<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>Rouzaneh | هوشنگ دودانی - یادداشت‌های نه چندان روزانه</title>
   <author><name>هوشنگ دودانی</name></author>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://rouzaneh.dowdani.net/atom.xml" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12</id>
   <updated>2008-05-13T21:25:56Z</updated>
   <subtitle>Houshang Dowdani´s Persian Weblog</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>در جستجوی رییس جمهور آینده</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/05/2008_05_01_001018.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1018</id>
   
   <published>2008-04-30T22:42:21Z</published>
   <updated>2008-05-13T21:25:56Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="فرهنگ سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[هم‌اکنون دیدم اکبر منتخبی نوشته است «<a href="http://akmont.blogfa.com/post-327.aspx">چه کسی باید کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود؟</a>» و لیستی هم داده است. برایش نوشتم:

اکبر جان! من در سه جا صراحت دارم. محمد خاتمی کارش را در دستگاه اجرایی کشور کرده و از دیدگاه من با سربلندی هم کرده است و پایان. هرگونه طرح کردن او بی‌جاست. چرا باید کاری کرد که او به خود پشت پا بزند. خاتمی را برای دستگاه اجرایی برای همیشه فراموش کنید. 
علی لاریجانی تازه به مجلس می‌رود. او باید در مجلس بماند و مجلس هم به او نیاز دارد. نباید گذاشت علی لاریجانی همان خطای نوری و خانم کدیور را بکند که هنوز اعتبارنامه شورای تهرانشان خشک نشده آنجا را رها کردند و با آن کار هم به خود و هم به شورای تهران بسیار آسیب رساندند. مباد علی لاریجانی چنان خطایی بکند، آن هم با مجلس. چون این خطا دیگر شناخته شده است. 
از میان آن دیگران غلامحسین کرباسچی تنها کس است که اگر بپذیرد نامزد شود من با همه توان و قدرت استدلال خود از نامزدی او با نام و نشان پشتیبانی خواهم کرد. اگرچه این کار من نیست و در باره هیچ کس دیگر چنان نمی‌کنم. او شایستگی معاونت خاتمی یا ریاست جمهوری پس از او را در گذشته هم داشت. تواناست،  وفادار است. همه آنچه را که احمدی‌نژاد دارد او هم داشت و دارد هنوز هم. اما قدرش را ندانستند. او توانایی رقابت متمدنانه با احمدی‌نژاد را دارد. رقابت متمدنانه او با احمدی‌نژاد به هر نتیجه‌ای برسد به سود کشور است. ایران رییس جمهوری توانا خواهد داشت اگر او بیاید. و اگر احمدی‌نژاد بماند ریس جمهوری با تجربه. 
با روح چنین استدلالی من در رقابت کرباسچی با احمدی‌نژاد یک تصحیح رفتار سیاسی در کشور می‌بینم. ایران به آن رفتاری که با کرباسچی کردند نیاز نداشت. رفتار خود او هم پس از آن استواری لازم برای اعتماد به او را داشت. انتخابات آینده ریاست جمهوری باید صراحت برنامه‌ای بیشتری داشته باشد. اگر احمدی‌نژاد بماند به سود جمهوری است  و اگر برود و کرباسچی بیاید به سود جمهوری بیشتر است. هر کس دیگری هم جز محمد خاتمی و علی لاریجانی می‌تواند خود را با این استدلال جای کرباسچی بگذارد. نامزدهای من بسیار بیش از اینهایی است که شما نوشته‌ای اگر کرباسچی نپذیرد. اما کرباسچی تنها کس است که من شخصا به او می‌گویم بیا، به سود کشور است و برای آن هم دلیل دارم. ترکیب کرباسچی رییس جمهور و لاریجانی رییس مجلس می‌تواند همه طیف‌های اجتماعی کشور را نمایندگی کند. ترکیب احمدی‌نژاد و لاریجانی را هم اگر مبارزه انتخاباتی برنامه‌ای باشد می‌توان وادار به انجام برخی کارها کرد. پس می‌بینی که در انتخابات آینده ریاست جمهوری کشور می‌توان کاری کرد که از هر سو امید بزاید.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بانگ دریادلان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/04/2008_04_30_001017.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1017</id>
   
   <published>2008-04-30T19:00:24Z</published>
   <updated>2008-05-13T21:25:31Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="از تو و میهنم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه‌ای چو دریا ساز. 

نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره و برآید باز.

تن طوفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و فراز. 

بانگ دریا دلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز. 

شعر از هوشنگ ابتهاج است و بسیار سازگار با این لحظه‌های من.

11 اردیبهشت 87
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فدای چشم تو ساقی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/04/2008_04_28_001016.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1016</id>
   
   <published>2008-04-28T18:47:25Z</published>
   <updated>2008-05-13T21:23:46Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="کرامت و حقوق انسان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<a href="http://masihalinejad.blogfa.com/post-71.aspx">مسیح</a>، همان جوجه اردک زشت خودمان، با نوشتن مقاله‌ « آواز دلفين‌ها» در روزنامه اعتماد ملی گرفتاری تازه‌ای پیدا کرده است. آقای کروبی پا پیش گذاشت و خود مسوولیت آن نوشته را به عهده گرفت و از همه آزردگان احتمالی پوزش خواست. او زمانی هم خبرنگار پارلمانی بود و برای شفاف کردن دریافتی‌ها و  درآمدهای نمایندگان مجلس شش بعلاوه یک تلاش کرده بود و گرفتاری‌هایی پیدا کرده بود و همکارانش دوستدارانه به او جوجه اردک زشت گفته بودند.

مسیح «من ترجیح می دهم یک دلفین باشم» را هم نوشت. پس از آن در «پشت در خبرگزاري فارس جا مانده ام!» آشکار و روشن نوشت «من يك نفر بودم». و همانجا پی‌نوشتی هم آورده و نوشته بود «كاش كساني كه به اينجا مي آيند با نشاني اينترنتي خود پيام بگذارند و در مورد موضوع ياري گر باشند». من به خواست او چنین پاسخ دادم:

«درست از لحظه‌ای که آقای کروبی مسوولیت آن نوشته را به عهده گرفت و پوزش خواست، این مساله برای من پایان یافت. آفرین به شرف و شجاعت او. صد آفرین. من اگر جای تو می‌بودم زبان همه را آزاد می‌گذاشتم، تا هرکس به شیوه خویش از آن مساله بیاموزد، و خود به احترام شرف و شجاعت کروبی پیش او  می‌رفتم و با او به گفتگو می‌نشستم، تا اگر چیزی آموختنی هست من نیز بیاموزم. 
مسیح جان! من می‌توانم با آرامش و بی هیچ چشمداشتی جای تو باشم. به شیوه خویش از کروبی قدردانی کنم و بوسه‌ای بر ریش سفیدش بنشانم، در نوشته‌ای پیش چشم جهانی. و مسیح را هم یکی از آن همگان بدانم و زبان او را نیز آزاد بگذارم. من آرامش مسیح را می‌خواهم. آنگونه که خود او به آن نیاز دارد.»

هم‌اکنون دیدم آسیه در بخش دیدگاه‌های خوانندگان یادداشت‌های نه چندان روزانه من نوشته است:

«سلام هوشنگ جان. ببخشید که کامنت من ربطی به این نوشته شما ندارد. یک سوال: پذیرفتن مسوولیت یک نوشته از سوی مدیر مسوول آن، ساده ترین کاری است که باید می شد و شد.(می دانم کسانی مثل آقای هادی خامنه ای همین ساده را هم نکردند) ولی مهم تر از آن واکنش مدیر مسوول است: عذرخواهی بابت چه؟ و از که؟!!!».

اگر درست فهمیده باشم آسیه به آن نوشته من به مسیح واکنش نشان داده است. به گمانم بهتر است با ستایش از پیگیری و احساس مسوولیت آسیه هر دو را یک جا بگذارم تا بتوانم به احساس مسوولیت و پیگیری آسیه هم پاسخی بیابم.

آسیه جان! من همواره و هر لحظه آماده گفتگو هستم. در نگاه من، و آنگونه که من فهمیدم، مساله آن نیست که شما فرموده‌ای. آنچه روی داده مساله‌ای است کهن که هر گاه بروز می‌کند تازه‌تر از هر تازه‌ای است. برای من زیبایی مساله در چگونگی جستجوی شماست در پاسخیابی خود، نه پاسخی که خود می‌دهم.

