی از آنها تصویر بالا بود که با حال و هوای لحظه‌ام سازگار بود. آن را برداشتم و اینجا گذاشتم. پیش از آن هم زیر آن نوشتم:

امیر جان!
سپاسگزارم. عجب کاری کرده‌ای. من با اجازه شما یکی از تصویرهای وبلاگت را برمی‌دارم و همین حالا در یک پست جداگانه منتشر می‌کنم. گمان می‌کنم هیچ مسوولیتی برای شما ندارد. و اگر همان تصویر را هم از وبلاگت برداشتی در آن پست جداگانه من می‌ماند.
در خبرها خوانده بودم که شمار بسیاری از یزدانشناسان مسلمان، با امضای جمعی و برای نخستین بار، جشن میلاد مسیح امسال را به مسیحیان جهان شادباش گفته‌اند. آرزو می‌کردم ای کاش آن پیام را با همه امضاهای آن به فارسی پیدا می‌کردم و همین جا منتشر می‌کردم. نمی‌دانم از یزدان‌شناسان ما هم در میان آنها هست یا نه و اگر هست چه کسی است. گویا علت اینکه جمعی نوشته‌اند و امضا کرده‌اند بی‌مرکزی مذهب‌های گوناگون اسلام است. و گویا دامنه امضاها نشانه‌‌هایی از چندگانگی مذهبی را هم در خود دارد.

تا نپنداری که بعد از چشم خواب‌آلود تو
تا برفتی، خوابم اندر چشم بیدار آمده است.

آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار
باز می‌بینم که در عالم پدیدار آمده است.

هوشنگ