آسیه عزیزم! بگذار دوستدارانه بگویم، من در جستجوی خود تا به امروز که با شما گفتگو می‌کنم ناکام مانده‌ام بدون آنکه امید به کامیابی را از دست داده باشم. من از کهکشان دیگری هستم. کهکشانی که تنها با امواج رادیویی یک سویه با کهکشان‌های دیگر رابطه یک سویه داشت. کهکشان شب جمعه ‌های آقای راشد. کهکشان داستان شب های هر روزه هفته. من ناپرهیزگارتر از آن بودم که از داستان شب دل بکنم. هنوز هم صدای گلپایگانی در گوشهایم موج می‌زند که در داستان شبی خواند:

شب است و ماه فروهشته گیسوان در آب،
شکفته در دل تاریک شب گل مهتاب،
فدای چشم تو ساقی، بیا به خاطر عشق،
به گردش آر در این بزم عیش جام شراب.

آسیه عزیزم. من این شعر را که نوشتم از داستان شب شنیده‌ام با آواز گلپا، و هرگز، هیچگاه، در هیچ جایی نخوانده‌ام. آن را هنوز هم به یاد دارم. اما اگر از من بپرسی آقای راشد چه می‌گفت. خواهم گفت چه پرسش ساده و سختی. ساده از آنجا که او امید خود را از دست نمی‌داد با همه کهنسالی که داشت. او وارسته‌ای بود که امید رستگاری را در دل‌‌های ناکامان زنده نگه می‌داشت. کامیابان کمتر ناامید می‌شوند. من برای آسیه عزیزم  کامیابی همیشگی و جاودان آرزو دارم.

اگر آسیه هزار بار هم از من بپرسد آقای راشد هر هفته یک ساعت چه می‌گفت که تو اینگونه شیفته بوده‌ای و هنوز که هنوز است با یاد او بوسه بر ریش سفید کروبی می‌نشانی. پاسخ هزار باره من این است: خیلی قشنگ صحبت می‌کرد.

آسیه عزیرم! از من نرنج اگر ناتوان از پاسخ به پرسش تو بوده‌ام. من برای پاسخیابی نخست بایستی از چنین برزخی بگذرم. کروبی اما به آن برزخ نیاز ندارد. کروبی آخوند است. در همه این سال‌ها که تیر بلا از هر سو می‌بارید، هر گاه که دیده‌ام یک کلاهی به یک آخوند می‌گوید اگر دین نداری دستکم آزاده باش، ناخواسته به شدت آزرده شده‌ام. هرگز، هیچگاه هیچ سنگ بلایی آن چنان مرا نیازرده است. آسیه عزیزم، هرگز، هیچگاه هیچ سنگ بلایی آن چنان مرا نیازرده است. اما همواره کوشش می‌کرده‌ام با آن آزردگی بگونه‌ای سر کنم. اگر آن را یک آخوند به یک کلاهی بگوید هرگز هیچ آزردگی در من پدید نمی‌آورد. من اینگونه بار آمده‌ام. یکی از بلاهای خانمانسوز این سال‌های گذشته نزدیک اما آن بود که آخوند فراموش کرد به آزادگی فراخواند. 

اما آسیه عزیرم اگر از این برزخ بگدرم خیال نکن که ناتوانم. بهشت چیچکلرینین حسرتین چکن دیی‌لم، بیزیمده جنت بنزر دیاریمیز واردیر. من به دنبال پاسخ خواهم گشت حتی اگر آنی از زندگی من مانده باشد. آقای راشد حتی تا چنان آن بازمانده هم امید رستگاری را در دل‌های ناپرهیزگاران زنده نگاه می‌داشت. مبادا خیال کنی که راشد تافته جدا بافته ای بود که رفت و دیگر نیست. مبادا خیال کنی که می‌توانی با شنیدن نوارهای آن سال ها او را بار دیگر زنده کنی. نه عزیزم. شما ناچار نیستی با عشق و شور های من زندگی بکنی. من شادمان از آن خواهم بود که شما با عشق و شور های خود زندگی بکنی. آقای قاضی‌زاده كتاب اخلاق روزنامه‌نگاري را منتشر کرده است. من آن را ندیده‌ام. آن را هم می‌توان خواند. آسیه عزیزم. تو هم به خاطر عشق خویش، به گردش آر در بزم عیش خویش، جام شراب خویش. و بدان که مزاحم من نیست.]]>
      <![CDATA[<strong>پ.ن:</strong>

<a href="http://kargozaaran.com/ShowNews.php?7717">آخرین وضعیت روزنامه اعتمادملی</a>: «قائم‌مقام دبیركل حزب اعتمادملی شایعات موجود مربوط به بركناری «محمدجواد حق‌شناس» و «ابوالفضل شكوری» مدیر‌مسوول و سردبیر روزنامه ارگان این حزب را تكذیب كرد و گفت كه تعیین شورای سیاستگذاری برای این روزنامه به معنای بركناری مدیران قبل نیست. «رسول منتجب‌نیا» كه ریاست شورای جدید را بر عهده دارد، از ابراهیم امینی، مسعود سلطانی‌فر، محمد قوچانی، محمدجواد حق‌شناس، ابوالفضل شكوری و اسماعیل گرامی‌مقدم به عنوان اعضای شورای سیاستگذاری روزنامه اعتماد‌ملی نام برد.»

<a href="http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=14498&p=1">تغييرات در روزنامه اعتماد ملی</a>: «مهدي كروبي دبير كل حزب اعتماد ملي صاحب امتياز روزنامه اعتماد ملي با صدور حكمي آقايان رسول منتجب‌نيا (به‌عنوان رئيس شورا)، ابراهيم اميني، مسعود سلطاني‌فر، محمد قوچاني، محمدجواد حق‌شناس (با حفظ سمت مديرمسئولي) و ابوالفضل شكوري (با حفظ سمت سردبيري) و اسماعيل گرامي‌مقدم را به عنوان اعضاي شوراي سياستگذاري روزنامه اعتماد ملي منصوب كرد.»

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دیدگاه‌های نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/04/2008_04_03_001015.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1015</id>
   
   <published>2008-04-03T05:32:41Z</published>
   <updated>2008-05-01T06:08:38Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="ایران و جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="فرهنگ سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[نامزد ریاست جمهوری آینده جمهوریخواهان آمریکا <a href="http://www.johnmccain.com/About/">سناتور جان مک‌کین</a> است. او پیش از این یک بار دیگر هم برای نامزدی جمهوریخواهان مبارزه کرده و در سال 2000 در رقابت با جرج بوش پدر باخته بود. مک‌کین از جنگندگان و اسیران جنگ ویتنام است. پیشینه سربازی او با روان محافظه‌کاران آمریکایی سازگار است و او کوشیده است دیدگاه‌های محافظه‌کارانه آنها را هم بخوبی نمایندگی ‌کند.

<img border="0" src="http://www.dowdani.net/fotos/HC.jpg" width="125" height="150" align="left" hspace="0" vspace="0" alt="Hillary Clinton">در برابر جان مک‌کین هنوز <a href="http://www.hillaryclinton.com/about/">سناتور هیلاری کلینتون</a> و <a href="http://www.barackobama.com/learn/meet_barack.php">سناتور باراک اوباما</a> با هم برای نامزدی دموکراتها رقابت می‌کنند. هیلاری کلینتون زن یا باراک اوبامای سیاهپوست هر یک بگونه‌ای روان پیشرو و دگرگونی‌خواه دموکرات‌های آمریکایی را بازتاب می‌دهند. آنها می‌کوشند در برنامه‌ها نیز روان پیشرو و دگرگونی‌خواه را بازتاب دهند. چالش برنامه‌ای اما هنوز میان دموکرات‌ها روان است و به درگیری رویارو با جمهوریخواهان فرانروییده است. آزادی گفتگو و گفتگوی آزادانه به هنگام تفاوت اعتقادی یا برنامه‌ای بخشی جدایی ناپذیر از دموکراسی است، و هم‌اکنون میان دموکرات‌های آمریکایی در جریان است تا در ماه‌های آینده در کشاکش میان دموکرات‌ها و جمهوریخواهان رییس جمهور آینده آمریکا را به کاخ سفید بفرستد.

از بیست موضوع یا پرسش برنامه‌ای دولت آینده، آنها هر سه در باره شش موضوع به دیدگاه‌ها یا پاسخ‌های کمابیش یکسان می‌رسند. در باره زندان گوانتانامو، مرزبانی‌های سختگیرانه میان مکزیک و آمریکا، حق شهروندی آمریکایی برای مهاجران غیرقانونی، امکان مداخله نظامی در ایران، قانون‌های امنیتی تازه‌ پس از نابودی برج‌های دوقلوی نیویورک در 11 سپتامبر و مجازات مرگ هر سه نامزد به پاسخ کمابیش یکسانی می‌رسند، اگر هم دیدگاه‌های یکسان نداشته باشند.

هر سه از مرزبانی‌های سختگیرانه میان مکزیک و آمریکا پشتیبانی می‌کنند،
هر سه می‌خواهند مهاجران غیرقانونی حق دریافت شهروندی آمریکا را داشته باشند،
هر سه مجازات مرگ را می‌پذیرند،
هر سه نیاز به قانون‌های امنیتی تازه‌ پس از 11 سپتامبر نیویورک را می‌پذیرند،
هر سه خواهان برچیدن زندان گوانتانامو هستند،
هر سه آنها مداخله نظامی آمریکا در ایران را امکانپذیر می‌دانند اگر دیپلماسی خواست‌های دولت آمریکا را برآورده نسازد. <img border="0" src="http://www.dowdani.net/fotos/BO.jpg" width="150" height="150" align="left" hspace="0" vspace="0" alt="Barack Obama">

در هفت موضوع یا پرسش برنامه‌ای دیدگاه‌ها یا پاسخ‌های دموکرات‌ها و جمهوری‌خواه‌ها به روشنی از هم جدا می‌شود. هیلاری کلینتون و باراک اوباما در این هفت موضوع دیدگاه‌ها یا پاسخ‌های کمابیش یکسان دارند که با دیدگاه‌ها یا پاسخ‌های مک‌کین فرق دارد.

دموکرات‌ها خواهان بیمه همگانی هستند،
دموکرات‌ها تسهیلات مالیاتی برای خانوارهای پردرآمد را نادرست می‌دانند،
دموکرات‌ها غیرقانونی و ممنوع کردن سقط جنین را نمی‌پذیرند،
دموکرات‌ها پژوهش گسترده‌تر یاخته‌های بنیادی را می‌پذیرند،
موکرات‌ها خواهان کنترل بیشتر و محدودتر کردن اسلحه شخصی هستند،
دموکرات‌ها لشکرکشی به عراق را نادرست می‌دانند،
دموکرات‌ها خواهان بازگشت هر چه سریعتر لشکریان آمریکا از عراق هستند.

در هفت موضوع یا پرسش برنامه‌ای میان دموکرات‌ها شکاف می‌افتد و مبارزه میان هیلاری کلینتون و باراک اوباما بر سر آنها نیز هست.

 مک‌کین جایگزینی سوخت نفتی با نیروگاه‌های هسته‌ای را می‌پذیرد. هیلاری کلینتون آن را نادرست می‌داند و به دنبال جایگزین‌های دیگر است. اوباما هنوز پاسخ روشنی به آن نداده است اگرچه در پاسخ‌هایی که داده به مک‌کین نزدیکتر است.

مک‌کین گفتگو با دیکتاتورها را نمی‌پذیرد. هیلاری کلینتون هم گفتگو با دیکتاتورها را نمی‌پذیرد. اما اوباما چنان گفتگوهایی را می‌پذیرد. در اینجا پرزیدنت احمدی‌نژاد را نیز در میان دیکتاتورها دسته‌بندی می‌کنند و چگونگی رفتار با او هم بخشی از تبلیغات انتخاباتی هر سه آنهاست.

<img border="0" src="http://www.dowdani.net/fotos/JM.jpg" width="148" height="150" align="left" hspace="0" vspace="0" alt="John McCain">مک‌کین آشکارا از نفتا پشتیبانی می‌کند. نفتا، یا پیمان بازرگانی آزاد میان ایالات متحده آمریکا، مکزیک و کانادا را بیل کلینتون رییس جمهور آمریکا در سال 1993 امضا کرد و از سال 1994 اجرا می‌شود. نفتا بزرگترین منطقه بازرگانی آزاد جهان را پدید آورده است. نفتا ستایشگران و نکوهندگان بسیار دارد. نکوهندگان آمریکایی بیشتر بر تهدید نیروی کار ایالات متحده آمریکا در شمال کشور انگشت می‌گذارند. هیلاری کلینتون به نکوهندگان نفتا گرویده و  خواهان بازنگری آن برای تقویت منافع آمریکا شده است. اوباما در مخالفت با نفتا سخن گفته و با شگفتی دولت کانادا رویارو شده است. پس از آن مشاور اقتصادی اوباما در گفتگو با دیپلمات‌های کانادایی گفته‌های اوباما را در باره نفتا تنها موضع‌گیری سیاسی دانسته است که اجرا نخواهد شد.

مک‌کین پیمان خانوادگی میان همجنس‌ها را نمی‌پذیرد اما با ممنوع کردن قانونی آن محالفت کرده است. او  می‌خواهد چگونگی تصمیم در باره آن را به ایالت‌ها واگذارد. هیلاری کلینتون پیمان خانوادگی میان همجنس‌ها را نمی‌پذیرد اما به ممنوع کردن قانونی آن هم رای نداده است و خواهان گونه‌ای از ثبت همزیستی همجنس‌هاست. اوباما ثبت همزیستی همجنس‌ها را می‌پذیرد و با ممنوع کردن پیمان خانوادگی میان آنها مخالفت کرده و مخالفت با پیمان خانوادگی همجنس‌ها را هم نادرست دانسته است. 

مک‌کین رقابت و حق انتخاب را موضوع اصلی برنامه‌های آموزشی خود گذاشته است. با این برنامه او خواهان گسترش بخش خصوصی و پرداخت نقدی دولت برای فرستادن نوآموزان به آموزشگاه‌های خصوصی است. او خواهان پرداخت بر پایه سنجش کارایی به آموزگاران است. او می‌گوید آموزگاران ناکارا بایستی شغل دیگری بیابند. هیلاری کلینتون آن هر دو را نمی‌پذیرد و می‌گوید پرداخت نقدی دولت برای آموزشگاه‌های خصوصی پایه‌های آموزش همگانی را ویران می‌کند. اوباما با آموزشگاه‌های خصوصی مخالفت سیاسی کرده اما فرزندان خود را به آموزشگاه‌های خصوصی فرستاده است. اوباما سنجش کارایی آموزگاران و پرداخت بر پایه آن را نیز می‌پذیرد اما آن را با پاداش به آموزگاران خوب بیان می‌کند. 

مک‌کین خواهان گونه‌ای از اتحاد دموکراسی‌هاست که جانشین سازمان ملل نشده و مکمل آن باشد. او اقدام نظامی آمریکا و هم پیمانان آمریکا را می‌پذیرد آنگاه که سازمان ملل متحد ناتوان می‌ماند. بدینگونه او مداخله نظامی آمریکا در کشورهای دیگر را بدون تصمیم سازمان ملل متحد هم می‌پذیرد. هیلاری کلینتون خواهان  آمادگی آمریکا برای دفاع از منافع حیاتی خویش است. او می‌گوید رییس‌جمهورهای پیشین آمریکا چه دموکرات بوده‌اند و چه جمهوریخواه چنین کرده‌اند، و بدینگونه مانند مک‌کین مداخله نظامی آمریکا در کشورهای دیگر را بدون تصمیم سازمان ملل متحد هم می‌پذیرد. اوباما در برنامه خود خواهان تقویت سازمان ملل متحد شده و دخالت نظامی بدون تصمیم سازمان ملل متحد را مایه انزوای جهانی آمریکا دانسته است.
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>جایگاه زنان در مجلس‌های قانونگذاری جهان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/03/2008_03_07_001014.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1014</id>
   
   <published>2008-03-07T06:38:41Z</published>
   <updated>2008-04-03T05:32:20Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="انتخابات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="فرهنگ سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[فرا رسیدن روز جهانی زن، روز یادآوری دگرباره مبارزه برای برابر حقوقی زنان و مردان در سراسر جهان را شادمانه شادباش می‌گویم. 

در این روز می‌توان از خواست فرصت‌های برابر در آموزش و پرورش برای زنان و مردان از کودکستان تا دانشگاه، از خواست فرصت‌های برابر در بازار کار برای زنان و مردان، از خواست دستمزد یکسان برای کار یکسان هم برای زنان و هم برای مردان در کشور سخن گفت. و از بسیاری خواست‌های دیگر که حقوق زنان را همان حقوق بشر می‌سازد. 

اما ایران پیش از هر چیز به قانون برابری زنان و مردان در زندگانی اجتماعی و سیاسی نیاز دارد. و آن به دست نخواهد آمد مگر زنان ایران خود به مجلس نمایندگان مردم رفته و قانون کشوری را آیینه نیازهای خود سازند. همزمانی روز جهانی زن امسال با انتخابات مجلس فرصتی است برای نگاهی به چگونگی مشارکت زنان در مجلس‌های جهان و جایگاه مجلس قانونگذاری ایران در میان آنها.  

در <a href="http://www.ipu.org/wmn-e/classif.htm">آمار مجلس‌های جهان تا پایان سال 2007 میلادی</a> درسد زنان نماینده در مجلس‌های قانونگذاری 188 کشور جهان در 135 پلکان پشت سر هم جای گرفته ‌است، چون درسد‌ زنان نماینده در مجلس‌های برخی کشورها یکسان است، اگرچه زنان نماینده یا همه نمایندگان آن مجلس‌ها با هم برابر نیستند.

نگاهی به آمار مجلس‌های قانونگذاری کشورهای جهان نشان می‌دهد برای برابری راستین زنان و مردان در سیاست و جامعه هنوز راه درازی در جهان بایستی پیموده شود. در هیچ کشوری هنوز زنان نیمی از نمایندگان مجلس  نیستند. تنها در چهار کشور رواندا، سوئد، فنلاند و آرژانتین زنان بیش از چهل درسد نمایندگان مجلس هستند.

رواندا با 39 زن از 80 نماینده مجلس، با نزدیک به چهل و نه درسد، جایگاه نخست را در جهان دارد. جایگاه دوم تا نهم از آن سوئد، فنلاند، آرژانتین، هلند، دانمارک، کوستاریکا، اسپانیا و نروژ است. کوبا با 219 زن از 609 نماینده مجلس، با سی و شش درسد، در جایگاه دهم جهان است. 

از هشت کشور صنعتی جهان آلمان در پله 17، کانادا 50، بریتانیا 60، فرانسه 64، ایتالیا 68، ایالات متحده آمریکا  71، روسیه 84 و ژاپن در پله 105 ایستاده‌اند. هند با 49 زن از 541 نماینده در پله 107 و چین در پله 54 جهانی جای گرفته‌اند. یعنی تا آنجا که به حقوق زنان برمی‌گردد آشفتگی در جهان چشمگیر است.

جایگاه دهم کوبا نشان می‌دهد که دیکتاتوری فیدل کاسترو زن ستیز نبوده است. جایگاه‌های 17 آلمان و 105 ژاپن و این همه فاصله از یکدیگر بر افسانه دموکراسی صادراتی آمریکایی دستکم در باره مشارکت زنان مهر باطل می‌زند، و جایگاه 71 ایالات متحده آمریکا، که بسیار پایین‌تر از میانگین جهانی درسد مشارکت زنان در مجلس‌های قانونگذاری است، جلوه‌ای زن ستیزانه به دموکراسی تا به امروزی آمریکایی می‌دهد. پله‌های 54 چین و 84 روسیه نشان می‌دهد که زن دوستی دستگاه دولتمداری کاسترو را نمی‌توان به پای سوسیالسم خواهی آن گذاشت. 

جایگاه ایران را با 12 زن از 290 نماینده مجلس در پله 125 از 135 پلکان جهانی تنها می‌توان هشدار دهنده دانست. در 10 پله پس از ایران تا پایان جدول جهانی تنها 20 کشور از میان 188 کشور جهان جای گرفته‌اند. هائیتی با ایران هم پله است و مشارکت زنان در مجلس نمایندگان مردم در 166 کشور جهان بیش از ایران است. و این هشدار پیش از هر کس به زنان ایران است تا خود را اسیر تابوهایی نکنند که مردان سیاستمدار برایشان می‌سازند و همواره و همیشه خود آماده گفتگو و داد و ستد مستقیم و بی‌واسطه با دولت و حکومت ایران باشند. 

در میان همسایگان ایران عراق در پله 33، ترکیه 107، ارمنستان 106، آذربایجان 98، ترکمنستان 74، افغانستان 27، پاکستان 51، امارات متحده عربی 44، پیش از ایران و بحرین 130، کویت 132، قطر و عمان و عربستان هر سه در واپسین جایگاه جهانی در پله 135 پس از ایران ایستاده‌اند. جایگاه برتر افغانستان و عراق برای مجلس‌های زمان اشغال آنهاست و کویت بسیار پیش از آنها به اشغال نیروهای آمریکایی درآمده بود و جایگاه 132 آن نشان می‌دهد که از اشغال نیز زنان کویتی نمی‌توانسته‌اند بهره‌ای ببرند. ترکیه سکولار در جایگاه 107 و پاکستان اسلامی در جایگاه 51 ایستاده‌اند. پیشینه سوسیالیستی در این زمینه دستاورد چشمگیری حتی مانند پاکستان نیز برای سه کشور ارمنستان، آذربایجان و ترکمنستان نداشته است. خطی که بحرین و کویت و قطر و عمان و عربستان را در واپسین جایگاه‌ها به هم پیوند می‌دهد از یمن در پله 134 و مصر در پله 131 نیز می‌گذرد. 

همه آنچه گفته شد نشان می‌دهد که جنبش زنان خود بایستی بار خویش را به دوش گیرد تا بتواند زنان را در جایگاه شایسته اجتماعی و سیاسی آنها بنشاند. جنبش زنان بایستی مستقل از دیگر جنبش‌ها راه خویش سپارد و خواست‌های مستقل خویش را پیش نهد و رابطه خود را با دولت‌ها و حکومت‌ها مستقل از دیگر جنبش‌ها، بویژه مستقل از دسته‌های گوناگون سیاسی و ایدیولوژیک، پیش گیرد تا کامیاب گردد. زنان بایستی بتوانند اسیر تابوهایی نشوند که مردان سیاستمدار برایشان می‌سازند تا بتوانند اندیشه‌های برابری خواه خویش را خود به کرسی بنشانند. جنبش زنان برای برابر حقوقی اجتماعی و سیاسی بایستی به هر گونه میانجیگری دسته‌های سیاسی و ایدیولوژیک میان آن و دولت و حکومت دست رد بگذارد و خود مستقیم و بیواسطه با دولت‌ها و حکومت‌ها، از هر نوع آن، به گفتگو و داد و ستد پردازد. ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سرخوشم با درود آغازت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/02/2008_02_05_001013.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1013</id>
   
   <published>2008-02-05T01:19:38Z</published>
   <updated>2008-02-21T20:51:49Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="روزنامه‌نگاری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<img border="0" src="http://www.dowdani.net/fotos/Ahmad Bourghani.jpg" width="322" height="580" align="left" hspace="2" vspace="2" alt="Ahmad Bourghani">می‌روی، شاد باد پروازت
می‌روی، سبز باد آوازت

گرچه پایان کار بدرود است
سرخوشم با درود آغازت<p align="center">
<embed width="120" height="45" src="http://www.dowdani.net/sound/akhshamlar.mp3" repeat="false" autostart="false" loop="true" hspace="2" vspace="2">
</p>

<strong>پ.ن:</strong>

بی‌بی‌سی: «<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/02/080205_mf_jameah.shtml">دهسالگی روزنامه جامعه، آغازگر تحول در مطبوعات ایران</a>»

مدیر مسوول روزنامه جامعه: نوشته زير در ده سال پيش وقتي که بورقاني استعفا داد، نوشته شده است. «<a href="http://www.etemaad.com/Released/86-11-18/103.htm#67214">بورقاني به تنهايي چند جامعه بود</a>»]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آی آی آی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/02/2008_02_03_001012.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1012</id>
   
   <published>2008-02-02T21:10:49Z</published>
   <updated>2008-02-02T22:27:58Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="از تو و میهنم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[از دست این کامپیوتر! از دست آنهایی که خبر می‌نویسند! نه خیر. از دست احمد بورقانی.

باید ایرانی بوده باشی. باید بتوانی دوست داشته باشی و دست کم نیمچه توانی داشته باشی تا  بتوانی گرهی از کار فروبسته‌ای بگشایی. بر تو هم همان می‌رود که بر احمد بورقانی می‌رفت. گرفتار می‌شوی. به بن‌بست می‌رسی. و بر تو هم همان می‌رود که بر احمد بورقانی رفت. همانی که من با خواندن آن بی‌تاب شدم و نوشتم و نوشتم و دست آخر هم نوشتم آی، آی، آی. و اگر از من می‌پرسیدی می‌گفتم دوست داشتنی‌ترین آی، آی، آی بود که در آن لحظه می‌توانستم بگویم. و گفتم هم. باز هم می‌گویم آی، آی، آی، و این بار با بغض و اشگ. آقا باز هم به بن‌بست رسید و این بار با قلبش و نه با مردمانی که دوستش داشتند. و گذاشت و رفت. با دست خودش دریچه همواره بسته  صندوقچه دلم را باز کرد و به درون خزید و ماند. انسان‌ها حق دارند صندوقچه‌ای در دل داشته و یادمان‌هایشان را در آن بگذارند.

من سرنوشت ندارم، و برای همین است که نمی‌دانم بیست و چهار ساعت آینده‌ام چگونه خواهد شد. اما سرگذشت چرا. سرگذشت دارم.  یکی از خوش نشینان سرگذشت من احمد بورقانی است بدون اینکه خودش بداند یا بخواهد. فردای دوم خرداد هفتاد و شش من می‌توانستم به فاصله بیست و چهار ساعت همه آنچه را که انسان‌ها مورچه‌وار گرد می‌آورند بر جا بگذارم و در تهران باشم. مردم ایران جنبشی کرده بودند که رهگذار آینده را نشان می‌داد. و برای من آشنا بود. می‌توانستم در بیست و چهار ساعت همه چیز خود را زیر و رو کنم. یکی از همواره صندوقچه‌نشینان دل من ندا داد دست نگهدار. همه چیز رفته هوا. آقا با همه ذوب شدگانش نیز همچنین. تا یک چیزهایی به زمین برگردد شکیب داشته باش. یک چیز اما روشن است، اینگونه نمی‌تواند بماند، یا تو می‌آیی یا ما هم ناچار می‌شویم لانه و کاشانه گذاشته و گرد جهان بگردیم. و دیگر نیاز نیست من بگویم چه شد. 

از آن روز می‌خواستم بدانم چه کسانی خواسته مردم ایران را پی می‌گیرند. احمد بورقانی در نگاه من یکی از آنها بود. و من هر روز با او سر و کار داشتم بدون اینکه او بداند. و او به سرگذشت من گره خورد. به دست مردم ایران.

مردم ایران اگر بدانند بر آنها چه می‌رود در یک چشم به هم زدنی همه چیز را زیر و زبر می‌کنند. شک ندارم. و اگر چنان نمی‌کنند، نمی‌دانند بر آنها چه می‌رود. من دریافته بودم احمد بورقانی می‌داند بر او و مردمان ایران چه می‌رود. هولناک است. و من این را چندی از دوم خرداد هفتاد و شش نگذشته دریافته بودم و نگرانش می‌شدم. و کم نبودند کسانی که می‌دانستند او می‌داند. برای همین بود که آخرین یادمان من پیش از صندوقچه‌نشینی او  یک آی، آی، آی دوست داشتنی است. میانجی با اعتبار باز هم برای گره گشایی رفته بود. و بر او همان رفته بود که در میان ایرانیان دوستان سر آدم می‌آورند. و آی، آی، آی. کاشکی نمی‌رفت. همانی که در فرهنگ رفتاری امروزی ایرانیان گفتنش ساده است و انجام دادنش دشوار. اگر او با من هم دوستی داشت و از من هم می‌پرسید شاید می‌گفتم برو ببین چه کاری از دستت بر می‌آید، چیزی که از تو کم نمی‌شود. چه می‌دانم. بیچاره احمد بورقانی. بیچاره ما.  بیچاره من، که می‌گویمت ولی تو کجا گوش می‌کنی، این در همیشه در صدف روزگار نیست. 

و خبر این است: دری که احمد بورقانی بود از صدف روزگار جست و در صندوقچه دل من نشست.

<a href="http://hamshahrionline.ir/News/?id=45144">همشهری آنلاین</a>: «بورقاني متولد سال 1338 در تهران و از روزنامه‌نگاران قديمي كشور بود كه فعاليت خبري‌اش را در سال ‪ ۱۳۵۸‬به عنوان خبرنگار در خبرگزاري جمهوري اسلامي آغاز كرد»

<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/02/080202_bd-bourghani-death.shtml">بی‌بی‌سی</a>: «بسیاری از روزنامه نگاران دوره مدیریت آقای بورقانی در وزارت ارشاد را از دوره های طلایی روزنامه نگاری در بعد از انقلاب می دانند»

<a href="http://www.etemaad.com/Released/86-11-14/150.htm#66444">اعتماد</a>: «دوره مسووليت بورقاني به عنوان معاون مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان دوره رونق مطبوعات روشنفکري و انتقادي شناخته مي شود»]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>همراه با انتخابات دوره هشتم مجلس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001008.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1008</id>
   
   <published>2008-01-28T03:45:08Z</published>
   <updated>2008-04-03T05:31:32Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="مجلس هشتم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<a href="http://dadfarr.blogfa.com/post-97.aspx">محمد دادفر</a>: «من هم نامزد نمایندگی مجلس شدم به دو دلیل: 
- یکم آن که همچنان به اصلاح در جمهوری اسلامی معتقدم، تا بر پای بماند درفش دادجویی و آزادی خواهی!
- دوم آن که به مردم زادگاهم می اندیشم، تا بر جای بماند رسم وفاداری!» 

<a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1074362&Lang=P">اطلاعيه شماره 10 ستاد انتخابات كشور:</a>
«صلاحيت حدود 5000 نفر از داوطلبان يعني 69% ثبت نام كنندگان از سوي هيات‌هاي اجرايي تاييد شد.»
«از 31% افرادي كه صلاحيت آنان تاييد نشده ، 21% رد صلاحيت و 10% احراز صلاحيت نشدند.»
«از ميان رد صلاحيت‌شدگان، 69 نفر به موقع استعفاء نداده‌اند. 131 نفر محكومين به خيانت و كلاهبرداري و اختلاس به حكم محاكم صالحه قضايي هستند. 329 نفر سوء شهرت در محل سكونت داشته‌اند .»
«188 نفر مشكل مدرك تحصيلي و يا 5 سال سابقه كار كارشناسي داشته‌اند.»

<a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=54464">جواد دليري</a>: «براي انتخابات مجلس هشتم، حدود 7200 داوطلب ثبت‌نام كردند كه صلا‌‌حيت حدود 2250 نفر در هيات‌هاي اجرايي رد شد.» «سه وزير، 15 استاندار دوره‌هاي مختلف، نزديك به 30 نماينده فعلي مجلس، حدود 70 نماينده ادوار مختلف مجلس»

<a href="http://www.noandish.com/com.php?id=13691">حجت الاسلام والمسلمین قدرت الله علیخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی در جمع خبرنگاران پارلمانی</a>: بر اساس اعلام هیات اجرایی به دلیل عدم التزام به اسلام و قانون اساسی رد صلاحیت شده ام.

<a href="http://drmoeen.ir/archives/86/11/8.php">مصطفي معين</a>: «از نظر من اگربراي اين انحصارطلبي، تصلب و تحجر ديني و راديكاليسم حكومتي چاره اي انديشيده نشود به واقع يكي از مهمترين دستاوردهاي انقلاب كه انتخابات و حقوق اساسي ملت، قانون اساسي و ميزان بودن راي مردم است به مخاطره مي افتد.»

<a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1075997&Lang=P">رايزني‌ها براي بازگرداندن ردصلاحيت شده‌ها</a>

<a href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001011.html">اعتراض به رد صلاحیت</a>

<a href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001010.html">آری به انتخابات دوره هشتم مجلس</a>

<a href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001009.html">نه به انتخابات دوره هشتم مجلس</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اعتراض به رد صلاحیت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001011.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1011</id>
   
   <published>2008-01-28T03:35:43Z</published>
   <updated>2008-04-03T05:31:07Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="مجلس هشتم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<a href="http://www.mohtashami.info/?p=130">فخرالسادات محتشمی پور</a>: «ساده نوشتم که شکایت دارم و بدون ملاحظه دلایل و مدارک ردصلاحیتم را با ادعای استناد به بند 1 و 3 ماده 28 اعلام کنید. چندتا زن چادری دیگه هم داشتن شکایت می نوشتن. یکیشون با بغض گفت: خانوم نوشتن التزام به اسلام نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من سیدم و همه خانواده م سیدن چه جوری جرات کردن؟»

<a href="http://kadivar.maktuob.net/archives/2008/01/27/1000.php">جمیله کدیور</a>: «به نوشتن متنی رسمی در اعتراض به این رویه بسنده کردم. اصلا چرا باید به این روزگار بیفتم که از خودم دفاع کنم؟ و ناگزیر شوم از خودم بگویم»

<a href="http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=kavirema.persianblog.ir&postid=7610066">یدالله اسلامی</a>: «چه گناهی ازاین افزون تر که کسی درسرزمین خود؛ و ملکی که مشاع است؛ و در آن سهمی دارد؛ لب به سخن بگشاید و از نا رسایی و تنگ نظری ها و بسته اندیشه ها بگوید. و برای خود سهمی قائل شود ؟»

<a href="http://shirzad.ir/2008/01/post_115.html">احمد شیرزاد</a>: «آري برادر، تو چاره اي نداري كه مرا رد صلاحيت كني و گرنه خودت پس از چندي رد صلاحيت مي شوي. من و تو قرائت هاي متفاوت و متضادي از وفاداري به نظام داريم. من گفتن انتقادها ، نصيحتها و هشدارها را با تمام تلخي شان مصداق وفاداري به كشور و نظام مي دانم و تو نگراني كه كسي بر تو اخم كند.» 

<a href="http://mazrooei.ir/2008/01/26/post_349/">رجبعلی مزروعی</a>: «درخواست دارم بدون هرگونه ارفاق و ملاحظه ای نسبت به بنده، مدارک و مستندات رد صلاحیتم را در اختیار رسانه های عمومی برای انتشار قرار دهید.»

<a href="http://gollejeh.com/2008/01/post_37.shtml">علي شكوري راد</a>: «فكر نمي كنم احدالناسي وجود داشته باشد كه بتواند صادقانه ادعا كند به همه قانون اساسي اعتقاد دارد و اگر چنين ادعايي بكند قطعاً دروغ مي‌گويد.»

<a href="http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=88&c=3">فرهاد جعفری</a>: «امان از‌این همه بی‌پروائی! و ‌امان از‌این وجدان‌های به‌خواب‌رفته و‌این قلب‌های کدر و ناصاف! که برخی را واداشته است تا بی‌کمترین هراسی از پیامدهای اخلاقی رفتاری چنین ناروا؛ و به نیابت از او، به خود حق دهند تا درباره‌ی «دین و شرف و حیثیت بندگان»اش نیز قضاوت کنند!»

<a href="http://norooznews.ir/note&article/note/5545.php">عاطفه پهلوان</a>: «در خصوص میزان اعتقاد ویا عدم اعتقاد قلبی نسبت به دین و نظام ، قطعاً هرانسانی عاقلی معترف است که نمی توان برای هیچ فردی اظهار نظرنمود.»

<a href="http://norooznews.ir/news/5542.php">مصطفي سبطي</a>: «من تاکنون در هیچ مرجع قضایی به این عناوین محکوم نشده ام. هیچ پرونده ای نیز دراین موارد ندارم، خواستار بررسی مجدد مسئله را دارم.»

<a href="http://norooznews.ir/news/5543.php">جمشید نیرومند</a>: «آیا این افتخار دستگاه های نظام است که نتوانسته سرمایه های انسانی خود را حفظ کرده و یا با دست خود آنان را از خود براند»

<a href="http://www.emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=12689&p=1">آذر منصوري معاون سياسي دبيركل جبهه مشاركت</a>: «این نوع برخورد هیئت های اجرایی نه تنها نقض قانون اساسی است که میثاق مشترک همه ی ایرانیان است، بلکه توهین مسلم به جایگاهی است که خود نیز در چهارچوب همین قانون تعریف شده است.»

<a href="http://www.emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=12690&p=1">سعيد شريعتي عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت</a>: «قانون اساسي يك كل واحد است كه تفاوتي ميان فصل حقوق ملت و اصل 110 آن براي من وجود ندارد و اگر گفته‌ام و مي گويم كه به اين قانون وفادار و ملتزمم هيچ يك از اصول آن ارجحيت و اولويت بر ديگري ندارد»

<a href="http://www.emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=12692&p=1">محمدحسين خليلي اردكاني رئيس جبهه مشاركت شهر كرج</a>:‌ «هر چه فکر می کنم باورم نمی شود اطلاعات جمع شما از من چنین صورتجلسه یی را ترسیم کرده باشد.»  

<a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=54594">حجت‌الا‌سلا‌م والمسلمين محمدرضا عباسي‌فرد عضو سابق شوراي نگهبان</a>: «چگونه بايد مكنونات قلبي و اعتقادات خود را كه به حكايت نامه واصله به خلا‌ف آن متهم شده‌ام بيان و اثبات نمايم مساله‌اي است كه بيشتر از آنكه به استدلا‌ل اينجانب ارتباط داشته باشد، مربوط به فضاي باور مرجع رسيدگي است.»

<a href="http://www.etemaad.com/Released/86-11-11/204.htm#66003">حسين رفعتي- فرماندار سابق گرگان</a>: «اعتراض شديد و شکايت خود را نسبت به دلايل ردصلاحيت خويش اعلام داشته و آن هيات را موظف به رسيدگي مي دانم.»

<a href="http://dadfarr.blogfa.com/post-100.aspx">محمد دادفر</a>: «من برای حوزه انتخابیه بوشهر،گناوه و دیلم کاندیدا شده بودم که توسط هیئت اجرایی به استناد بند 1 ماده 28 یعنی عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی و بند 4 ماده 30 یعنی داشتن محکومیت در جرائم اقدام علیه جمهوری اسلامی رد صلاحیت شدم.اعتراضیه ای نوشتم که مقبول نیفتاد و دوباره توسط هیئت نظارت رد شدم.از اعتراض به شورای نگهبان هم صرف نظر کردم.»

<a href="http://gollejeh.com/2008/02/post_44.shtml">علي شكوري راد به شورای نگهبان</a>: "اگرچه بسیار تلخ و مشکل است اما به حکم قانون از بی عدالتی هیات اجرایی و هیات نظارت ناگزیرم به جایی شکایت برم که امیدی به عدالتش ندارم. لذا با استناد به محتویات پرونده و اعتراضیه قبلی اعتراض خود را به نظر(رای) هیات نظارت اعلام می دارم" 

<a href="http://www.emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=12982&p=1">علي‌اصغر خداياري عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت</a>: «از نظر هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات بنده چهار سال پیش فردی بی‌دین، بی‌وطن، ضدانقلاب و مرتد، ولی وفادار به قانون اساسی و ولایت مطلقه فقیه بوده‌ام، ولکن امروز از ارتداد خارج شده‌ام، ضدانقلاب نیستم، ملیت ایرانی پیدا کرده‌ام، ولی کماکان بی‌دین هستم، و البته وفاداری خود را نسبت به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه از دست داده‌ام.»

  <a href="http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=kavirema.persianblog.ir&postid=7644870">نامه اعتراض به شورای نگهبان</a> یدالله اسلامی:  «من که جرمی برای خود جز گفتن و نوشتن و دفاع از قانون و تأکید برلزوم توجه همه به قانونگرایی و قانونمداری نمی شناسم»]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نه به انتخابات دوره هشتم مجلس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001009.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1009</id>
   
   <published>2008-01-28T03:20:16Z</published>
   <updated>2008-04-03T05:30:47Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="مجلس هشتم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3089721,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf">شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح و رییس کانون مدافعان حقوق بشر</a>: «به عنوان یک مدافع حقوق بشر و به عنوان یک شهروند ایرانی در انتخابات شرکت نکرده‌‌ام و بارها گفته‌ام تا زمانی که قانون نظارت استصوابی باشد، من در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد و البته این مسئله‌ای است که هرکس خودش شخصا باید تصمیم بگیرد. من شرکت نمی‌کنم، ولی توصیه‌ای هم در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات به مردم نمی‌دهم.»

<a href="http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZIZ&LnkIdn=1032">آرش غفوری</a>: «بدیهی است که اصلاح طلبان با تحریم موافقت نمی کنند. عدم مشارکت کامل اما هزینه حکومتی هم ندارد. پس دلیلی برای رد آن هم وجود ندارد.»]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آری به انتخابات دوره هشتم مجلس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_28_001010.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1010</id>
   
   <published>2008-01-28T03:10:59Z</published>
   <updated>2008-04-03T05:30:27Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="مجلس هشتم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<a href="http://www.etemaad.com/Released/86-11-03/103.htm#64761">سيدمحمدعلي ابطحي</a>: «تحريم و دلزدگي و عدم شرکت در انتخابات کادوي گران قيمتي است که مردم و اصلاح طلبان در هيچ شرايطي نبايد به آدرس دفتر محافظه کاران پست کنند.»

وزارت کشور: <a href="http://portal2.moi.ir/candidateportal/Home/Default.aspx">نامزدهای انتخابات مجلس هشتم در سراسر کشور</a>

<a href="http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=48460">مقايسه فهرست‌هاي انتخاباتي تهران</a>: فهرست‌هاي ائتلاف اصلاح طلبان، ائتلاف فراگير اصولگرايان، جبهه متحد اصولگرايان و حزب اعتماد ملي]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پوزش و خواهش</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_25_001007.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.1007</id>
   
   <published>2008-01-24T23:56:58Z</published>
   <updated>2008-04-03T05:30:03Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[پس از آنکه یادداشت‌های نه چندان روزانه خود را با مووبل تایپ راه انداختم، کوشش داشتم با پیشرفت‌های آن همراهی کنم. اما بگونه‌ای که کاستی‌های فنی یا سردرگمی‌های میان دگرگونی‌های آن به خوانندگان و کاربران منتقل نشود. با آمدن مووبل تایپ چهار حجم دگرگونی‌های فنی و کاربردی بگونه‌ای شد که نیاز به تغییر بسیار بود. تازگی‌های آن را آزمایش می‌کردم، بدون آنکه بگذارم به پیوندهای داده شده آسیب برسد یا بخش دیدگاه‌های خوانندگان از کار بیافتد. ناسازگاری میان مووبل تایپ‌های سری سه و چهار اما بسیار است و ناسازگاری فارسی سازی‌های خود من با سری نو مووبل تایپ را هم بهتر است به آن بیافزایم. می‌خواهم، اگر ز دست برآید، به آنها بپردازم.

هر چه تا به امروز بوده کماکان در جای خود می‌ماند. به پیوندهای داده شده آسیبی نمی‌رسد. دسترسی به نوشته‌ها مانند گذشته خواهد بود. اما پشت پرده فنی و نگارشی دگرگون خواهد شد. و همین می‌تواند در دسترسی خودم یا خوانندگان، بویژه کسانی که دیدگاه خود را می‌نویسند، دشواری‌ها یا کاستی‌هایی پدید آورد. پیشاپیش پوزش می‌خواهم. 

امکان دارد نوشته‌های شما در بخش دیدگاه خوانندگان با جا به جایی‌های فنی یا نگارشی آسیب دیده و ناخوانا بشود، یا در جا به جایی‌ها بگونه‌ای از دید من پنهان بماند. یا ممکن است نتوانید به بخش دیدگاه خوانندگان دسترسی داشته باشید. اما اگر علاقه داشتید دیدگاه یا نوشته شما در زیر یادداشت‌های آینده من باشد، می‌توانید آن را با ایمیل بفرستید. در نخستین فرصت نوشته شما را زیر نوشته خودم می‌گذارم.

اینها اما همه ممکن است و من همه کوشش خود را خواهم کرد که چنان نشود. در نوسازی یا دگرسازی شتاب نخواهم داشت. کاری پر زحمت و زمانبر است. خواهش می‌کنم بزرگواری کرده با کم و کاستی‌های پیش‌بینی نشده و ناگزیر کنار بیایید. و اگر مرا هم خبر کردید چه بهتر.

<strong>پ.ن:</strong>

داده‌های برخی از یادداشت‌ها یا دیدگاه‌های خوانندگان آن‌ها پر حجم شده و امکان خراب شدن یا ذخیره نشدن آنها هست. تا پیدا کردن راه حل قابل اعتماد همه آنها را می‌بندم.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آرمان کینگ زنده است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_17_000890.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.890</id>
   
   <published>2008-01-16T20:39:38Z</published>
   <updated>2008-01-28T07:03:04Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="فرهنگ سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[<img border="0" src="http://www.dowdani.net/fotos/king.jpg" width="116" height="101" style="float:left; margin-right:10px; margin-bottom:5px" alt="مارتین لوتر کینگ">در مبارزه انتخاباتی برای ریاست جمهوری آینده کشور آمریکا یک ویژگی پدید آمده است که مرا با نام و یاد و رویای مارتین لوتر کینگ سرگرم می‌کند. هیلاری کلینتون می‌کوشد نخستین رییس جمهور زن تاریخ آمریکا باشد. یکی از رقیبان او باراک اوباما و یک سناتور سیاهپوست است. او می‌کوشد نخستین رییس جمهور سیاهپوست تاریخ آمریکا بشود. یک چشم می‌خندد، چشمی دگر می‌گرید. زن در برابر سیاهپوست، برای ریاست جمهوری، برای ریاست جمهوری آمریکا. مبارزه با تبعیض تاریخی همه جایی در رفتار با زنان در یک سو، مبارزه با تبعیض آمریکایی در رفتار با سیاهپوستان در سوی دیگر. و آن همه برای برابر حقوقی و برابری انسانها.

<img border="0" src="http://www.dowdani.net/fotos/hilari_barak.jpg" width="125" height="83" style="float:left; margin-right:10px; margin-bottom:5px" alt="هیلاری کلینتون و باراک اوباما">خوشبختانه آن دو از یک حزب هستند و در مبارزه درون حزبی حزب دموکرات یکی از آنها نامزد رقابت با نامزد حزب جمهوریخواه خواهد شد. می‌توان در مبارزه و رقابت میان هیلاری و باراک بی‌طرف بود، اگرچه دشوار هم باشد.

آرمان مارتین لوتر کینک زنده است. مارتین لوتر کینک، مردی با رویایی مشخص و دست یافتنی. رویای آمدن روزی که رنگ پوست پایه تصمیم در باره انسان‌ها نباشد. رویای همزیستی برابر و برابر حقوقی فرزندان امروزی بردگان و برده‌داران دیروز. رویای چگونگی همزیستی عادلانه انسان‌ها. رویای برچیده شدن تبعیض‌ها. رویای مردی با امیدواری‌های مذهبی بدون آنکه خود قهرمان باورهای مذهبی باشد. رویای مردی که قهرمان مبارزه با تبعیض شد و قهرمان ماند. مردی که در رویای او همه انسان‌ها برابر آفریده می‌شوند. رویای رویش آزادی و عدالت از ویرانه‌های مناسبات بیدادگرانه و سرکوبگرانه. 

و می‌توان به آن افزود رویای آمدن روزی را که جنسیت زنانه یا مردانه پایه تصمیم‌گیری انسان‌ها نباشد. در رقابت برابر حقوق باراک اوبامای سیاهپوست با هیلاری کلینتون سفید پوست رویای کینگ پیروز می‌شود. و در رقابت هیلاری زن با اوبامای مرد رویای کینگ زنده می‌گردد. آرمان کینگ زنده است، برنده رقابت‌ها  اوباما باشد یا هیلاری، پیروز می‌شود. 

<strong>آرمان کینگ زنده است و پیروز می‌شود.</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شهروند و انتخابات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2008/01/2008_01_12_000889.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2008://12.889</id>
   
   <published>2008-01-12T20:17:23Z</published>
   <updated>2008-01-28T07:03:04Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="فرهنگ سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="مجلس هشتم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      انتخابات در میان ما به روند گزینش دوره‌ای نمایندگان مردم گفته می‌شود. حق انتخاب کردن مهمترین حق  قانونی مردم است که در قانون اساسی تضمین شده است، و در کنار حق شرکت در همه‌پرسی، تنها امکان شرکت بیواسطه شهروندان در روند تصمیم‌گیری سیاسی است. حق انتخاب کردن با رسیدن به سن قانونی  انتخاب کردن آغاز می‌شود و نشاندهنده شهروندی انسان ایرانی است. سن قانونی انتخاب کردن هم اکنون هیجده سال است و قانون اساسی تعیین آن را به مجلس نمایندگان مردم واگذار کرده است. هر ایرانی با رسیدن به هیجده سالگی حق انتخاب کردن دارد و چگونگی کاربرد آن حق نیز برابر با قانون با خود اوست. حق تصمیم‌گیری چگونگی شرکت در روند سیاسی با شهروند است.

انتخابات و حق انتخاب کردن در تاریخ ایران گذشته‌ای دیرین ندارد و نخست در سال‌های پایانی سده سیزده خورشیدی و با انقلاب مشروطیت آغاز شده است. تا دهه چهل سده چهارده خورشیدی زنان حق انتخاب کردن نداشتند و شهروند شمرده نمی‌شدند. تاریخچه شرکت بیواسطه زنان ایرانی در روند تصمیم‌گیری سیاسی هنوز به پنجاه سال نرسیده است، و در باره مردان اندکی بیش از دو برابر آن است. تاریخ کهنسال ایرانیان و یادمان‌های آن در این باره یاور شهروندان ایران نیست، و می‌توان گفت روان و بازمانده‌های فرهنگی و ادبی تاریخی ایرانیان با آن بیگانه و چه بسیار که ناسازگار با آن است.  

انتخابات در ایران هنوز بیشتر تصمیم شهروندی در باره کسان تصمیم‌گیرنده در سیاست است تا تصمیم‌گیری مستقیم سیاسی شهروندان. کمتر موضوع‌ها یا گرهگاه‌های سیاست ایران به رای مردم گذاشته می‌شود و بیشتر کسانی که در ریاست جمهوری، مجلس‌ها و شوراها حق تصمیم‌گیری خواهند داشت برگزیده می‌شوند. و این با روند جهانی انتخابات نیز سازگار است. اگرچه سپردن تصمیم‌گیری به شهروندان در گرهگاه‌های سیاسی نیز در روند جهانی انتخابات جای گرفته است و بهتر است نمایندگان مردم ایران نیز با سپردن برخی تصمیم‌گیری‌ها به شهروندان، بویژه تصمیم‌های دیرپا یا با پایندگی و دوام بیش از چند دوره مجلس، در پرورش شهروندان آگاه و آماده تصمیم‌گیری کوشا باشند. 

واقعیت‌های کشور و همسایگان آن بگونه‌ای است که همواره ممکن است به تصمیم‌گیری‌هایی با برد دراز مدت یا ماندگار و پایدار نیاز افتد. نمایندگانی که به مجلس می‌روند بایستی هم توان تصمیم‌گیری و هم توانایی واگذار کردن آن به شهروندان را داشته باشند. یعنی آنها نیز خود را شهروند ایران با حق و وظیفه شهروندی بدانند و نه مالک کشور یا صاحب دیگران. با این روش می‌توان از تبدیل رقابت‌های کوتاه مدت سیاسی به کینه‌ها و دشمنی‌های همه عمری پرهیز کرد. این در گذشته تاریخی ایران شدنی نبوده است، چون ساز و کار نمایندگی مردم یا واگذاری حق تصمیم‌گیری به خود مردم وجود نداشته است. و برای آن است که تاریخ ایران مالامال از کینه و دشمنی و تلخکامی کین خواهی و انتقام و انتقام جویی است. نماینده مردم بایستی دریابد که نماینده برای مدتی کوتاه  است و بتواند بی دغدغه آن را واگذار کند، حتی اگر ناچار از تصمیم‌گیری‌های با برد بلند نیز باشد.      

در انتخابات نمایندگان مردم آنچه ویژگی ایرانی دارد کم شناخته بودن این حق شهروندان از سویی و رفتار حق ناشناسانه تشنگان قدرت سیاسی از سوی دیگر است. هنوز هم هر گاه که هر ایرانی بکوفت زیر نعلین خویش میخی چند، آستینش گفت سرهنگی، که بیا نعل بر ستورم بند. هنوز هم شناساندن حق شهروندی انتخاب کردن، و استقلال شهروند در انتخاب نماینده خویش، روشنگری مهم زمان انتخابات می‌تواند باشد. تنها شهروندانی که به ارزش استقلال فردی خویش پی برده باشند توانایی تشخیص کسانی را خواهند داشت که توان تصمیم‌گیری مستقلانه به نمایندگی از سوی آنها را دارند. و نمایندگان مردم بایستی هم توانایی تصمیم‌گیری و هم توانایی استقلال در تصمیم‌گیری را داشته باشند تا بتوانند از میان راه حل‌های گوناگون دشواری‌های سیاسی و اجتماعی بهترین‌ها را برگزینند. تنها آن کس که توانایی تصمیم‌گیری مستقلانه دارد از سنجش راه حل‌های گوناگون و شنیدن دیدگاه‌های بسیار هراس نخواهد داشت، و تنها آن کس که به آزادی خویش در تصمیم‌گیری پایبند است می‌تواند به آزادی دیگران در بیان دیدگاه‌ها و جستجوی راه حل‌ بهتر از میان چندین و چند راه حل میدان باز کند. و انتخابات هم میدان رقابت تصمیم‌گیرندگان آینده و هم میدان ارزیابی دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی آنها و راه حل‌های آنها برای دشواری‌های پیش رو در سه چهار سال آینده است.

باری، در انتخابات نه سخن از سیرت پادشاهان است و نه گفتگو از اخلاق درویشان. شاید از عشق و جوانی در آن نشانه‌ای باشد و در رقابت‌ها نیز از آن بهره گیرند. اما از خاموشی فایده‌ای نخواهد بود. نه از خاموشی کسانی که خود را شایسته تصمیم‌گیری در مجلس می‌دانند و راه به مجلس ندارند، و نه از خاموش کردن شهروندانی که حق انتخاب کردن، هنوز که هنوز است، تنها راه شرکت بیواسطه آنها در روندهای سیاسی است.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>عیدانه: اخلاق جهانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://rouzaneh.dowdani.net/archives/2007/12/2007_12_29_000886.html" />
   <id>tag:rouzaneh.dowdani.net,2007://12.886</id>
   
   <published>2007-12-29T16:15:53Z</published>
   <updated>2008-01-28T07:03:04Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>هوشنگ دودانی</name>
      <uri>http://rouzaneh.dowdani.net/</uri>
   </author>
         <category term="از تو و میهنم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="fa-fa" xml:base="http://rouzaneh.dowdani.net/">
      <![CDATA[امروز، شنبه هشتم دیماه هشتاد و شش، روز عید غدیر و روز جشن و چراغانی و شادمانی است. ساعتی پیش دیدم آقای مهاجرانی در مکتوب خود نوشته‌ «<a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2007/12/29/980.php">روز عید</a>» را گذاشته و از آمدن پستچی و آوردن دو کتاب از هانس کونگ هم شادمان است. به شوق آمدم و چیزی برایش نوشتم و عیدانه‌ای به ایشان دادم. هم‌اکنون دیدم که ایشان پاسخی برای آن نوشته است. نوشته خودم و پاسخ کوتاه ایشان را اینجا هم می‌گذارم:

«هانس کونگ کتاب کوچکی هم دارد به نام پروژه اخلاق جهانی. ده بیست سال پیش نوشته. شاید خوانده باشی. می‌گوید بدون اخلاق جهانی ماندگاری بشر دیگر ممکن نیست. و بدون صلح مذهبی از صلح جهانی نشانه‌ای نخواهد بود. و برای صلح مذهبی به گفتگوی مذهب‌ها فرامی‌خواند. البته جهان هانس کونگ جهان مذهبی‌ها نیست و نامذهبی‌ها را هم در بر می‌گیرد و اخلاق نامذهبی‌ها را هم بخشی از اخلاق جهانی جهان همبسته و پیوسته خود می‌داند، و برای رسیدن به اخلاق جهانی همکاری مذهبی‌ها و نامذهبی‌ها را ضرور می‌داند. بحث شیرین اخلاق چیست هم که جای خود دارد. اینها را گفتم چون با حال و هوایی که این نوشته‌ات دارد می‌خواهم یک عیدی بدهم و شاید هم بتوانم یک عیدی بگیرم. و اما عیدی من. آیا می‌توانی سایتی با نام اخلاق جهانی را اداره بکنی؟ منظور من هم از توانستن هم علاقه و وقت داشتن است و هم خود را فرد مناسبی برای اداره آن دیدن. اگر بتوانی و بخواهی آن سایت می‌شود عیدی تو به من و بسیاری دیگر. اگر به هر دلیل خود را فرد مناسبی برای اداره آن ندانی باز عیدی من، یعنی پیشنهاد درست کردن سایتی فارسی با نام و محتوای اخلاق جهانی جای خود می‌ماند. و اگر تو هم بخواهی عیدی بدهی می‌توانی کسی را پیدا کنی که خود را توانا و مناسب اداره آن می‌داند.»

آنچه نوشته‌ام برداشت من بوده است از آن کتاب. مهاجرانی نوشته کوتاه زیر را زیر آن گذاشته است:

«خود شما شروع کنید. منتظر دیگران نمانید. به مرور کار سایت کمال پیدا می کند.»
 
من روی پیشنهادم هستم و در نخستین فرصت باز هم در این باره می‌نویسم.

<strong>پ.ن:</strong>

در این چند روز من به پاسخ آقای مهاجرانی اندیشیدم. می‌توانم بگویم هر گاه که به آن اندیشیدم دلبستگی من به موضوع آن عیدانه بیشتر شد. فرآیند پیدایش و بالیدن اخلاق جهانی برای من فرآیندی برانگیزاننده و امید دهنده است. نگاه من به آن فرآیند است و پروژه اخلاق جهانی هانس کونگ را هم بخشی از آن می‌بینم. ایده‌ای که عیدانه‌ای برای آقای مهاجرانی شد اگر به عمل درآید می‌تواند هم به آن فرآیند بپردازد و هم بخشی از آن باشد. بخشی از سهم ایرانیان در رویارویی آگاهانه با آن و کوشش در بالیدن آن. 
اما جستجوی زیبایی هم بخشی از اخلاق گذشتگان تاریخ بشر بوده است و از اهمیت آن کاسته نشده است. من به زیبایی نهفته در آن عیدانه دادن هم می‌اندیشم. خود را از پروژه آن کنار می‌کشم. و آن کماکان عیدانه‌ای برای آقای مهاجرانی می‌ماند.

هوشنگ 
چهارشنبه، 12 دی 86]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
